مکابیز : عشق ، اگر برداشت های هپروتی * را کنار بگذاریم یک بیماری است . بیماری ای از جنس اعتیاد .و همانطور که در مصرف مواد مخدر ماه عسلی وجود دارد ( زمانی که مصرف کننده از کشف و مصرف مواد لذت فراوانی می برد ) یک رابطه ی عاشقانه هم ماه عسلی دارد . دورانی که همه چیز خوب است . همه چیز رنگ دیگری دارد و تمام تجربه ها لذت بخش است . اما این ماه عسل زمانی به پایان می رسد و مثل هر احساس و مفهوم دیگری از آن چیزی نمی ماند جز عادتی درمان ناپذیر و تمایلی غیرقابل اجتناب برای تکرار روزهای درخشان از دست رفته...این نوشته برای کسانی است که متوجه بیماری شان شده اند و می خواهند آن را درمان کنند .اگر شما خودتان را باخته اید . اگر مدام دنبال معشوق تان برای بدست اوردن اش می دوید .اگر برای بازگرداندن دوران ماه عسل عشق تان به هر خفت و خواری تن می دهید و اگر به چیزی جز توجه یک موجود دوپای دیگر نمی توانید فکر کنید و البته اگر آنقدر هوشیاری دارید که بفهمید این وضعیت خفت اور شایسته ی شما بعنوان انسان نیست این تکنیک به دردتان می خورد !
برای درمان و فراموشی عادت عشق یک راه موثر وجود دارد و آن دوری و اجتناب مطلق است .همانطور که برای ترک اعتیاد به مواد مخدر هم چنین تکنیکی قابل توصیه است . پروست در "عشق سوان" بر تاثیر این روش درمانی تاکید می کند . زمانی که اودت ( معشوقه ی سوان ) به مسافرتی میرود که کم کم طولانی می شود و یکسال طول می کشد و زمانی که دیگر حضور و غیاب متناوب اودت تخیل سوان را تحریک نمی کند . به تدریج درمان می شود و در پایان یکسال متوجه می شود که دیگر عاشق نیست . این تناوب حضور و غیاب . این بودن و نبودن معشوق . این که طرف تان را در زمانهایی می بینید و در زمانهایی نمی بینید بیش از هر چیز دیری بیمای را تشدید می کند . بنابراین می توانید ترتیبی بدهید که او را برای مدتی طولانی نبینید . نه ببینید نه به طریقی غیر از دیدن با او ارتباط برقرار کنید . برای کسی که گرفتار عشق است اعمال این روش محال به نظر می رسد . بنابراین شاید یک مسافرت طولانی . یا شکستن پلهای ارتباطی بصورت قطعی ( عوض کردن محل کار ...منزل و حتی شماره ی تلفن و پرهیز از رفتن به مکانهایی که حضور معشوق در انجا حس می شود) بتواند به شما در اعمال این شیوه ی درمانی کمک کند .
اما یک نکته ی اساسی وجود دارد که می تواند در شناخت موقعیت ، کمک تان کند . زمانی که عاشق هستید و دوران ماه عسل هم سپری شده میل شدیدی برای انتقام در شما بوجود می آید .معشوق تان ازارتان می دهد .تحقیرتان می کند و شما مدام فکر می کنید که اگر دوباره او به وجودتان احتیاج پیدا کرد و اعتبار گذشته تان احیا شد حق اش را کف دستش می گذارید . ولی همینکه اشاره ای مختصر به طرف شما می کند ، گمان می کنید دارد مثل قدیم ها می شود با سر به سمت اش می دوید و در موقعیت تحقیر آمیز قبلی قرار می گیرید . اما زمانی که دیگر عاشق نیستید این میل انتقام هم از بین می رود .پس می توان از بین رفتن آن حس انتقام را نشانه ای دانست برای درمان عشق . این پارادوکسی است که پروست در "عشق سوان " به ما نشان می دهد . در واقع زمانی که می خواهید انتقام بگیرید هنوز عاشق اید و نمی توانید این کار را انجام دهید و زمانی که برای انتقام گرفتن توانا شده اید دیگر میلی برای انتقام ندارید . چون عاشق نیستید .
پانوشت :
* به یکی از این برداشت های هپروتی و سراسر ابلهانه روی یک کارت اینترنت برخورد کردم . روی این کارت از قول پائلو کوئلو نوشته شده بود : "عشق بردبار است /عشق مهربان است / عشق در آتش حسد نمی سوزد عشق غرور ندارد /عشق سو ظن ندارد /عشق نفع خود را خواهان نیست و ..الخ "

