تبليغاتX
آموزش دلبری

لئون : خانه يكي از همكاران قديمي جمع شده بوديم براي تازه كردن ديدار و تر كردن گلو. همين ديشب. در هير و وير پيك و مزه يكي پراند: «كريمي هم عجب خانم بازي است!!!» و بعد شروع كرد به تعريف ماجراهايي از روابط باورنكردني او با بعضي از خانم‌هاي محيط كار سابق! از جمله اينكه به طور اتفاقي متوجه شوخي جنسي يكي از خانم‌ها با او شده بود! شما اين آقاي كريمي را نمي‌شناسيد و به همين خاطر گمان مي‌كنيد هر مردي مي‌تواند يك "خانم باز" باشد. اما اگر مي‌شناختيدش بدون شك مي‌گفتيد هر مردي مي‌تواند به جز كريمي! بيائيد ببينيم او چه جور جانوري است:
«قامت مردي را فرض كنيد كج و كوله. كوتاه. حدود سي و پنج ساله با چهره‌اي زشت كه عينك ته استكاني به زشت مطلق تبديلش كرده است. موقع حرف زدن ــ اگر به چهره‌اش نگاه نكنيد ــ صداي گربه ماده‌اي، در فصل جفت‌گيري به گوشتان مي‌خورد.‌ از حرف‌هايش چيزي يادم نيست (هيچ‌وقت با من طرف صحبت نشد) جز همان ناله‌هايي كه گه‌گاه از توي راهروي اداره مي‌شنيدم. شغلش كارگر بخش تاسيسات است. همه كاري مي‌كند. از تعمير لوله‌ها تا كارهاي برقي و سیم کشی تلفن و اینها. شخصيتش اما ديگر واقعا كارتوني است! از آن آدم‌هايي كه سايرين به عنوان تفريح كتكش مي‌زنند. من هم تا نديده بودم باورم نمي‌شد اما يك روز توي بالكن داشتم سيگار مي‌كشيدم كه ديدم نگهبان اداره با يك چوب دنبالش است. خارج از وقت اداري بود و روئسايشان رفته بودند و آنها داشتند تفريح مي‌كردند. چطور؟ با «بازي كتك زدن به قصد كشت!» يكبار هم توي آبدارخانه داشتم نهار مي‌خوردم كه يك صدايي شبيه به برخورد شديد دو‌دست خيس شنيدم. آنهم با اكوي حمام! بيرون كه آمدم ديدم يكي داشته از كنارش رد مي‌شده، گفته با تمام توان يك سيلي هم به گوش "اين" بزنم! و حالا واكنش آقاي سيلي خورده؟ هيچ! آمد لامپ آبدارخانه را عوض كرد و رفت. يك كلام: معيار مشنگ. به كل از مرحله پرت و آزاد از هر نوع غرور و عقل.»
خلاصه اين «كريمي» بود كه مي‌شناختم و نميدانم چرا هميشه گمان ميكردم زنش هم بهش راه نمي‌دهد و احتمالا بچه‌هايش هم كار دوست و آشنا هستند. با همه اين اوصاف فرض كنيد يكي بگوید: «فلاني هم عجب خانم بازي است!.» او شواهدي داشت. چيزهايي شنيده بود. اما من هم مقداري شعور دارم و با همان مقدار، ترجيح دادم باور نكنم. حالا اما مي‌خواهم طور ديگري با ماجرا برخورد كنم. با فرض حقيقت داشتن ماجرا، مي‌خواهم ببينم چطور آدمي با آن شرايط محبوب چند زن، كه بلحاظ مالي، ظاهري و  هم طبقاتي بالاتر از او قرار داشتند، بوده (لابد حالا هم هست)؟!  تحليل‌هايم كشكي است، الله بختكي و روي هوا. اما به خواندنش مي‌ارزد:

۱ ـ كريمي هميشه نوعي لباس كار يك تكه آبي رنگ، به شكل لباس مكانيك‌ها به تن داشت. هيچوقت او را با لباس معمولي نديدم. مثل نظامياني بود كه تنها هنگام خواب اونيفورم‌شان را از تن در مي‌آورند. اگر از تحليل پروستي استفاده كنم، بايد بگويم  اونيفورم عاملي براي جذب زنان به طرفش بوده: به نظرم حتي زناني كه معتقدند مرد را جز بر پايه ظاهرش نمي‌سنجند، در همين ظاهر تراوش زندگي ويژه‌اي را مي‌بينند. زندگي غريبه با همه مرداني كه مي‌شناسند. از همين روست كه نظايان و مكانيك‌ها و آتش‌نشان‌ها را مي‌پسندند؛ اونيفورم نمي‌گذارد كه درباره قيافه سخت بگيرند؛ مي‌پندارند در زير خفتان دلي متفاوت را مي‌بوسند. اونيفورم آنها مثل عنوان های اشرافی همچون کنت، بارون، دوک و شاهزاده است. يك شاه، يك شاه‌زاده، براي فتح زيباترين زنان در كشورهايي كه از انها ديدن مي‌كند نيازي به خوش‌سيمايي ندارد. حال آنكه اين براي يك آدم كت و شلوار پوش معمولي لازم است.

۲ ـ ميتوان زني را ديد كه به طور طبيعي نياز جنسي دارد و به هر دليلي نمي‌تواند آن را توسط يك مرد معمولي برآورده كند. مي‌تواند به آلات مصنوعي متوسل شود و يا مردي را بيابد كه به اندازه همان آلات مصنوعي، بي‌آزار و قابل اعتماد است اما در رختخواب نيرو و شور نرينه دارد. مورد دوم، يعني چنين مردي براي آن زن كيمياست! زنان او را مرد تو‌سري خورده و شوتي مي‌بينند كه كسي حرف‌هايش را جدي نميگيرد. هيچ كس آنقدر وقاحت ندارد كه به رابطه‌شان با چنين مردي شك كند. از جانب ديگر اين مرد هيچ‌كدام از توقعات مردان معمولي را ندارد. توقعاتی که ممکن است باعث عدم درک لذت سکس شوند. از همه اینها گذشته، نفس وجود اين مرد مي‌تواند فانتزي جنسي زنان را تحريك كند!