تبليغاتX
آموزش دلبری

خانم مينا : سلام من مینا هستم 20 سال دارم در حدود 8 ماهه که با پسری در دانشگاه اشنا شدم اون هم 20 سال داره من شدیدا به اون وابسته شدم اونم وابسته شده ولی به روی خودش نمیاره من خیلی دوسش دارم رابطه ما تلفنی هست و گاهی هم میبینمش توی دانشگاه  دلم میخواد باهاش رودر رو حرف بزنم ولی موقعیتش نیست. اون موافق نیست میگه شهر شما کوچیکه اون شیرازی هست.
میگه  هروقت اومدی شیراز بیا همو ببینیم و با هم رودررو حرف بزنیم. لطفا راهنماییم کنین من چیکار کنم؟ ادامه این رابطه چه جوره؟

پاسخ

مکابیز : مخالفتش با اینکه در دانشگاه با شما رودر رو حرف بزند کمی مشکوک است . اگر دلیل اش واقعا محافظه کاری او نباشد ( که من بعید می دانم باشد ) می توان دو سه دلیل برایش ذکر کرد . اول اینکه آنقدر خودش را از شما بالاتر می داند که از علنی کردن روابط اش با شما خجالت می کشد .دوم اینکه می ترسد با نشان دادن رابطه اش با شما دختر دیگری را که قصد دارد به قلاب بیندازد از دست بدهد . سوم اینکه می ترسد با علنی شدن روابط اش مجبور شود رابطه را رسمی کند ( آنهم در شهر کوچک ) و به اصطلاح گیر بیفتد . اگر هر کدام از اینها درست باشد رابطه ی شما رو به فنا است . پیشنهاد می کنم مدتی از او دور شوید . تلفنهایش را چند تا یکی جواب دهید . سرد باشید . برای رودر رو حرف زدن با او اشتیاق نشان ندهید و حتی گاهی وانمود کنید دارید به کس دیگری فکر می کنید ( البته هرگز صراحتا چنین چیزی را نشان ندهید ) ...بعد اگر رفتارش عوض شد و سعی کرد دوباره شما را مثل قبل داشته باشد . قواعد رابطه را هر طور که خودتان مایلید  به او تحمیل کنید . اگر هم بعد از دوره ی سردی شما او هم سرد شد و زیاد سراغ تان را نگرفت سعی کنید با هر وسیله ای که بلدید فراموش اش کنید . چرا که آبی از این رابطه گرم نخواهد شد . مگر برای آن پسر و احتمالا در یک حادثه ی تختخوابی!

۰۰۰

خانم مونا : پارسال من از طريق اينترنت با پسري 25 ساله آشنا شدم اوايلش رابطمون خوب بود و مي خواستيم همديگرو ببينيم اما به دليل يك سري مسايل اين امكان به وجود نيامد تا اينكه براي هم عكس فرستاديم بازم بعد از اون هم با هم خوب بوديم تا اين كه بعد از 4 ماه حس كردم كه ديگه نمي خوادمنو ببينه بعد خودم پيشنهاد دادم كه بهتره تا زماني كه همديگرو نديديم تلفن ها وچت هامونو قطع كنيم اما چون من تو سن 17 سالگي براي اولين بارم بود كه با يك پسر آشنا  ميشدم بعد از گذشت 4 ماه خيلي به او وابسته شده بودم به خاطر همين هر هفته يك بار با او تماس مي گرفتم تازه وقتي هم من زنگ ميزدم كلي تحويلم ميگرفت تقريبابعد از گذشت يك ماه من يك امتحان كوچولو كردمش بعد فهميدم كه متاسفانه همچين بدشون نمياد كه با كسي ديگه به غير من هم رابطه دوستي داشته باشه خيلي بهم بر خورد و باهاش رابطمو قطع كردم اما برام خيلي سخت بود كه اين مسيله رو بپذيرم اما به هر حال تموم شد تقريبا بعد از 4 ماه ديگه با يك پسر ديگه آشنا شدم البته اينم نمي خواستم بعد از 3 هفته بهش زنگ زدم از حرصم هم رفتم به دوست اوليم گفتم او هم برام كلي پيغام گذاشت كه من او را فراموش كردم ديگه به ياد او نيستم ويك بار هم گفت كه غيرتي شده ديده من با كسي ديگه دوست شدم  از اين جور حرفا البته اينم بگم كه بعد از حدود 5/1 ماه اين فرد جديد ازدواج كرد و اينم تموم شد من مي خواستم  بپرسم راهي هست كه بشه يك جوري خيلي خيلي به طور غير مستقيم دوست اولمو برگردونم اينم بگم او پشت تلفن كلي آدم را تحويل ميگيره وهميشه هم ميگه كه اگر كاري داشتي به من زنگ بزن چون من مجبور شدم بعد از خداحافظيم دو بار بهش زنگ بزنم يك بار يك ايميل خيلي عصباني براش فرستادم كه مجبور شدم به دليل عذاب وجدان ازش معذرت خواهي كنم دومي هم سر اين پيغام هايي بود كه مي گذاشت ولي قتي كه تو اينترنت با هم هستيم هيچ وقت منو تحويل نميگره منم هيچي نميگم يعني اصلا پي ام نميده به هر حال من ميخوام يك جوري برگردونشم اما نه براي دوستي چه ميدونم تلفن و قرار و از اين جور چيزا مي خوام فقط گاهي باهاش چت كنم همين مي خوام يك سري مسايل را بهش ثابت كنم ولي اصلا هم دلم نمي خواد كه فكر كنه دارم منت كش مي كنم چون خيلي مغرور و خودخواه هست همش فكر ميكنه بهترينه و خودم هم ديگه نمي خوام با هيچ پسري اصلا دوست شوم حالا به نظر شما راهي براي بازگرداندن او هست البته گفتم فقط به صورت اينترنتي. ممنون ميشم اگر جوابمو بديد. مونا_18 ساله

پاسخ

لئون : مسلم است که یک پسر بیست و پنج ساله که زندگی معمول و طبیعی داشته (با همه روابطش) در ارتباط با یک دختر هفده ساله فرد قوی رابطه است. اما نکته‌ای در نامه شما وجود دارد که باعث می شود درباره‌تان حدس‌هایی بزنم. گمان می کنم شما بلحاظ چهره چندان مطلوب آن پسر نبوده اید چون یقیقنا اگر ذره‌ای به ایده‌ال هایش نزدیک مي‌بودید برای دیدار شما پیش قدم می‌شد و مقدمات به رختخواب کشاندنتان را مهیا می کرد. حالاتی هم که از او توصیف کرده اید نشانه بی چون و چرای بی‌میلی او نسبت به شماست و اینکه وقتی با او تماس میگیرید دوستانه پاسختان را می دهد این معنی را می‌رساند که او میخواهد شما را در آب نمک نگه دارد برای روز مبادا. حدس میزنم همین حالا هم با یکی دو نفری در تماس است و نیاز جنسی‌اش برطرف میشود وگرنه سراغتان می آمد.
اما راهكاري خواسته بوديد براي دوباره برگرداندنش! شما تقريبا اصلي‌ترين راه يعني قطع موقت رابطه را امتحان كرده‌ايد اما با عجله و تماس‌هايي كه در اين بين گرفته‌ايد اين راه مهم را سوزانديد. حالا هم اگر اصرار داريد كه حتما دوباره با او وارد رابطه شويد چاره‌اي نداريد جز اينكه منتظر بمانيد نياز جنسي‌اش از محلي كه اكنون تامين مي‌شود، مرتفع نشود و مورد ديگري هم به تورش نخورد تا شايد به سراغ شما بيايد. اما اگر ميتوانيد خودتان را بسازيد و موقعيت ترحم انگيز خودتان را درك كنيد پيشنهاد ميكنم قيدش را بزنيد و بدون هيچ پيغام خداحافظي بگذاريد و برويد و مطلقا با او تماس نگيريد. براي آنكه بتوانيد فكرش را ــ كه با سردي او در شما اوج گرفته ــ از سرتان بيرون كنيد پيشنهاد ميكنم به سراغ هزاران پسري برويد كه صبح تا شب در اينترنت پلاس هستند و مشتاق هم‌صحبتي با يك دختر جوان!

۰۰۰

آقای آرش : امیدوارم خسته نباشید...در ابتدا بر خود لازم میبینم از شما معلم شایسته ی جوانان کمال تشکر را داشته باشم که چه زیبا جوانان را راهنمایی می کنید ... بدون هیچ گونه چشم داشتی ... و چه زیباست این نقل برای شما که : از سقراط پرسیدند چرا به معلمت بیش از پدر و مادرت احترم می گذاری ؟ و او پاسخ گفت : زیرا پدر و مادر مرا از اسمان به زمین اوردند اما معلم مرا از زمین به اسمان برد
من آرش 20 ساله ... دانشجوی رشته ی فیزیک از استان سرسبز گیلان هستم . علاقه مندم که داستانم را از انجا شروع کنم که 10 سال بیش نداشتم و علاقه مند به دختری همسن خودم شدم... ما در کلاس پنجم و دوران راهنمایی به یک مدرسه می رفتیم . در ابتدا تنها به علت سنگینی و با وقاریش او را از ته دل تحسین می کردم اما هیچ وقت پیش نیامد که با او حرف بزنم و وی را از راز درونم مطلع کنم ... پس در دل ریختم ... ساکت ماندم و هیچ نگفتم و تنها شمایید که از عشق سالهای گذشته ام با خبر می شوید ... سالها گذشت و گذشت ... رابطه ی یک طرفه ای که در نطفه تنها یک علاقه و تحسین قلبی بود می رفت تا به یک عشق قوی و ریشه دار تبدیل شود و تاثیر شوم ندیدنش برای سالها مرا از پای در می اورد ... به خدا سوگند در تمام ان سالها به هیچ دختر چه بسا بسیار زیباتری از او فکر هم نکردم چون در درونم خودم را متعهد به او می دیدم ... به او قسم که موقعیت هایی برای دوست شدن با دخترهای دیگری پیش می امد چون از لحاظ ظاهری هم نسبت به بقیه خوش تیپ و خوش قیافه ام اما باز هم نمی پذیرفتم ... بارها برای التیام قلبم کلام شیوای حافظ وحتی کلام جاویدان ان یگانه اله ی عشق و دوستی رامی خواندم و بسیار اشک می ریختم از خدا می خواستم که باز او را ببینم تا بلکه راز دلم را با او در میان گذارم اما ... یادم می اید از اخرین باری که او را دیدیم نزدیک هفت سال است که می گذرد  و تنها 3 سال پیش اورا در خواب دیدم ... من گناهی کرده بودم و او برایم اشک می ریخت ... روزی نبود که صبحش را با سلام به او شروع نکرده باشم ... اما افسوس که دوری بهار عشقی را که تنها من برایم ساخته بودم می رفت که به خزان بدل کند ... همیشه این سخن که  :" عشق یک طرفه محکوم به فناست " همچون پتکی سنگین بر وجودم فرود می امد و مرا شکسته تر می کرد تا این که از خدا خواستم امید و عشق به وصالش را از دلم برون کند . زمان هم چنان بی اعتنا به من و تو می گذشت و تابستان امسال فرا رسید من برای اوقات تعطیل به کلاس کامپیوتر رفتم ... معلمم ختر خانمی 26 تا 27 ساله ... نه چندان خیلی زیبا اما بطور قابل ستایشی خوش اندام بود ... همه چیز بطور کاملا عادی می گذشت و رابطه ی ما تنها یک رابطه ی نه خیلی خشک در کلاس بود و من حتی طبق عادت در نگاه کردن به او جانب پاک چشمی را رعایت می کردم اما در هفته بطور ناخواسته میل به بیشتر دیدنش در من جوانه می زد و در دل ارزو میکردم که او دوستم باشد ... همدمم باشد ... ولی جلسه ی اخری که او خیلی خشک و کاملا جدی با من خداحافظی کرد کمی مرا سرد کرد ... شاید انتظاری بیجا داشتم ... اما عجیب که با شروع شدن کلاس های دانشگاه با گذشتن هر روز بیشتر دلتنگش می شدم... من که تاکنون جز محبوبه ام به دختر دیگری حتی فکر هم نکرده بودم حال می رفت که عاشق خانم مجردی که حداقل شش سال از من بزرگتر است شوم ... و روز به روز این شک که ایا این واقعا دوست داشتن است یا که هوس در من قویتر میشد ... گرچه باید ذکر کنم که میل تقریبا شدید جنسی به او دارم در نتیجه گمان می کنم بطور فرض با برطرف شدن این میل دیگر علاقه ای به او نداشته باشم . حال سوال من این است که با شکم چه کنم ؟ وایا این شک صحیح است یا نه ؟ و بطور کل در این موارد خاص که طرف مقابل در کسوت یک معلمی است که به طور محدود و شاید هفته ای 3 بار بتوان اورا دید ان هم به بهانه ی کلاس اساسا چگونه میتوان دلبری کرد  ؟ من که فقط می خواهم او دوست من باشد ... همین ... چون نیک دانسته ام که برای ازدواج شاید راهی غیر ممکن پیش رو داشته باشم . پس لطفا مرا در این چند راهی یاری کنید.

پاسخ

مکابیز : به نظرم شما زیادی داستانهای عاشقانه را جدی گرفته اید . ادبیات عاشقانه فقط از جنبه ی زیبایی شناسانه قابل توجه است و چندان منطبق با زندگی نیست . برادر من . ادم که عشق ده سالگی اش را با خودش تا بیست سالگی حمل نمی کند ! ...شما شدیدا به اسطوره سازی از روابط زن و مرد دچار شده اید . درمانتان این است که هر طور شده خانم معلم کذایی را بکشانید به رختخواب . یک سکس کامل می تواند این اسطوره ی شبه ادبی را که عشق یعنی نگاههای پاک از دور و در هاله ی قداست و معصومیت و ...الخ از ذهن شما پاک کند . اگر هم نتوانستید خانم معلمه را تور بزنید سعی کنید یکی را ( حالا هر کس را که شد ) بکشانید به رختخواب . فکر کنید یک وحشی هستید و قبل از شکل گیری زبان و در نتیجه احساسات پاک عاشقانه می خواهید یکی از اجناس لطیف را تصاحب کنید . فکرتان را از تشبیهات عاشقانه خالی کنید و مدتی به شهوت . شهوت خشک و خالی . شهوت بدون عذاب وجدان و هاله ی قداست میدان بدهید . از این طریق خودتان را شفا دهید قبل از اینکه به یک عاشق پیشه ی حرفه ای که کارش شکست خوردن است تبدیل شوید .
برای تور زدن خانم معلم هم بهتر است بهانه ای برای دیدنش پیدا کنید . یعنی بهرحال لازم است او را جایی و به دلیلی ببینید . اگر توانستید دیدارهای منظمی ترتیب دهید که چه بهتر . اما اگر جز یک دیدار بهانه ای برای دیدارهای دیگر نداشتید در همان دیدار اول رک و راست بهش بگویید  علاقمندش شده اید . به مشکلات رابطه تان واقف هستید اما با اینحال علاقمند شده اید . ضمنا سعی نکنید نقش جوان معصوم و عاشق از همه ی عالم جدا را برایش بازی کنید . اغلب زنها از مرد سانتی منتال خوششان نمی آید . بعد شماره تلفن یا ادرس تماستان را به اوبدهید . و صبر کنید . صبر کنید تا خودش تماس بگیرد . در این مدت هم از تلاش برای تور زدن یک دختر دیگر غافل نشوید.

۰۰۰

خانم سما : من 2 سال پيش كسي رو كه عاشقونه دوست داشتم از دست دادم چون به نقطه اي رسيد كه با اينكه ميگفت منو دوست داره اما ديگه منو نميخواست من در اون زمان نميتونستم درك كنم اين يعني چي ؟ و حتي يك روز با اون همه غرورم التماسش كردم. البته بذاريد قبلش دليل اونو براتون بگم:
بعد از گذشت تقريبا 1 سال از آشنايي ما كه پر بود از احساس عشق او و دوست داشتن من كه البته احساس او خيلي بيشتر بود و من اينو اعتراف ميكنم. رابطه ما سر يكسري مسائل به هم خورد و من كه ضربه روحي بزرگي خورده بودم و كمبود اونو تو زندگيم شديدا احساس ميكردم با 1 نفر ديگه دوست شدم البته جز 2-3 باري كه با اون بيرون رفتم كه هربار ياد پيمان منو دوباره بد تر ميكرد ارتباط ديگه اي با اون نداشتم . بعد ديگه طاقتم تموم شد و دوباره رفتم سراغ پيمان و دوباره روزگار ما شيرين شد گرچه پيمان مثل قبل نبود و توي اون مدت 2 تا دوست ديگه پيدا كرده بود كه من فهميدم . بعد از اون من كلا 2 بار ديگه با اون پسره تلفني صحبت كردم كه به توضيح دادن قضيه اينكه نمي خوام ديگه با اون ارتباطي داشته باشم بود . و پيمان متوجه اين تلفن ها شد و ديگه همه چيز عوض شد و اين اتفاق دقيقا وقتي افتاد كه من واقعا عاشقش شده بودم. اون فكر ميكرد من همزمان با اون با حامد هم ارتباط داشتم.
هر كاري كردم كه از دستش ندم 3 بار خودكشي كردم كه 1 بارش خودش منو برد بيمارستان و همون آخري همه چيزو داغون كرد. چون خانوادم زنگ زدند به اون و بابام كه خيلي عصبي هم بود حسابي حال خودش و خانوادش رو گرفت و يكسري ماجرا هايي پيش اومد كه حتي پيمان زندان هم رفت (10 روز)
حالا بعد از 2 سال فهميدم هنوزم عاشقمه و منم تحت هيچ شرايطي نتونستم تو اين 2 سال فراموشش كنم. سه شنبه همديگه رو 1 ساعت ديديم و با هم بيرون رفتيم و قرار گذاشتيم كه فكر كنيم در حالي كه هردومون ميدونيم كه بايد بين عشق و خانوادمون يكي رو انتخاب كنيم و شما نميتونيد بفهميد اين چقدر سخته. اون بعد از 2 روز ايميل زد كه نميشه و بايد فراموش كنيم. اما من واقعا نميتونم . نميتونم
پنج شنبه قراره ببينمش امروز سايت شما رو ديدم. تو رو خدا كمكم كنيد چي بهش بگم كه راضي شه
چطوري بهش بگم؟

پاسخ

لئون: ابتدا به شما و تمام دوستاني كه نامه ارسال مي‌كنند بگويم كه حداقل زمان پاسخ به نامه‌ها يك هفته است و حداكثر دو هفته. بنابراين روي جواب‌هاي ما براي امروز و فردايتان حساب نكنید. اما پاسخ شما:
 روابط آزاد يك چيزي شبيه لباس است. زياد از حد كه بخواهيد از آن كار بكشيد و دائم وصله پينه‌اش كنيد از ريخت مي‌افتد. بالاخره لازم است بعد از هزار بار رفو كردن وقتي يك درز جديد در اين لباس مي‌بينيد آن را عوض كنيد و بيشتر از اين به خودتان زحمت ندهيد.
تا حدودي مي‌توانم وضعيت شما را درك كنم. اما بهتر است شما هم نگاهي به وضعيت خودتان بياندازيد. روابط آزاد هم بر خلاف اسمش مرزهايي دارد كه بسته به نوعش گسترده است. اين رابطه تقريبا تمام مرزهاي معقول و نامعقولش را شكسته و دوباره به نقطه اول رسيده. اگر دوباره ادامه پيدا كند باز همان دردسرها است و باز رجعت به نقطه اول.
بهتر است اين حالت عصبي كه سبب مي‌شود هرازگاهي تصميم بگيريد كه دوباره به سراغش برويد را بگذاريد كنار و اساسا به دنبال رابطه‌اي جديد باشيد. فكر نميكنم از ته رابطه شما چيزي دربيايد!

۰۰۰

خانم صنم : سلام .من تازه همين امشب اين جارو ديدم و چون تو وضع روحي بدي هستم مي خواهم که جوابمو بديد... من يه دختر 24 ساله ام .توي دانشکده عاشق يه پسري شدم که 22 سالشه ومي دونمم که يه نفر رو به شدت دوست داره که نمي دونم کيه.... من باهاش رابطه اينترنتي دارم ولي تمام حرفاي ما به خنده و شوخي مي گذره اون فکر مي کنه من مثل يه خواهر دوسش دارم که البته اين فکر رو خودم براش ساختم تا بتونم بيشتر باهاش رابطه داشته باشم ..اما حالا احساس علاقه من به اون خيلي زياد شده ولي رابطه ما اکثرا شوخي و خندست.... اون ناراحتي قلبي داره و سيگار ميکشه ومن هر بار که مي بينم سيگار دستشه از ترس مي ميرم و زنده مي شم من مي خوام رابطه بيشتري فقط از لحاظ عاطفي باهاش داشته باشم ولي احساس مي کنم اون اين اجازه رو به من نمي ده لطفا بگيد من چکار کنم ......در ضمن من با هيچ کس هيچ رابطه اي ندارم.

پاسخ

لئون : بسته به انتخاب شما دو راه حل دارد.
اول/ مي‌خواهيد خودتان پيشنهاد دهنده باشيد: در اين صورت با توجه به شوخي‌ و خنده‌اي كه ذكر كرديد پيشنهاد مي‌كنم براي مدتي خودتان را مغموم و افسرده و بيحال نشان بدهيد. او به سراغتان مي‌آيد و علت را جويا مي‌شود. آنوقت احساستان را به او بيان كنيد. با اين روش حتي اگر او شما را بپذيرد يقينا فرد ضعيف رابطه كه رنج اصلي به دوشش است شما خواهيد بود و اين رابطه هرچه طولاني‌تر بشود باز هم شما هستيد كه وابسطه‌تر و عاشق‌تر مي‌شويد و او سرد‌ و سرد‌تر.
دوم/ او پيشنهاد دهنده باشد: در اين صورت بايد مثل زمين كشاورزي رويش كار كنيد. با توجه به محيطي كه در آن هستيد براي مرحله اول پسر ديگري را پيدا كنيد كه نسبت به شما بي‌ميل نباشد (ترجيحا در همان گروهي كه معمولا با هم هستيد). همين ماجراي شوخي و خنده را با او و در حضور پسر قبلي داشته باشيد. كمي كه گذشت نسبت به شوخي‌هاي او بي‌تفاوت‌تر بشويد اما نه تا آن حدي كه رفتارتان مصنوعي جلوه كند. در جمع نيز مخاطب سخنانتان را پسر جديد قرار بدهيد. بايد رفتارتان طوري باشد كه انگار دليل رفتار شما جلب توجه او نيست بلكه نديدنش است چون حالا داريد كس ديگري را مي‌بينيد و ديگر به او دلبسته نيستيد. اين رفتارتان به او مي‌فهماند كه رابطه‌تان دوستي ساده نبوده بلكه رابطه‌اي عاشقانه بوده كه حالا يكي ديگر (رقيب) آمده و او از چشمتان افتاده. اينطور به او مي‌فهمانيد كه خواهرش نيستيد اما اگر زود بجنبد مي‌توانيد معشوقه‌اش بشويد!

۰۰۰

خانم شكوفه : من شکوفه هستم که قبلا براتون نامه نوشته بودم من الان 9 ساله ازدواج کردم راستش بیشتر از همین میترسم که باعث ابروریزی بشه
نمیخوام کار به اونجاها بکشه لطفا به من نگین که بهش بگم برو بمیر
چون ما با هم رفت وامد خانوادگی داریم و ایشون از اقوام نزدیک هست و خیلی برام سخته که اینو بهش بگم میخوام خیلی دوستانه تموم بشه
شوهر من به مسافرت کاری خارج از کشور زیاد میره و همین ارامش رو از من گرفته وقتی تنها هستم تلفن همرامو خاموش میکنم و به  تلفنای اون شخص عمدا جواب نمیدم و اونم میدون و میگه با این کارات منو شکنجه میدی ولی منو مشتاق تر میکنی موندم چیکار کنم کمکم کنید از لطفتون ممنون

پاسخ

لئون: وقتي شما گفتيد «نمي‌توانم بگويم برو بمير» تصور كردم رابطه‌تان پيچيده‌تر از اين حرفهاست و ترس از آبروريزي وحشتناكي كه در صورت عكس‌العمل نامعقول او مي‌توانست دامن‌گيرتان بشود، مانع از برخوردي قاطع شده است. به همين خاطر از شما پرسيدم «آيا آن فرد از محارمتان است؟» حالا كه شما در كامنت پست قبل جوابتان منفي است و مي‌گوئيد كه او «شوهر دختردائي» شماست برايم شكي نمانده كه شما هم در اين رابطه انگيزه‌هاي روشني براي خودتان داريد. كه شما هم طالب رابطه با او هستيد... هرچند جواب تلفن‌هايش را هم ندهيد! وگرنه چه کاری راحت تر از قطع رابطه با فردی است که نمیخواهیدش؟!
مورد شما يكي از واضح‌ترين خيانت‌هاي زنانه در حق شوهر است! فرق خيانت مرد با خيانت زن اين است كه اگر مردان از روي بوالهوسي با زني بخوابند و يا ناز و نوازشش كنند نامش خيانت نيست چون در مردان مقوله سكس از عاطفه جداست اما زنان به محض اينكه ناز و نوازش و يا تنها ارتباط كلامي سري را با مردي بپذيرند معني بي‌چون و چرايش خيانت مي‌شود، چون با عاطفه شان پیش میروند. عاطفه ای که در ازدواج و یا حتی روابط آزاد در گرو فرد دیگری است!
با اين وجود شما اگر توان مقابله‌ با او را ندارید و یا نمی توانید (طبق آموزش های پاسخ قبلی تان) طوری او را از خود برانید که دیگر جرات نزدیک شدن به شما را نداشته باشد نام عملتان خیانت می شود و باید درباره خود به عنوان زنی خائن تصمیم بگیرید. می توانید یکی از روشهای زیر را انتخاب کنید:
اول/ به همين وضعيت ادامه بدهيد با وجودي كه مي‌دانيد اگر شوهرتان به پيشينه چهارده ساله آن پي ببرد قانونا مي‌تواند شما را به خاك سياه بنشاند. در ضمن روي (شايد)  اخلاق خوش امروزش زياد حساب نكنيد. مردان خيانت ديده به شدت خطرناك هستند. البته شايد هم كسي تا پايان عمر از اين ماجرا بويي نبرد!
دوم/ بهانه‌اي موجه جور كنيد و از او طلاق بگيريد. يادتان باشد به هوس نيافتيد تا با صداقت ماجراي عشقتان را برايش شرح بدهيد. غالبا مردان در چنين مواقعي اهل منطق نيستند و اساسا آدمي جديد مي‌شوند و بسيار وحشتناك. پس از طلاق هم اگر طرفتان راضي به طلاق دادن زنش نشد مي‌توانيد تا پايان عمر معشوقه در آب نمك مانده شوهر دختر دائي‌تان باشيد.
سوم/  اگر احيانا فرزندي داريد و از جانب ديگر به دليل ضعف نمي‌توانيد عاشقتان را از خودتان برانيد و بسیار مستاصل هستید پيشنهاد مي‌كنم هيچ كدام از دو روش قبلي را انتخاب نكنيد و به سراغ راه سوم برويد: خودكشي! يقين بدانيد براي فرزندتان مادري كه سالها پيش به دليلي نامعلوم خودكشي كرده است بسيار مقبول‌تر و محترم تر از مادر خائن است.

۰۰۰

خانم دریا : سلام مرسی و تشکر فراوان از وبلاگت این مطالب فکر میکنم واسه همه مفید باشه
و اما مشکل من اینه با کسی ازدواج کردم که دروغگو و خائن است.
من یه بچه دارم و این بچه تنها سرمایه زندگی منه یه دختر کوچولو که دو سالشه من قبل از ازدواج بااین پسر دوست بودم اون عاشقم شد بعدش هم خب براش عادی شدم ولی بنا به تعهدی که داده بود بعد از هفت سال با من ازدواج کرد که البته خونم توی شیشه شد.
با کلی منت که من میتونستم باتو ازدواج نکنم ولی فداکاری کردم و دلم برای بیکسی و تنهایی تو سوخت. راستش من خیلی تنها هستم و هیچ حامی ندارم نه پدر نه برادر و نه هیچ کسی که قانونی حمایتم کنه رابطه ما خیلی سرد شده . اون اصلاَ نمیخواد به من نزدیک بشه و دوست داره روابط ما سرد باشه شاید برای اینکه دلیلی برای دروغها و خیانتهاش داشته باشه با زنی که بتازگی دوست شده بوده بهش گفته بوده که اول مجرد است بعد هم گفته بوده که ازدواج کرده ولی ازدواجش همش ظاهری است و هیچ رابطه احساسی با زنش نداره من چاره ای جز زندگی ندارم بگید من چطور میتونم زندگیمو نجات بدم و رنگ شاد و زنده ای به زندگیم با این آقا بدم خواهش میکنم من ازشما دست یاری میخواهم.
با تشکر فراوان.

پاسخ

لئون : سرنوشت شما مي‌تواند آينده همه دختراني باشد كه فكر مي‌كنند با كشاندن دوست پسرشان به ازدواج او را متعهد مي‌كنند! اما متاسفانه زندگي بعد از ازدواج هم ادامه دارد... به روال سابق!
موقعيت شما بسيار حساس است. ته‌مانده وجداني كه برايم مانده مانع از اين مي‌شود كه تكنيك‌هايي را توصيه كنم كه اگر در آنها شكست بخوريد همه زندگي‌تان را ببازيد. بنابراين به پيشنهاداتي كلي اكتفا مي‌كنم:
خودتان را به او نچسبانيد. عاطفه و سكس از او طلب نكنيد. با او مثل همزيست بي‌آزاري رفتار كنيد كه جبر زمانه باعث در كنار هم قرارگرفتنتان شده. در اين صورت به طور طبيعي روابط شوهرتان با زنان ديگر ابدا نبايد شما را تحت تاثير قرار بدهد. حتي اگر او خواست با تعريف از روابطش شما را آزار بدهد مثل موضوعي عادي با آن برخورد كنيد و حتي براي تفريح راهنمايي‌اش كنيد! يادتان باشد كه هيچ كوششي براي مچ‌گيري و جاسوس بازي در روابطش نكنيد.
وقتي طبق معمول خواست با سركوفت زدن و تحقير شما را از كوره درببرد، حرف‌ها و احيانا فريادهايش را بدون كلمه‌اي تحمل كنيد و يك لبخند كج تحويلش بدهيد. توصيه ميكنم وارد دعوا و بحث و جدل نشويد.
از فكر عاشق كردنش هم بپرهيزيد. اساسا از او به عنوان كسي كه وظائف شوهري در قبال شما دارد صرف نظر كنيد و بپذيريد كه براي حفظ خودتان در آن خانه و فرزندتان هرچه كمتر لاي دست و پايش بلوليد به نفع‌تان است.
فريب تبليغات را هم نخوريد كه در صورت جدايي فرزندتان تا هفت سالگي پيش شما مي‌ماند و او موظف است خرجش را بدهد. هزار راه حقوقي براي فرار او از اين مسئوليت وجود دارد كه با توجه به بي‌پشتوانه بودن شما كار براي او آسان است. اساسا او منتظر است شما بهانه‌اي به دستش بدهيد تا بتواند كار را يكسره كند. اين فرصت را تا جايي كه تحمل داريد به او ندهيد.
در آخر مي‌توانم اين اميد را به شما بدهم كه شوهرتان تا چهل و پنج سالگي يا نهايتا پنجاه سالگي اين شنگول بازي ها را ادامه مي‌دهد و پس از آن زندگي‌تان همچون تمام زوج‌هاي ميانسال خواهد شد.

۰۰۰

خانم پریسا : با اينکه توضيح چند سال کلنجار ذهني براي فردي که نه من را ميشناسد، نه به روحيه و اخلاق من آشنايي دارد و نه خيلي چيزهاي ديگر، به نظر حتي خودم عجيب مي رسد، نوشته هاي شما مرا مجاب کرد که از شما درخواست مشورت کنم. من 26 سال دارم. دانشجوي سال آخر پزشکي هستم. فکر ميکنم کسي را که صاحب ذهن و فکري است که من هميشه آرزو داشتم مدتهاست ميشناسم. اما آشنايي ما تنها به علت روابط کاري و خانوادگي و پس از آن دوستي ساده بوده. از اينکه او ميداند که من نسبت به او حس مثبتي دارم تقريبا مطمئن هستم و اينرا هم ميدانم که در حال حاضر او حس خاصي نسبت به من ندارد. اما نميدانم اين عدم تمايل او به اين علت است که من با فرد مورد نظر او متفاوت هستم، يا به اين علت است که آشنايي و دوستي ما در زماني بود که او يک پسر بالغ و من تقريبا يک دختر بچه بودم -18/19- و به علت مهاجرت من، او شاهد تغييرات و رشد ذهني من نبوده است. نظر شما چيست؟ من فکر ميکنم که عدم شناخت او نقش مهمي در حس او بازي ميكند. خودم را ميشناسم و فکر ميکنم اگر او را هم درست شناخته باشم اين فاصله از هردوي ما شانس بزرگي را ميگيرد. منتظر جواب شما هستم.

پاسخ

لئون : مسلما او مي‌داند كه نمی‌توان با ذهنیت هجده سالگی درباره آدم‌ها قضاوت كرد. اما اينكه براي جدي‌تر شدن رابطه پيش‌قدم نمي‌شود مي‌تواند دو دليل داشته باشد:
يا به دليل آشنايي‌هاي قبلي و احيانا روابط خانوادگي در معذوريت اخلاقي است، و يا اينكه شما را براي يك رابطه جدي فرد ايده‌آلي نمي‌داند. بهتر است او را آزمايش كنيد. موقعيتي فراهم كنيد كه گسترده‌تر از مرزهاي رابطه هميشگي‌تان باشد. توجه كنيد كه نمي‌گويم غافلگيرش كنيد و پيشنهادي به او بدهيد. حرفم اين است كه براي يكبار بيشتر از حد معمول دو دوست و مصاحب رفتار كنيد. اين وضعيت را مي‌توانيد با نوع كلمات و لحن و موضوع سخن و حتي نوع لباس پوشيدنتان در محيطي خصوصي فراهم بياوريد تا احساس كند بيرون از چارچوب روابط هميشگي است و حالا نه به عنوان آشنايي ديرين كه يك فرد درگير رابطه‌اي عاشقانه اما ناگفته در كنار شما نشسته است!
اگر ميلي به شما داشته باشد همانجا رابطه‌تان جدي مي‌شود بدون اينكه شما پيشنهاد مستقيمي داده باشيد و اگر نه از فردا همان روابط هميشگي را خواهيد داشت.

۰۰۰

خانم نوشین: راستش من یه مشکلی دارم که امید وارم شما کمکم کنید.
من چند سال پیش با پسر شوهر خالم دوست شدم,خب ما همدیگه را دوست داشتیم و رابطمون یه دوستیه عادی بود(اینو بگم که علاقه ایشون نسبت به من بیشتر به خاطر شباهت چشم ها و صدای من به مادرشونه و اینکه مادر و پدر ایشون در قید حیات نیستن و ایشون با خانواده ی خاله ی من زندگی میکنن)به هر حال تا پارسال روابط عادی بود تا اینکه ایشون از من درخواست سکس کردن اولش من قبول نمیکردم ولی به حر حال ایشون موفق شد و به قولی خرم کرد و این نوع رابطه هم ادامه داشت.من دانشگاه قبول شدم (یه شهر دیگه)و ایشون از من خواست که حلقه دستم کنم و حتی چادر سرم کنم,مخالف بودم ولی به خاطر ایشون این کارو انجام دادم.ولی همون روزهای اول تو دانشگاه کسی رو دیدم که جدی میگم حس کردم گمشده ی منه تو کف بودم که فهمیدم استاد ما هستن, در باره ی روابطم با این استادم اگه بخوام بگم راستش یه رابطه ی ساده ی استاد و شاگرد البته خوب و اینکه ایشون تو کلاس فقط منو میشناسن و یه بار که تصمیم گرفتم برای اینکه فراموشش کنم سر کلاسش نرم از دوستام سراغم رو گرفته بود.من با 3 تا از دوستام این موضوع رو در میون گذاشتم دو تا از اونا منو مسخره کردن و به خیانت متهمم کردن اما سومی حق رو به من داد و وبلاگ شما رو به من معرفی کرد تا ازتون کمک بخوام.راستی اینم اضافه کنم که احتمال اینکه معشوق بنده دوست دختر داشته باشه یا نامزد زیاده(حداقل بچه ها اینطور میگن)و در مورد دوست پسرو اینکه همیشه خیلی حرفا میزد و متلک الکی مینداخت و مسخره میکرد که ازشون میگذشتم ولی حالا خیلی به چشمم میاد و غذابم میده و اینکه ایشون دیوانه وار خواهرشون(دختر خاله ی من)رو دوست دارن این در حالیه که من و دختر خالم زیاد رابطه ی خوبی با هم نداریم و این یکی از دلایل سردی رابطمونه و مدارکی دال بر سکس بین این دو و عاشقولانه و اینا زیاده الان یه 2-3 هفته ای میشه که من و دوست پسرم با هم قهریم که باز هم دلیلش خواهرشه و اینکه حتی قبل از اینها هم خواهر ایشون دنبال دوست دختر برای ایشون میگشت و ایشون هم با کمال میل موافقه. حالا از شما میخوام کمکم کنیدکه هم از شر اینها و دوستای ابلهم راحت شم هم اینکه به استادم بیشتر و بیشتر نزدیک شم. ببخشید اینقدر بهم ریخته شده , لطفا کمکم کنید.

پاسخ

لئون: حُسن رابطه آزاد به این است که آن حصارهای ضخیم و نوک تیز و سمی ازدواج را ندارد. در اینگونه روابط هر فرد بسته به سلیقه و امکاناتش قدرت انتخاب دارد. اگر کسی بخواهد برای روابط آزاد هم حصاری بسازد آن وقت آغاز عذاب است.
البته منكر تعهداتي كه دو طرف به هم دارند نمي‌شوم. اما اين تعهدات اعتبار زماني و مكاني محدودي دارند. هيج دليلي وجود ندارد كه شما امروز همان نوجواني باشيد كه زماني با فاميلش رابطه داشته. شما بزرگ‌تر شده‌ايد، محيط ديگري را تجربه كرده‌ايد و امروز موقعيت‌هاي ديگري داريد پس چه دليلي دارد همچنان به خاطر رابطه نوجواني‌تان در غذاب باشيد؟! امروز تنها تعهد شما به دوست قبلي‌تان اين است كه صادقانه اعلام كنید كه فرد ديگري را دوست داريد و يا اگر اميدي به آن فرد تازه نداريد و از اين رابطه خسته شده‌ايد بگوئيد و خلاص شويد. تعهد شما در همين حد است و بيشترش دردسر.
اما براي از سر گيري رابطه جديد لازم است يك محاسبه‌اي پيش خودتان انجام بدهيد و به قول اقتصاددانان هزينه و فايده كنيد. به نظرم شما وقتي درگير يك رابطه هستيد و با فرد ديگري آشنا مي‌شويد كه از طرف شما تنها يك پله بالاتر است به هم ريختن رابطه قبلي و بنا كردن رابطه‌اي جديد با همه دردسرهايش كار اقتصادي نيست. اما طبيعي است كه وقتي با فردي آشنا می شويد كه از طرف شما چندين پله بالاتر است كاملا به صرفه‌تان است!

۰۰۰

آقای مغلوب : هجده ساله اي هستم فوق العاده جذاب و زيبا و در نوع خود کم نظير " ... فوق العاده خويشتن دار - جرم بخش - عيب پوش - وفادار و متاسفانه کمال گرا و پيرو ايده آليسم ... و بنده نواز !
دو سال و اندي هست که کج دار و مريض رابطه اي محدود با پايه هايي کاملا مستحکم با دختري دارم ((محدود به چت و گهگاهي تلفن و به ندرت قرار هاي سه يا چهار دقيقه اي )) ...
براي سکس از بازار آزاد استفاده ميکنم - حال آنکه تا به حال در آن رابطه اوج تماس ما دست دادن براي سلام و احوالپرسي بوده است .
طرف رابطه ام دختري هست متعادل - بي نهايت زيرک - خودبين - آرام - شجاع و البتته تند خو . ((زير 17 سال دارد)) .
متاسفانه در همان اوائل رابطه من به دليل مصرف بيش از حد حشيش و اکستازي دچار توهمي مضحک بودم و در چت کردن و گهگاهي گپ زدن با ايشون دچار يک ابتذال عاطفي شدم و به قولي " عنان دل فرهاد رو به لب شيرين دادم ! " و چه خوب که اين اوج حماقتم را کسي نديد و از پشت مونيتور و خطوط تلفن ابتذالم را بسط و گسترش ميدادم و بعد ها ادعاي عاشق پيشگي کردم و ... !!! و ... آري " او سواره شد و من به دنبال او با پاي پياده و اين دوسال گويي بر من قرن ها گذشت و چه خاطراتي از ابتذالي که دچارش بودم و او نه . او متعادل بود ...و حالا مدت هاست که همان روابط محدود هم قطع شده . سوالات من از مکابيز و لئون === 1-در مدتي که من با غم دست و پنجه نرم ميکردم او چه ميکرده !!؟ 2-آيا اينقدر روحش بلند بوده که به مني که دو سال هيچ کسي رو جايگزينش نکردم خيانت ((بخوانيد دوستي + سکس )) نکرده باشه 3- وقتي غرورم را بخاطرش شکستم و او کمرم را شکست آيا اين ميتونه برهاني بر پاک و دست نخورده بودنش باشه يا او ريا کرده - 4-آيا نميتونيم بصراحت بگيم که رفتار نسوان هميشه باعث شده مردان در تجربه هاي بعديشان با سوءنيت به آنها بنگرند .
و امروز چقدرپست شده ام و کوچک که مکنونات مشمئز قلبيم را براي مکابيز و لئون مي نويسم . ((لطف کنين بررسي بر روي شخصيت من را در جوابم منعکس نکنيد و به پاسخگويي سوالاتم بپردازيد ))
 
پاسخ

مکابیز:
۱) احتمالا زندگی عادی داشته !
۲) از متن شما چیزی مشخص نیست.
۳) نمی تواند برهانی بر پاک و دست نخورده بودنش باشد .
۴) می توانیم بگوییم اغلب سوءنیت ها از تجرب های قبلی سرچشمه می گیرد اما نمی توانیم بگوییم هر تجربه ای به سوءنیت بدی تجربه می شود. در منطق به این می گویند عموم و خصوص من وجه !