تبليغاتX
آموزش دلبری

لئون : بسياري از عشق‌ها در جمع‌هايي كه هدف‌شان ــ به ظاهر ــ چيزي غير از روابط خصوصي است شكل مي‌گيرند. ديدار‌ بروبچه‌هاي فاروم، چت، وبلاگ، گروپ و... در يك كافي‌شاپ يا پارك. چنين جمع‌هاي كوچك و بزرگي براي شروع رابطه بدك نيستند اما مبادا عشق‌تان را در چارچوب همين جمع‌ها حفظ كنيد!!!
اگر چشمتان کسی را گرفته و قلابتان به تنش گير كرده آن را بيرون بكشيد. اين جمع‌ها معدن فتنه‌اند. بسيار تهوع‌آورتر از چيزي هستند كه از ظاهرشان بر مي‌آيد. جنگي است تمام عيار و بي‌رحمانه. همه به هم به چشم دشمن نگاه مي‌كنند و كافي است يك نفر را ضعيف‌تر از باقي حريفان بيابند تا تكه‌پاره‌اش كنند. چه كسي ضعيف‌تر از يك عاشق؟!
ديده‌ايد وقتي در جمع گربه‌هاي ناآشنا غذايي پرتاب مي‌كنيد، گربه‌اي سير مي‌شود كه به دندان بگيرد و از جمع دور شود؟ هيچ كدام از گربه‌ها آنقدر احمق نيستند كه تصميم بگيرند در جمع آن غذا را بلمبانند. شما هم به سبک گربه عمل كنيد! گربه‌ها غذا را به دندان مي‌گيرند و با تمام توان مي‌دوند. وقتي از چشم ساير حريفان دور شدند آنوقت با خيال راحت مي‌نشينند و با غذا لاس مي‌زنند و نرم‌نرمك به نيش مي‌كشند.
شايد در جمع خوانندگان اين وبلاگ كساني باشند كه هنوز در دوران معصوميت و طفلكي زندگي كنند. آنهايي كه گمان مي‌كنند جو دوستانه اين جمع‌ها از هر نوع خصومتي تهي است. براي آنها مثال ديگري دارم كه ــ با شك و ترديد از توان درک‌شان ــ بيان مي‌كنم.
لذت روابط عاطفي و عشق و اين قبيل مسائل از جهاتي بي‌شباهت به لذت‌هاي هنري نيستند. به غير از ديوانه‌هاي پرونده‌دار، كدام آدم با شعوري است كه از شنيدن يك شاهكار ادبي در محافل احمقانه داستان‌خواني، همان لذتي را ببرد كه موقع تنهايي و با تكيه بر چشم‌هايش؟ كدام آدم نسبتا با شعوري است كه يك شاهكار سينمايي را در جمع آدم‌هاي تخمه‌خور (و يا حتي تخمه‌نخور!) ببيند؟ درباره موسيقي و نقاشي هم نظرم همين است! «از تماشاي چيز‌هاي زيبا فقط زماني لذت مي‌بريم كه در مقابلشان تنهائيم!»* اينگونه لذت‌ها كاملا شخصي است، حتي اگر شروعش در يك جمع باشد. اين را بفهميد!

* مارسل پروست/ در جستجو.../ سدوم و عموره