تبليغاتX
آموزش دلبری

اطلاعيه كدئين !!!

ــ  چند نفر از مخاطبان اين وبلاگ در كامنت هایي (+) مطلعمان كردند كه كلوپي با نام آيين دلبري (+) راه‌اندازي شده كه در حدود هشتصد نفر عضو دارد و از قضا گردانندگان آن كلوپ هم دو مرد هستند كه بي‌رودربايستي يكجورهايي خودشان را لئون و مكابيز جازده‌اند. در بخش مقالات آن كلوپ تعدادي از پست‌هاي اين وبلاگ عينا كپي و با نام گردانندگان آن كلوپ (و آدرس پروفايل آنها!) منتشر شده است!!!
اولا ما (لئون و مكابيز) در جايگاه نویسندگان اين وبلاگ اعلام مي‌كنيم كه وبلاگ كدئين يا آيين دلبري و يا همان آموزش دلبري (!) هيچ ارتباطي با آن كلوپ كذايي ندارد. دوما گله و شكايتي از چنين كار عجيبي نداريم؛ فقط به زنان و دختران عزيز اعلام مي‌‌كنيم كه كليه حقوق مربوط به توركردن شما به طور انحصاري در اختيار نويسندگان اين وبلاگ است و كدئين هيچ شعبه‌اي اعم از باشگاه و دكه و زير‌پله‌اي و كلوپ و از اينجور قضايا ندارد! سوما هم ندارد.

ــ  از زمان راه‌اندازي وبلاگ كدئين بسياري از دوستان در وبلاگشان به اينجا لينك داده‌اند كه متاسفانه يا ما بي‌خبر بوديم و يا به دليل فقدان انرژي، در لينك دادن به وبلاگ آنها تعلل كرده‌ايم. اگر لينك وبلاگتان را در بخش نظرات همين پست بگذاريد در اسرع وقت بخش پيوندهاي كدئين را تكميل مي‌كنيم.

ــ  عزيزان! ما واقعا به خاطر اين تاخير نسبتا طولاني نادم و پشيمانيم! اگر خدا كمك كند؛ بي‌حرف پيش؛ به حق همين شبهاي عزيز، از اين به بعد اين وبلاگ منظم‌تر و با سرعت بيشتري به روز خواهد شد. پيش خدا هيچ كاري ندارد.

ــ  تقارن عيدسعيد فطر و يك‌سالگي وبلاگ كدئين هم مسئله كوچكي نيست ها! هر دو عيد باستاني را به صورت مجزا به تمام مسلمانان و شارلاتان‌هاي عزيزي كه در پي زجركش كردن پارتنرهايشان هستند  تبريك عرض مي‌نماييم.


 در این پست به نامه های خانم باران، خانم الهه، خانم اف، خانم بی نام، خانم گنجشک تنها، آقای قلی، خانم سارا، آقای رضا، خانم مریم، خانم ندا، خانم سریرا، خانم آیسن، خانم شیما، خانم گلنار، خانم کلافه،  خانم طناز، آقای تک برگ، آقای آلفرد، خانم سارا، خانم شادی، خانم کیانا، آقای سامان، آقای مهندس و آقای همایون پاسخ می دهیم.

خانم باران: سلام دوست عزيز نمي دونم ميلم بهت مي رسه يا نه نمي دونم اين نامه رو مي خوني يا نه نمي دونم بهم جواب مي دي يانه ولي ميخواهم درد دل کنم .الان 27 سالم است روزي که باهش دوست شدم 22 سالم بود 8 خرداد 80 بود خيلي مسخره شروع شد بارها شکت عاطفي داشتم ولي بچه بودم زياد توجهي نميکردم فراموش شد همه چي از پارک شروع شد به من و مژگان شماره دادن من قصد عشق و عاشقي نداشتم تصميم داشتم ديگه اگر کاري هم ميکنم براي وابستگي نباشه ولي شد خيلي بهم اصرار کرد اول زير بار نرفتم دانشجوي کامپيوتر بود من ديپلم بودم من از اول همه چيز رو بهش گفتم دروغ تو کارم نبود نمي دونم چرا يکدفعه عاشق شدم اونم از چه نوعي ديوانه شدم ديگه هيچ پرده اي ميان ما نبود هرکاري که تو فکرت بگنجه کرديم فقط براي اينکه بهش بفهمونم که دوستش دارم هنوز رابطه شدت نگرفته بود که خواست ترکم کنه به التماس نگرش داشتم مدتها گذشت حاظر بودم روش قسم بخورم که به غير از من با کسي نيست ولي شروع شد فهميدم که ارتباط داره با کساي ديگه نمي دونم چرا تک تک ارتباطاتش رو مي فهميدم با هر دختري که دوست شد فهميدم گريه فحش ناسزا حرفهاي رکيک به دهنم باز شد پردها از ميان رفت و همچنان روز به روز عشقم زياد و زياد تر شد و اون روز به روز از من دورتر الان ديگه دختر بازي رو گذاشته کنار الان مي دونم که فقط من هستم و اون ولي ديگه منو دوست نداره نمي تونه از من متنفر است اگر الان هم مونده ديگه فقط ترحم است بهم ميگه حاظر است که تا صد سال ديگه باهم باشيم ولي فقط دوست ميگه از ازدواج متنفر است حاظر ساليان دراز با من باشه ولي با من زندگي نکنه ميگه من دريده ام ميگه بد دهنم ميگه من ديپلمم ميگه من من ترحم نگه اش داشته همه اينا رو ميگه ولي نميگه که کي منو وادار کرد که اينطور بشم نميگه که کي منو ديونه کرد خودش مي دونه که آدم بدي است ولي منو هم بد مي دونه بخدا من ادم بدي نبودم نيستم من ازش عشق مي خواهم نمي تونم ترکش کنم ديوانه شدم شايد باورت نشه هر شب با گريه ميخوابم ديگه از اين وضعيت خسته شدم مگه من چي کم دارم که منو دوست نداره .چکار کنم که عاشقم بشه نمي دونم فکر خودکشي تو ذهنم افتاده ولي نه بخاطر اون بخاطر اينکه اينقدر خرد شدم اينقدر حرفهاي ناجور خوردم نمي تونم ترکش کنم . مي دونم اونم داره عذاب مي کشه اونم منو دوست نداره زور نيست مي دونم ولي من چي منم عذاب ميکشم من چکار کنم ديگه خسته شدم نمي دونم چکار کنم الان که دارم اين ميل رو ميزنم اشکام داره مثل بارون بهاري مياد توروخدا کمکم کن بگو من چکار کنم؟

لئون: تكنيك و اين جور قرتي‌بازي‌ها به كار شما نمي‌آيد. از نصيحت پيرمردانه هم برايتان آبي گرم نمي‌شود. شما خودتان را درگير رابطه‌اي كرده‌ايد كه برايم بسيار آشناست. من و مكابيز دوست مشتركي داريم كه او هم دقيقا چنين رفتارهايي را با دوست‌دخترش دارد. تحقيرش مي‌كند، لجن مالش مي‌كند، به كثافت مي‌كشدش اما دخترك همچنان برايش دم ميجنباند. آنها هم تقريبا رابطه‌شان به اندازه شما كش و قوس داشته و حتي تا جايي پيش رفته كه اين دوست ما دخترك را واسطه مي‌كند تا برايش دخترهاي ديگري پيدا كند و شگفتا که دخترک همچنان بیچاره ی این رفیق ماست... آخرين باري كه اين آقا را ديديم فكر كرديم اگر همين دختري كه اينطور پست و بي‌ارزش شده يكدفعه بي‌خبر غيبش بزند اين رفيق ما چه مي‌كند؟ خودش مي‌گفت «از خدامه» اما خودش كه نمي‌فهميد. اینها را گفتم تا بگویم زیاد از این موقعیتی که هستید مطمئن نباشید. همین جایگاه پست شما در رابطه هم دوامی نخواهد داشت و شاید کار شما هم به دختر جور كردن براي اين آقا برسد و یا کاری مشابه و در همین حد حقیرانه! البته از شما توقع ندارم در اين حال اين حرفها را متوجه شويد ولی به طور کلی توصیه میکنم به جای تکنیک و این اداها کل این رابطه را فراموش کنید. میدانم برایتان امکان ندارد و شما هرگز این کار را انجام نمیدهید اما بهترین توصیه همین است. توجه کنید که این ترک اصلا تکنیکی برای جذب دوست پسرتان نیست... برفرض هم که با رفتن شما به سراغتان بیاید. تهش كه چي؟ وقتي همه مرزهای شما فتح شده، وقتي براي او رو شده‌ايد برفرض هم كه اين رابطه جان بگيرد. چه ارزشي دارد؟ شما با سرعت به جایگاه فعلی تان پرتاب خواهید شد.

مکابیز:  چیز خاصی نمی توانم به حرف لئون اضافه کنم.من هم گمان می کنم شما به روز دوست دختر دوست ما خواهید افتاد. نمی دانم چه باید بکنید . اگر همتی و روحیه ای برایتان مانده جمعش کنید و طرف را بگذارید کنار . احتمال اینکه خودش بیاید سراغتان زیاد است . ترحم و این حرفها را باور نکنید . خود او هم از تصور زندگی کردن در دنیایی که یک نفر برای به لجن کشیده شدن در کنارش نباشد می ترسد که علی رغم انزجا( و نه نفرت) از شما با شما مانده . به احتمال زیاد بعد از چند ماه سراغتان خواهد آمد . اما ابدا باور نکنید که وضع شما در آن صورت فرقی خواهد کرد . او می آید تا دوباره همان کسی را که برای به لحن کشیده شدن لازم دارد بدست بیاورد.نقش شما عوض نخواهد شد . یک نکته هم که عمومیت دارد اضافه می کنم . وقتی پسرها می گویند من از ازدواج خوشم نمی آید . صدی نود و هشت منظورشان این است که "من از ازدواج با تو خوشم نمی آید "

 

ادامه پاسخ به نامه ها


[ادامه مطلب]