خانم صنم : لطفا نقش عشوه و ادا و اصول زنانه را بر روی جذب یک مرد بفرمایید و تعدادی از آنها را مفصلا توضیح دهید .
لئون: زنان محترم براي صدور ادا و اطوار از خودشان، ابتدا لازم است به جايگاهشان در رابطه توجه كنند. ادا و اصول و عشوههاي زني كه طرف ضعيف رابطه است نه تنها براي مرد جذاب نيست كه منزجر كننده است. حال آنكه سطحيترين عمل زني كه در طرف سنگين ترازو نشسته است ميتواند هر مردي (نه فقط مردان سطحي كه حتي مرداني از طبقات فرهنگي جامعه*) را هم خركيف كند چرا كه اين عشوهها حاكي از دلبستگي و توجه معشوق به آنهاست و به همين خاطر ظرائفش مطلقا اهميتي ندارد چون اتفاق اصلي در تخيل مرد رخ ميدهد.
اما مهمترين خطر در راه چنين بازيهاي زنانهاي، يادآوري عشوههاي دوران خوشي (ماه عسل) در زماني است كه رابطه افول كرده يا رو به افول است. ممكن است زنها متوجه اين عملشان نباشند اما از نگاه طرف مقابل حركات آنان مثل تقليد بچه ده ـ دوازده سالهاي از برادر و خواهر كوچكتر از خود براي جلب توجه والدين است. حركات سر و گردن و لحن آن بچه، موزون و شيرين ميبود اگر هنوز چهار ساله بود، اگر كاكلي بر سر داشت و به روي يقه توري اش پاپيون كشي ميزد و چكمههاي كوچك سرخ به پا داشت. يا موهايش را مثل خرگوش ميبست و با تشويق بزرگتر ها شيرين زباني ميكرد و با قر كمرش دامن چين چينش را ميرقصاند. اما همين حركات دلربا اگر به جاي چهار سالگي در دوازدهسالگي انجام شود نتيجهاش به جاي تشويق و قهقهه، يك چشمغره است! (اگر والدين آدمهاي فهميدهاي باشند لبخندي زوركي و سرشار از انزجار تحويلش ميدهند.)
اشتياق به چنگ آوردن محبت پيشين والدين چشم آن بچه ده ـ دوازده ساله را كور ميكند و متوجه عمل رقتانگيز و گاهي مهوعش نميشود. زنهايي كه هنگام سردي رابطه عشوههايي ميريزند كه قبلا در دوران شكوفايي رابطه ريختهاند و جواب داده است هم متوجه عملشان نيستند و آنوقت كه ديگر توسط مرد تحمل نشدند مينشينند و زانوي غم به بغل ميگيرند كه: «اي واي! چرا يكهو اينطوري شد؟» در صورتي كه يكهو اينطوري نشده است!!!
* رفيق نسبتا متشخصي داشتم كه با شنيدن صداي كودكانه و لحن تصنعي معشوقهاش كه او را با باغ وحشي از اسمهاي خودماني همچون «پيشي جون» و «موشموشك» مورد خطاب قرار ميداد، مثل اسب نيشش را باز ميكرد.
مکابیز :عشوه گری مثل شاعرانگی ریشه در ناخودآگاه دارد . کسی که به زور می خواهد شعر خوبی درست کند اغلب یک سلسله واژه ی دل به هم زن تحویل خلق الله می دهد . کسی هم که آگاهانه و "به قصد " عشوه گری می کند معمولا مرتکب رفتارهای مفتضحانه ای می شود . اگر شما برای محبوبتان جذاب باشید پرت ترین رفتارهایتان برایش تبدیل به عشوه می شود و اگر نباشید لوندی و دلبری تان نتیجه ی معکوس دارد . بنابراین توصیه ی من به شما این است که از فکر عشوه گری بیرون بیایید .
آقاي مهدي: من تقریبا سال 82 تا عید نوروز سال 83 با دختر دایی ام راحت تر از گذشته بودم یعنی می خواستم خودم را به آن نزدیک کنم و واقعا آن را برای ازدواج می خواستم و اما مشخصات دختر دایی عزیز ما :
هم سن خودم یعنی 20 سا له – دارای تحصیلات دانشگاهی – دارای خانواده تحصیلکرده و جا افتاده – زیبا و خوش هیکل و خوش اندام – دارای روابط عمومی خوب البته در حد فامیل –
و تا آنجایی که من تحقیق کردم و نیز از خود او به صورت مستقیم و غیر مستقیم پرسیدم هیچ پسری در زندگی او وارد نشده است و تا حالا هیچ دوست پسری نه در محیط دانشگاه و نه در محیط بیرون نداشته است .
واما در عید نوروز سال 83 دختر دایی ما برای کنکور درس می خواند خواستار این شد تا روابط مان که در حد تلفن و دیدارهای خانوادگی بود قطع شود فقط به خاطر اینکه وقت خود را برای کنکور بگذارد و شاید برای اینکه قصد من را برای ازدواج فهمید چون در یکی یا دوبار صحبتمان در مورد ازدواج گفته که از ازدواج فامیلی خوشش نمی آید در حالی که من خیلی دوستش دارم و اما :
در پاییز سال 83 من با دختری آشنا شدم بنام فریبا که درست مشخصات دختر دایی من را داشته بود و تنها تفاوت او در این بود که چند بار آشنایی قبلی با دوست پسرهای قبلی خود و روابط بین خودشان را داشت که حتی در دوران دوستی مان هیچ چیزی در مورد دوستی های قبلی و دوست پسرهای قبلی خودش به من نگفته بود و این دوستی بین من و فریبا تا اسفند ماه 83 بود و پس از آن به خاطر تابلوکاریهای پدر من قطع رابطه کرد و من چون دلیلش را نمی دانستم تا شهریور سال 84 علاف او شدم تا دلایل منطقی قطع رابطه او را بفهمم و حتی در شهریور ماه امسال کار به جایی کشید که ما برای فریبا خانم خواستگار رفتیم و او در عین اینکه دلایل خود را برای ما نگفت و همچنین برای خواستگاری ما دست رد بر سینه ما زد .
من هم شکست خورده برگشتم و تازه از آبان ماه سال 84 به فکر دختر دایی خود افتادم که در کمال آرامش و آسایش و مجردی به زندگی خود مشغول است .
و به خود میگفتم ای مهدی خر این دختر دایی تو همه مشخصه ها و معبار های فریبا را دارد تو چرا این را ول کردی و به سراغ فریبا رفته ای وهی خود را سرزنش می کردم .
« حالا من میخواهم با دختر دایی عزیزم مثل گذشته روابطی داشته باشم که منتهی با هازدواج مان شود »
چون دختر دایی ام از هر لحاظ معیارهای جنسی و شخصیتی و اجتماعی مورد نظر من را دارد و این را بگویم من چند بار دختر دایی ام را امتحان کرده ام تا ببینم از لحاظ عاطفی در چه سطحی است ولی او بیشتر از حد فامیلی و خانوادگی با من صمیمی و خودمانی نمی شود و البته نمی دانم برای چه و بعضی وقتها در احساساتی بودن او شک می کنم و چون من دختر گرم هم از نظر سکس و هم از عاطفی می خواهم البته او هم مثل همه دختر با همه فامیل می گویید و می خندد و گرم می شود .
من حالا از شما راهنمایی وی خواهم که من روابطی را در فصلی جدید با او شروع کنم البته او همه جریانهای من و فریبا را می داند و عکس العمل خاصی از خود نشان نمی دهد و وقتی من از او می پرسم چه نظری در مورد این قضایا دارد؟ می گویید که زندگی است و عادی است و یک مرد در زندگی به خواستگاری میرود و بعدا هم ازدواج می کند.
به من راهی را نشان دهید که مثل سگ (ببخشید ) او را عاشق خودم کنم و اینکه خودم را یا او خودش را به من تحمیل کند و من بتوانم حسادت و تخیل او را تحریک کنم و طرف قوی و ضعیف هم مشخص شود و در نهایت با کمال عشق ورزی و عاشقی با او ازدواج کنم .
و اما مشخصات من : اسم مهدی و دارای تحصیلت دانشگاهی و خوش تیپ و خوش چهره و دارای خانوادای تحصیلکره و جا افتاده .
ضمنا من تمام مطال سایت را خوانده ام و همه تکنیک های دلبری را می دانم .
مکابیز کار شما از آن جهت مشکل است که روابطی با دختردایی تان دارید . اگر با او هیچ دوستی و رابطه ای ( منظورم در همین حد فامیلی است ) نداشتید کارتان راحت تر می شد . در یک زمین مسطح بهتر می شود ساختمانی بنا کرد تا زمینی که یک ساختمان کلنگی در آن ساخته اند . بنابراین در اولین مرحله بهتر است آن ساختمان کلنگی را خراب کنید .روابط تان را با دختر دایی کذایی قطع کنید و با دختری دیگر که او می شناسد ( ترجیحا از میان دخترخاله ها یا دختر دایی های دیگرتان ) رابطه برقرار کنید . خواستگاری شما از فریبا حسادت او را تحریک نکرده چون اصولا به شما به چشم یک مرد برای رابطه نگاه نمی کرده . شما پسر عمه اش بوده اید .و فقط می توانید در همین حد حسادت او را تحریک کنید . در اقدام بعدی بهتر است تکلیف تان را با خودتان روشن کنید . ازدواج کردن و برقراری روابط عاشقانه دو چیز متفاوت است . شما اشتباه کرده اید و قصدتان برای ازدواج را علنی کرده اید . حالا شما برای او در نهایت یک خواستگار فامیلی هستید که می تواند با خیال راحت کنارتان بگذارد و منتظر مردی غریبه شود که عاشقش باشد ( در بیست سالگی چندان عجله ای برای ازدواج ندارد که هر خواستگاری برایش جدی شود )اگر برای او این سئوال مطرح شود که چرا دیگر مثل سابق محل اش نمی گذارید شانسی برای بنا کردن ساختمان جدید خواهید داشت و اگر نه ( همچنان بی تفاوت باشد ) احتمالا شنانسی برای شما وجود ندارد و چاره ای ندارید جز اینکه صبر کنید تا تغییر موقعیت اجتماعی ( و احتمالا اقتصادی تان ) شما را در چشم او جذاب تر کند یا با بالاتر رفتن سن اش و محدود تر شدن گزینه های انتخاب شما هم در دایره ی انتخابهایش قرار بگیرید .
خانم نیلوفر: حدود یک ماه هست که با وبلاگتون آشنا شدم , بسیا ر جالبه , امیدوارم موفق باشید. اسم من نیلوفر هست و 24 سالمه , حدود یک سال پیش با آقایی آشنا شدم (اون 30 سالش هست ), که به عنوان خواستگاری مطرح شد, اما چون نه من ایشون رو میشناختم و نه ایشون من رو , خانواده من پیشنهاد کرد که اول ما همدیگه رو ببینیم تا بعدا زمان به انجام مراسم رسمی و... برسه .خب ما همدیگه رو دیدیم و شاید بشه گفت از هم خوشمون آمد.و دقیقا از همون شب اول تماسهای تلفنی ایشون شروع شد . باید بگم که اون در یک شهر دیگه زندگی میکنه و من جای دیگه ( مثلا من شیراز هستم و اون تهران) و در ضمن محل کار این آقا در یک شهر دیگه غیر از محل زندگیش هست و من در طول این یکسال تنها 5 بار تونستم ایشون رو ملاقات کنم وبیشتر رابطه ما به صورت صحبتهای تلفنی ونیمه رسمی هست . مشکلی که وجود داره اینه که اون اصلا احساساتش رو بروز نمیده و همین منو عذاب میده که نمیدونم واقعا به من علاقه داره یا داره با من بازی میکنه درضمن اون در طول این یکسال هیچ اشاره ای به مسئله خواستگاری نکرده و تنها در آخرین ملاقاتمون وسط یکسری صحبتهای دیگه گفت که : اگر من بخوام با شما باشم , تماسهای تلفنی ما تقریبا هفته ای یکبار هست و یکی دوبار در طول این مدت پیش امده که یکماه با هم تماس نداشتیم ومن دقیقا به خاطر همین سردیش بارها تصمیم گرفتم که فراموشش کنم اما به محض اینکه کمی سرد میشم اون دوباره تماس و میگیره و همه چیز از نو شروع میشه , متاسفانه من طرف ضعیف رابطه هستم و اون این مسئله رو خوب میدونه ؛ حالا دوست دارم بدونم که من چه باید بکنم تا هم احساس واقعی اون رو بفهمم و هم اون کمی گرمتر بشه ... در ضمن فکر میکنم این موضوع رو هم باید بگم که خانواده های ما از لحاظ سطح فرهنگی یکسان هستن ولی خانواده اون از لحاظ مالی تا حدودی از خانواده من بالاتر هستن , اما هم از لحاظ ظاهری من از اون بالاتر هستم و هم تحصیلی (من دکترا دارم و ایشون لیسانس ) و میخوام بدونم این تفاوت میتونه باعث این نوع رفتار اون بشه یا نه ؟
ممنون میشم اگر به سوالم پاسخ بدید و من رو از این سردر گمی رها کنید.
مکابیز اولا که برای من جالب است شما چگونه در بیست و چهار سالگی دکترا گرفته اید ؟بهرصورت خانواده ی شما اشتباه مهلکی مرتکب شده اند . خواستگار باید مدتی صبر کند تا دختر جواب مثبت و منفی اش را بدهد . همین .بقیه ی اشنایی ها باید به بعد از نامزدی موکول شود . بارها در این وبلاگ نوشته ایم که خلط رفتارهای سنتی با رفتارهای مدرن آفت بزرگ چنین ماجراهایی است . حالا او توانسته شما را تا حدودی وابسته کند و به دلیل سن بیشتر و احتمالا تجربه های کامل تر به طرف قوی تر رابطه تبدیل شده . شما دو راه پیش رو دارید :
1) اینکه فعلا به ازدواج فکر نکنید و سعی کنید روابط تان را محکم تر و جدی تر کنید ( که لازم است توجه کنید این تضمینی برای ازدواج نخواهد بود و هم ممکن است کارتان به سکس کشیده شود بی که ازدواجی بعد از ان در کار باشد و هم ممکن است او به شدت عاشق شما شود و با شما ازدواج کند )
2) اینکه به شیوه ی سنتی ازدواج کنید و بدانید ممکن است هیچوقت روابط عاشقانه ی آتشینی نداشته باشید .
انتخاب راه اول باید بر مبنای این آگاهی باشد که شما دارید روابطی آزاد برقرار می کنید و این تبعات خودش را دارد . اگر انتخابتان روابط آزاد است کافی است نشان دهید می توانید به مرد دیگری هم فکر کنید .زندگی تان را برای تماسهای ماهی یکبار او متوقف نکرده اید و او هم یکی از دوستان نه چندان صمیمی شما است . درباره ی ازدواج هم به او بگویید منتظر مردی هستید که واقعا دوستش داشته باشید و هنز پیدایش نکرده اید . چرا که احتمالا شما خیال او را از خودتان راحت کرده اید و او شما را در اب نمک خوابانده تا هر وقت دلش خواست بیاید سراغ تان ( برای خواستگاری ) ...نشانش دهید که ابایی از اینکه با کسی غیر از او روابطی برقرار کنید ندارید و او هم زیاد نباید از جواب مثبت شما بعد از خواستگاری مطمئن باشد . بگذارید خیالش ناراحت شود و برای به چنگ اوردن چیزی که اینهمه برای به دست اوردنش تذبذب به خرج داده به تکاپو بیفتد . اما اگر قصد دارید صرفا با او ازدواج کنید بدون اینکه روابطی جدی قبل از ازدواج برقرار شود( که من چنین حدس میزنم ) در اولین تماسی که گرفت به او بگویید فکر می کنید به اندازه ی کافی با هم اشنا شده اید . اگر قصدی برای ازدواج دارد در اولین فرصت بیاید خواستگاری و اگر شرایط تان با هم جور بود بقیه حرفهایتان را بعد از نامزدی ( اگر توافقی صورت گرفت ) خواهید زد و تا زمانی که به خواستگاری رسمی نیامده این روابط تلفنی را بطور کامل ( روی کاملش تاکید دارم ) قطع کنید .
خانم سارا: از شما يك انتقاد و سوال دارم. شما توي وبلاگتون هميشه به پسرها مي گين بيارش به رختخواب و به دختر ها مي گين نذار ازبالا تنه فرا تر بره. واقعا كدوم درسته؟ خود من هميشه برام سواله كه چقدر بايد به طرف مقابلم عرصه بدم تا نه دوستيمون به هم بخوره(كه محكمتر هم بشه) و نه اينكه ابروم به اصطلاح بره. يك واقعيت هم هست كه شما داريد اين توصيه ها رو بيشتر براي جوونايي مي كنيد كه تو ايرانن و حتي بازترين خانواده ها هم سكس فرزندشون رو نمي تونن بپذ يرن. پس بايد چه كار كرد.
لئون: شما بايد به اين نكته توجه كنيد كه توصيههاي كلي اين وبلاگ مربوط به موضوعات كلي و تحت عنوان تكنيكهاي دلبري پست ميشود و طبيعي است كه در پاسخ به نامهها از جزئياتي كه توسط مخاطبان در اختيارمان قرار ميگيرد استفاده ميكنيم و راه حلي مختص حل آن مشكل ارائه ميدهيم.
درباره تناقضات هم باز همان حكايت «قواعد بازي» است. وقتي در يك زمين فوتبال دو تيم با ويژگيهاي مخصوص به خود از وجود يك مربي بهره ميگيرند آن مربي وظيفه دارد يكي از تيمها را به حمله تشويق كند و تيم ديگر را به دفاع! در اين حال واضح است كه شنوندگان نظرات مربي تناقضاتي هم كشف ميكند.
اما درباره خانوادههاي ايراني! بعضي از اين كانونهاي گرم و لبريز از محبت وقتي كوكائين هم نيازهاي فرزند رسما عمليشان را برآورده نميكند در شش و بش اين هستند كه ايا او يواشكي سيگار ميكشد؟! شما چكار به پذيرش آنها داريد؟
مکابیز :تعیین مرز برای سئوالی که شما از خودتان می پرسید بسیار دشوار است . از طرفی بستگی به طرف مقابل تان دارد . کسی که هیچ شانسی جز شما برای برقرار کردن رابطه ندارد طبیعتا به همه ی سازهای شما خواهد رقصید و با کسی که می تواند مثل اب خوردن کسان دیگری را برای برقراری رابطه پیدا کند قابل مقایسه نخواهد بود .از طرف دیگر بستگی به خودتان دارد . شما انقدر به او عرصه بدهید که عرصه برای خودتان تنگ نشود . هیچوقت نباید سکس را ( مثلا ) بعنوان باج به طرف مقابل عرضه یا بعنوان تنبیه دریغش کنید .آنقدری به طرف مقابل بدهید که اگر صبح فردایش هم گذاشت و رفت پشیمان نباشد . و این مقدار هم بستگی به خود شما دارد . بعضی از اینکه بدون دلیل جواب سلام دیگری را داده اندپشیمان می شوند و بعضی از اینکه با کسی که برایشان در آن لحظه خوشایند بوده پرده ی کذایی شان را هم از دست داده اند پشیمان نمی شوند .
خانم هديه: اين مشکلي که براي من وجود داره به نظرم خيلي طبيعيه اما نمي دونم چرا بقيه همچين مشکلي رو ندارن...لطفا راهنماييم کنين...چطور مي شه با خيال راحت با يه نفر (در واقع با دوستت)سکس کني بدون اينکه نگران باشي اون کاملا سالمه(ايدز و هپاتيت و اين چيزا)يا نه...نمي شه هم که چيز به اين مهمي رو بي خيال بشي...
لئون: نميشود با اطمينان گفت باقي مردم هم اين ترديد را ندارند، چون من هم به عنوان يك فرد از اين مردم گاهي دچار چنين ترديدهايي ميشوم. چون طبق هيچ منطقي نميتوان از سلامت شريك سكسي اطمينان پيدا كرد. پزشكان زحمتكش (؟!) براي كمرنگ كردن اين ترديدها احتمالا دو راه «آزمايش» و «كاندوم» را پيشنهاد ميكنند كه هر كدام به طريقي معيوب است. با توجه به اين مسئله كه نتايج آزمايش (ايدز) زماني قابل استناد است كه حداقل شش ماه از تماس جنسي با فردي مشكوك گذشته باشد، اگر شريك جنسي شما با برگه آزمايشش به سراغتان بيايد اين ترديد هست كه از كجا معلوم در طي آن شش ماه خبط و خطايي مرتكب نشده باشد؟
كاندوم هم كه از اساس مقوله سكس را از معنا ساقط ميكند و زحمتش را بيشتر از لذتش ميسازد. به قول عالم فيالدنيا و الاخرهاي، مثل پلاستيكي كه دور زبان بپيچي هنگام صرف غذا! (البته شايد من و كاندوم همديگر را درك نميكنيم و سايرين اينطور نباشند... انشاالله تعالي)
به هر حال تصور نميكنم علم كمكي براي رفع اين ترديدها باشد (البته من هم عالمش نيستم) تنها راه به نظر من توسل به غريزه ناقص انسانشناسي شخصي است. براي پائين آوردن احتمال خطر هم لازم است مدت زمان آشنايي تا سكس هر چه بيشتر طولاني باشد. در اين مدت اگر احساس كرديد كه او روابط جنسي مشكوك و خطرناكي داشته عقل حكم ميكند با او نخوابيد. همان عقلي كه حكم ميكند تنها زمان سبز بودن چراغ عابر پياده و آن هم از روي خط كشي عرض خيابان را بپيمائيد!
(دقيقا متوجه نشدم كه چيز مورد نظر شما كه نميشود آن را بيخيال شد "چيز" بود يا ايدرز)
خانم بهار: سلام لطفا مرا راهنمایی کنید چون تمام خواستگارانم 4-5 سال از من کوچکترن . البته شناسنامه من 5 سال کم شده ولی در اون ذکر شده و خودم هم راستشو به اونا می گم . ولی نمی دونم با این خواستگارها چه رفتاری داشته باشم که از تفاوت سنی چشم پوشی کنند چون هیچ ایراد خاصی ندارم .
مکابیز : ازدواج یک برنامه ریزی دراز مدت است .و اگر به طریق سنتی انجام شود بستگی به دو خانواده ( و نه دو فرد ) دارد . بنابراین شما از طریق تاثیر خوب گذاشتن در مراسم خواستگاری نهایتا می توانید پسر را به خودتان متمایل کنید نه خواهران و مادر و پدر و عمه و دایی و مادربزرگ هایش را ....بنابراین طبق قاعده شما نمی توانید با خواستگاری که پنج سال از شما کوچکتر است ازدواج کنید .مگر اینکه پسر قبل از خواستگاری انچنان عاشق و وابسته ی شما بشود که خانواده اش را به زور وادار به پذیرش شما کند . اما در کل چنین ازدواجی عاقلانه نخواهد بود . بنابراین بهتر است شما بدنبال خواستگارانی که چند سال از شما بزرگتر یا دست کم همسن شما هستند بگردید . اما اینکه چرا خواستگارانتان عمدتا از شما کوچکتر هستند . یا سن تان از چهره و موقعی اجتماعی تان پیدا نیست . یا به مردان مسن تر اصلا اجازه ی نزدیک شدن نمی دهید . بهرحال از توضیحاتی که درباره ی خودتان نوشتید علت مشخصی به ذهن من نمی رسد !

