تبليغاتX
آموزش دلبری

تكنيك يازدهم بسيار حساس و بي‌رحمانه است و از جانب ديگر نياز به فهم و شعور زيادي دارد.
پيش زمينه اجراي اين تكنيك شناخت دقيق طرف رابطه‌تان است. اگر اطمينان داريد كه او به واسطه گذر زمان به شما عادت كرده و تا حدودي وابسته‌تان شده، و اگر مي‌خواهيد اين حس او را به عشق تبديل كنيد مي‌توانيد از اين روش استفاده كنيد: ترك فيزيكي!
بدون ذكر هيچ دليلي براي مدتي تركش كنيد. اگر شما را ديد و يا تلفن كرد نگوئيد كه گرفتار هستيد يا اينكه بعدا مي‌بينيدش؛ رك و راست (و با كمال وقاحت) بگوئيد كه دلائلي براي قطع رابطه وجود دارد كه دلتان نمي‌خواهد درباره‌اش حرف بزنيد، و راهتان را بگيريد و برويد. بگذاريد مدتي بگذرد. در اين مدت او به هر شيوه‌اي متوسل خواهد شد تا با شما رابطه برقرار كند. اگر چه به احتمال قوي در تمام تلاش‌هايش كه شبيه به در و ديوار كوفتن است، اين جمله را هم خواهد گفت كه: «حرفي نيست... برو! اما قبلش بگو براي چي؟» به اين ضجه‌ها اهميتي ندهيد. و مخصوصا اينكه دليلي از توي آستينان بيرون نياوريد. فقط بگوئيد كه دلتان نمي‌خواهد درباره دليلش حرف بزنيد (حواستان كه هست؟ شما هيچ دليلي نداريد)!!!
خلاصه بعد از مدتي (با توجه به شناختتان از او مدتش را تعيين كنيد اما بيشتر از يك ماه نشود!) كمي نرمش نشان بدهيد و بعد هم بگوئيد كه او را بخشيده‌ايد اما همچنان دلتان نمي‌خواهد درباره دلايل قطع رابطه با او حرفي بزنيد. خب! اينگونه شما از يك دوست به مقام معشوق يا معشوقه ارتقا پيدا خواهيد یافت.
 اما توصيه‌ام این است که شرایط را در نظر بگيريد: اول اينكه مدت نسبتا زيادي از آشنايي‌تان گذشته باشد. دوم اينكه اطمينان داشته باشيد كه به وجودتان عادت كرده و سوم اينكه طرف رابطه‌تان شبيه نود درصد آدم‌ها شعور درست و حسابي نداشته باشد! (پرواضح است كه مورد سوم ساده ترين شرط است.) در صورتي كه از وجود هر سه اين شروط، در طرف رابطه‌تان، اطمينان نداريد مطلقا اين تكنيك را بر رويش امتحان نكنيد چون شايد نصيبتان به جاي "عشق" يك "تيپا" باشد!
اما اگر طرفتان اين شروط را داشت از جواب دادنش مطمئن باشيد. 
و يك توصبه
ويژه به سركاران عليه (كه نمي‌دانم چرا جملگي ادعا دارند من در تكنيك‌هايم طرف جنس مخالف آنها را ميگيرم!): ببينيد فرزندان من... ما مردها به طرز خطرناكي مستعد عاشق شدن هستيم به طوري كه تنها به يك هُل كوچك (به بخش خاصي از مغزمان) نيازمندنيم تا موتور عشقمان راه بيافتد. اما از بخت خوش، طبيعت ــ كه گويا نظري از روي لطف به ما انداخته ــ جمعيت نسوان آن بخش خاص مغز ما را نمي‌شناسند. اشكالي ندارد! من به شما مي‌گويم: تخيل!!!
كافي است تلنگري به تخيل ما بخورد تا مثل آن موجود وفادار عاشق بشویم.اما تا زماني كه زن براي مرد سهل‌الوصول و دم دست باشد اين اتفاق رخ نمي‌دهد. چرا که مشغولیات دیگری وجود دارد تا ما با خیال راحت در ِ تخیلمان را بگذاریم. این قسمت ماجرا را از قول "لئونارد كوهن" بزرگ بشنويد:

اعتراف
هرگز نشناختم تو را
مگر ان زمان كه رفتي.
تن‌ات وسوسه انگيز بود
مرا ببخش كه عاشق روي و گفت‌وگوي تو نشدم