تبليغاتX
آموزش دلبری

 

در این پست به پرسش های خانم مریم ،خانم آزاده، آقای بابک ، آقای پویا ،خانم مینا ، آقای میم دال ،خانم رها ، خانم صدف ، خانم افرا  ، آقای سهیل ، خانم مهشید ، خانم اتنا ،خانم سیندرلا ،خانم الهام پاسخ می دهیم

خانم مريم : من دختري هستم 24 ساله ، 2 سال پيش با آقايي در حدود 35 سال آشنا شدم بعد از ملاقات اواي كه داشتيم اين فرد به من گفت كه از من خيلي خو شش اومده و دوست داره كه با من زندگي كنه و هر روز با من تماس مي گرفت البته هر روز از من مي خواست كه به منزل خصوصيش بريم كه من قبول نمي كردم و وقتي دليل اين خواسته ازش مي بپرسيدم.. مي گفت دوست داره  راه رفتن و اندام منو بدون مانتو و پوشش ببينه ......، البته اينوبگم كه من قبلا با پسري دوست نبودم و اصلا در اين زمينه آگاهي لازم نداشتم ...خلا صه بعد از مدت كوتاهي كه برام هنوزم مثل يك خواب رابطه من به سكس با اين فرد كشيده شد مثل اين بود كه منو مسخ كرده باشه  بگذريم بعد از مدت خيلي كوتاه حدود 2 ماه بعد كه روز به روز بهش وابسته مي شدم اوون گفت كه مي خواد به اين را بطه ادامه نده بماند كه من چه زجري كشيدم نه ميتونستم به خانوادم چيزي بگم نه به دوستانم خلاصه هر روز بهش زنگ ميزدم كه نرو .. تا بعد از مدت كوتاهي كه خسته شدم ديگه بهش زنگ نزدم و اينكه بعد از چند روز خودش تماس گرفت و رابطه ما باز شروع شد در تمام اين مدت فكر مي كردم كه بايد بگم متا سفانه ،  اگر رابطه جنسيم قطع كنم اون ميره ولي باز رابطه ما بهم خورد و باز برگشت تا اينكه من بعد از يك سال خودم رابطه قطع كردم و اوون بعد از مدتي از من جدا شد ولي بعد از مدت 2 ماه برگشت باز با همان احساسات و فقط هم دوست داشت با من رابطه داشته با شه كه من قبول نكردم من خيلي وابسته شدم البته تا حدود زيادي موفق شدم كه اين وابستگيم كم بشه و اينمو بگم كه اگر من دو بار باهاش تماس بگيرم بدش مياد و خيلي عصبي و سرد ميشه و كلا ميتونم بگم كه اصلا خوشش نمياد كه من بخوام بهش نزديك بشم
ميخواستم بدونم بايد بطور منطقي چه جوري برخورد بكنم و چه كا ر كنم كه به سمتم كشيده بشه اين موضوع خيلي برام مهمه در حقيقت ميخوام عشقشو بدست بيار  كمكم كنيد لطفا.

پاسخ

لئون: شما براي او زن طرف رابطه نيستد. يك اسباب تفريح هرازگاهي هستيد كه براي تنوع ، سكس دراختيارش ميگذاريد. اين رفت و برگشت‌ها هم به خاطر تغيير ذائقه اوست. يعني وقتي از ديگران خسته مي‌شود شما را مثل شيئي كه مطمئن است در گنجه دارد بيرون مي‌آورد. از طرفي معلوم است چرا وقتي با او تماس ميگيريد عصبي مي‌شود چون هر شيئي كه مصرف خاص دارد اگر در هنگام نامناسب سر راه باشد، مزاحم ما ميشود.
پيشنهاد من به شما اين است كه براي متنفر شدن از او موقعيت فعلي‌تان را درك كنيد و هرچه زودتر سرتان را با پسر ديگري گرم كنيد و براي پي‌ريزي رابطه جديد‌تان از تكنيك‌هاي اين وبلاگ استفاده كنيد. اما براي آنكه دوباره به سراغتان بيايد (عاشق كه نمي‌شود!) راهش اين است كه مدتي بي خبرش بگذاريد. او وقتي باز هوس سكس مجاني و متنوع كرد يك زنگي ميزند و حتي ممكن است كلمات محبت آميزي هم بگويد. ميتوانيد به روال سابق از گنجه بيرون برويد و باز همان آش و همان كاسه يا جواب تلفنش را ندهيد. تصميم با شماست.

مکابیز : مشکل شما مشکل خیلی خیلی رایجی است . من اسم دخترهایی که در چنین رابطه هایی هستند را می گذارم " ادویه " ...یعنی همانطور که لئون هم گفت شما یک نمک و فلفلی به غذای اصلی او که احتمالا شخص دیگری است ، اضافه می کنید . مردان هم اغلب به این نمک و فلفل احتیاج دارند . بنابراین گاهی به سراغ شما می آید و ادویه را به غذایش میزند و می رود . اما کاری که شما باید انجام بدهید این است که علاوه بر کم محلی و در دسترس نبودن که برایتان واجب است به هیچ وجه با او هم آغوش نمی شوید  .فکر کنید سکس مواد مخدر است و شما می خواهید ترک اش کنید . دیگر بهش دست نزنید و نگذارید بهتان دست بزند .هرگز هم به او نگویید دلیل اش چیست . صرفا به او نشان بدهید زیاد حوصله اش را  ندارید .نه حوصله حرف زدن با او نه سکس .نکته ی دیگر این است که در عین کم محلی و بیحوصلگی  به او بفملنید با دیگران چنین نیستید تا او احساس کند دارد از زندگی شما به بیرون پرتاب میشود. ممکن است از این طریق او آنقدر به این نمک و فلفل تشنه شود که به غذای اصلی ترجیح اش بدهد .  اگر موفق شدید و این ترک باعث شد که شما به طرف قوی رابطه تبدیل شوید تلاشتان را بکنید که موقعیت تان را با ازدواج مستحکم کنید . البته شانس شما اصلا  زیاد نیست و خیلی نمی توانید رویش حساب کنید. اما اگر از این راه نشود از هیچ راه دیگری نمی شود .

۰۰۰

خانم آزاده: من دختري 25 ساله هستم كه حدود 2 سال با يك پسر 22 ساله  آشنا شدم در طي اين رابطه به دليل دوست داشتني كه بين من واين آقا بود اين شخص سن واقعي خودش را پنهان كرده بود ووانمود مي كرد 25 ساله مي باشد به طبع وابستگي بين من وايشان بيشتر گرديد وسبب شد اين شخص به خواستگاري من بيايد شب خواستگاري سن واقعي خود را به من گفت اكنون در ميان دوراهي مانده ام مشكل من سن ايشان مي باشد از نظر خصوصيات روحي واخلاقي كاملا باهم تفاهم داريم تنها مسئله اي كه مرابراي جواب مثبت دادن متزلزل كرده است سن ايشان مي باشد لطفا مرا راهنمايي كنيد

پاسخ

لئون: نمي‌گويم به مردي كه دوستش داريد و او هم انقدر دوستتان دارد كه براي ازدواج پيش قدم شده، جواب رد بدهيد. بگويم هم گوش نمي‌دهيد. اما اگر فارغ از احساسات رقيق، تخيلتان را به كار بيانداريد ميتوانيد سرنوشت ده سال ديگرتان را به وضوع ببينيد و بعد با چشم باز تصميم بگيريد. وقتي سي و پنج سال داريد، بچه به بغل، مدام شاهد چشم‌چراني‌ها و جفتك‌پراني‌هاي شوهري هستيد كه براي معشوقه‌هايش اينطور وانمود مي‌كند كه در جواني‌اش زني خود را به او قالب كرده!
آن زمان طبق هيچ منطقي نمي‌توانيد به او حالي كنيد: تو بودي كه اين را خواستي!!! خلاصه اگر با اين شرايط ازدواج كنيد حرارت او نهايتا تا سه چهار سال ديگر نابود مي‌شود و حضرتعالي مي‌مانيد و حوضتان... تا بلكه پير بشود و سربه راه! در اين ميان من به او حق مي‌دهم! جوان ۲۲ ساله هنوز تنش گرم اولين عشق‌هاست. تا زني به او لبخند ميزند يا جواب سلامش را مي‌دهد، مي‌خواهد زرتي با طرف ازدواج كند. اين زن است كه بايد عاقل باشد تا پس فردا كه چشم شوهرش باز شد، كولي بازي در نياورد كه «شوهرم را زن‌هاي مردم از راه به دربردند!!!» پيشنهاد من به شما اين است كه محترمانه طرف را دك كنيد و فرد ديگري را براي ازدواج بيابيد. سريعترين راهي هم كه او از شما متنفر مي‌شود و از اين جدايي ضربه نميخورد اين است كه دو ماه وقت صرف كنيد و در شبانه روز حداقل ۶۰ بار با او تلفني از عشق صحبت كنيد و هر روز بلااستثنا چند نوبت ببينيدش. بعدش ديگر به شما فكر نميكند و ميتوانيد تركش كنيد (اگر او تا آن زمان نرفته باشد)
اما چنانچه خودتان هم شديدا عاشقش هستيد (روي شديدش تاكيد ميكنم) و ميتوانيد فرصت‌هاي ديگري را فداي او كنيد باز هم پيشنهاد ميكنم لااقل تا چهار ـ پنج سال ـ بدون تعهدي سخت و خانوادگي ـ همچنان با او دوست باقي بمانيد و بعد ازدواج كنيد.

۰۰۰

آقاي بابك: من بابک هستم و 18  سال سن دارم . و با یک دختر 16  ساله مدت سه سال است که رابطه دارم و رابطه ما در حد تلفنی و گاهگاهی در حد ملاقاتهای کوتاه خیابانی است .
اطرافیان برای او حرفهایی در مورد من می زنند که من لایق این حرفها نیستم . او مرا خیلی دوست دارد ولی باور نمی کند که من او را دوست دارم .
لطفا راه حلی برای هرچه بهتر شدن روابطمان در حد عالی بفرمایید تا من از این مشکل خلاص شوم
.

پاسخ

لئون: در اين سن و سال كه اصلا رابطه‌اي وجود ندارد كه بخواهيد بهترش كنيد. همان كاري را كه تابحال ميكرديد ادامه بدهيد يعني ديدار قايمكي و لاس خشكه‌هاي يواشكي. اما حواستان باشد كه به يك دختر بچه شانزده ساله زياد وابسته نشويد. موقعيت او در بيست سالگي با موقعيت شما در بيست و دوسالگي زمين تا آسمان فرق ميكند. وضع شما تا زمان استقلال از خانواده زياد فرقي نميكند اما او در بيست سالگي موقعيت‌هاي بسياري دارد كه مي‌تواند انتخاب كند. ممكن است شما انتخاب او نباشيد و انوقت بايد اداي ادم‌هاي شكست خورده را دربياوريد. 

۰۰۰

آقاي پويا: من 18 سالمه و اصولا در ارتباطاتم مشکل دارم . یعنی معمولا دخترهای زیادی برای ارتباط با من ابراز تمایل میکنند ولی من شهامت اینکه برم جلو و صحبت کنمو ندارم یعنی نمیدونم باید چی بگم ممنون میشم اگه کمکم کنید!!!

پاسخ

مکابیز: شما فقط بروید جلو . لازم نیست سعی کنید حتما چیزی بگویید . بخصوص لازم نیست که سعی کنید چیز جالبی بگویید . بروید جلو و فقط جواب پرسشهای دختر را بدهید . با کوتاهترین جملاتی که بلدید .اینطوری هم مشکل صحبت نکردن تان حل می شود . هم به دلیل سکوت مرموز تر و جذاب تر از یک پسر هجده ساله ی معمولی که تا فیهاخالدون افکار و احساسات اش پیداست به نظر می رسید . فقط کاری که می کنید این است که وانمود می کنید اگر حرف نمی زنید به دلیل این است که در آن لحظه حرف خاصی برای گفتن ندارید . مبادا که خجالت زده برای  طرف تان اعتراف کنید که نمی توانید حرف بزنید .  نکته ی آخر اینکه یک جایی وسط حرفهایتان با دختر قراری بگذارید در جایی که بتوانید با خیال راحت سکوت کنید ( منظورم این است که روی نیمکت یک پارک نباشد که برای وراجی ساخته شده ) "

۰۰۰

خانم مينا : سلام عزيز جان من براي اولين بار كه مي خوام مشكلم را به كسي بگم به راهنمايي وكمكت احتياج دارم عزيز. دختري 23 ساله و تحصيل كرده هستم در عين حال كه دختري محجبه هستم اما
دوستان و روابط اجتماعي گسترده اي دارم . قيافه خوبي دارم اما كمي تپل هستم تا به حال تو زندگيم براي اولين تو سن 21 سالگي احساس كردم كسي را مي خوام كه براي خودم باشه يعني چه جور بگم  تمام عشقو محبتم را بايد نثارش كنم مي دوني تا اون موقع از هركس خوشم مي‌اومد برام مهم نبود تا اينكه تو محيط كارم با يه پسري كه از خودم 3 سال بزرگتر بود آشنا شدم و................عزيز دوستي ما با هم سرانجامي نداشت به علت اينكه من زندگي مي خواستم اما ايشون به دنبال دوستي بودن از اون موقع سرم به كار و دوستان نزديكم گرم بود كه كم كم زمزمه اينكه بايد ازدواج كنم و هر روز از جانب يكي از اعضاي فاميل يكي را معرفي كنن شروع شد  تا اينكه من  قول دادم كه حتما تا سال 85 ازدواج كنم و يكي را انتخاب كنم تابستان امسال84 من از جانب يكي از دوستام ضربه سختي خوردم و مجبور شدم مبلغ بالايي زير بار قرض و بدهي برم تو حل اين مشكلات بودم كه پسري از آشنايان اقوام مادري از من خواستگاري كرد ايشون از من 5 ماه بزرگتر هستن و امسال فارق التحصيل مي شن من از رفتار و شرايط ايشون نسبت به افراد ديگه خوشم اومد و جواب را موكول كردم به اتمام درس ايشون تا اينكه تو اينترنت با پسري آشنا شدم كه 8 سال از من بزرگتر بود و قصد ازدواج داشت من با توجه به صحبت قبلي به
ايشان گفتم كه خودم براش زن مي گيرم اما ايشون اصرار بر ارتباط ما داشت و كم كم ارتباط ما بيشتر شد به حدي كه آشنايي كاملي از ايشان و خانوادشون پيدا كردم و اين بار واقعا احساس كردم كه نيمه گم شده خودمو پيدا كردم و به ايشون جواب بله دادم پدر و مادر را در جريان قرار دادم و مادر من با ايشون
صحبت كرد و ايشون مورد تائيد خانواده من قرار گرفتن اما از طرف ايشون پدر و مادرشون هم من را ديدند البته در محل كارم و قرار شد كه براي خاستگاري اقدام كنند اما به علت مسافرتي اين قضيه به تعويق افتاد بعد از بازگشت آنها به ايام محرم و صفر رسيديم كه باز هم تعويق البته بگم كه ايشون تو حل مشكلاتم منو خيلي ياري كردند من و ايشان با هم ارتباط نزديكي داشتيم تا اينكه هفته پيش ايشان اعلام كردنكه تا مدت  يك ماه  از هم دور باشيم و من خودم را آماده كنم كه به محض اعلام ايشون ظرف مدت يك هفته براي رفتن آماده بشم .
عزيز جان مي دونم سرتو درد اوردم اما قضيه خيلي پيچيده شده نمي دونم چه كنم كمكم كن نمي دونم چه بايد بكنم با كسي هم نمي تونم حرف بزنم از اينطرف طاقت دوري يه ماهه از ايشون را ندارم من تو اين چند 4 روزه كه با ايشون صحبت نكردم اصلا حال مساعدي ندارم و همش از آرام بخش براي عادي جلوه دادن حالتم تو خانواده استفاده مي كنم ساعت 8 خودمو ميرسونم خونه و به بهانه خستگي مي رم تو اتاقم كه مثلا بخوابم اما كو خواب. نميدونم حرفاي زيادي  دارم كه نمي تونم همشو بگم.

پاسخ

مکابیز : من متوجه نشدم که بعد از یک ماه برای رفتن به کجا باید اماده شوید ؟ مسافرت یا خانه ی بخت ؟البته اهمیتی هم ندارد . مهم کاری است که شما می کنید !کاری که شاید بشود گفت تنها شانس شما برای نجات دادن این ازدواج است  ! در اولین فرصت پیغامی به آقا می رسانید . بدون اه و ناله و با این مضمون : "روی من حساب نکن " ...متوجه هستید ؟ نباید بگویید چون یک ماه رفته ای یا فلان و بهمان ...صرفا به او برسانید که تضمینی نیست که شما در طول این یک ماه منتظر او بمانید و اصلا درباره ی کل رابطه مردد شده اید . مسئله اینجا است که او برای فراموش کردن هر دوی تان این پیشنهاد بسیار نخ نما شده را تحویل تان داده ( یک ماه !)و اگر از اینکه شما منتظرش هستید مطمئن باشد  صرفا باید دغدغه ی  قطع وابستگی خودش را داشته باشد . اما اگر زیر پایش را خالی کنید احتمال اینکه ناگهان این روزه ی یک ماهه را بشکند زیاد است . اگر روزه را شکست حواس تان باشد که شما بر تصمیم تان پا برجایید ! بگذارید تا تعیین روز خواستگاری پیش برود  . نکته ی آخر اینکه هیچ وقت به او نگویید که چرا درباره ی ارتباط با او مردد شده بودید . حتی وقتی که نوه دار شدید .

۰۰۰

آقاي ميم.دال: حدود دو سال پیش بود که حس کردم به یکی از هم کلاسیهایم در دانشگاه علاقه مند شدم،بعد از گذشت یک سال از این ماجراو بعد از اینکه ویژگیهای فردی و اخلاقی اون رو بررسی کردم و سعی کردم واقع بینانه و به دور از احساسات به این قضیه نگاه کنم ، به این نتیجه رسیدم که دقیقا همون کسی می تونه باشه که من دنبالش می گشتم. خلاصه حدود هشت ماه پیش بود که تصمیم گرفتم باهاش راجع به ازدواج صحبت کنم و این کار را هم کردم. (البته بعد از اینکه از رفتارش تقریبا یقین پیدا کردم که اون هم به من علاقه داره...)

اولین باری که باهاش صحبت کردم حس کردم انگار منتظر شنیدن همچین حرفی از طرف من بود وبه جای اینکه من از خودم صحبت کنم بیشتر اون راجع به خودش حرف زد و نهایتا هم گفت که باید بیشتر با من آشنا بشه ....
اما بعد از چند روز توی یک میل برام نوشت که هیچ علاقه ای به من نداره و این ماجرا رو فراموش کنم.(این در حالی بود که  صراحتا همون روز اول بهش گفتم که اگر از من خوشتون نمیاد همینجا بهم بگین و من هم اونقدر منطقی هستم که  این مطلب رو بپذیرم )
خلاصه بعد از این ماجرا چندین بار رو در رو باهاش صحبت کردم تا بفهمم چه مشکلی بوجود اومده و دوباره همون سوال رو تکرار کردم که من قصد تحمیل کردن خودم رو به کسی ندارم و اگر شما علاقه ای به من ندارید صراحتا بهم بگین و اون هم در جواب می گفت که چنین چیزی نیست.... اما باز هم چند روز بعد یه میل با همین مضمون برام می فرستاد.....و من هم هر چقدر سعی کردم که باهاش صحبت کنم و دلیل ماجرا رو بفهمم نتونستم به نتیجه ای برسم.دست آخر هم تنها جوابی که به من داد این بود [...]. تا اینکه یه بار سراغم اومد و حالم رو پرسید( البته من اون موقع تو یه تصادف رانندگی آسیب دیده بودم و تا چند هفته درست نمی تونستم راه برم ). تو همین شرایط بود که از ظاهرش حس کردم که نگرانم شده ودقیقا همین جا بود که دوباره سراغم اومد...بعد از این ماجرا هم هر وقت که من رو می بینه خودش رو به اون راه میزنه که اصلا متوجه من نشده تا حتی سلام علیک هم نکنه!! یه جورایی حس میکنم از نگاه من فرار می کنه ، دقیقا مثل کسانی که از چیزی خجالت می کشند و سعی می کنند تو چشمای طرف مقابل نگاه نکنند
 خلاصه من این وسط واقعا  گیج شدم و نمی تونم بفهمم که  قضیه چیه    فقط یه حسی بهم میگه که پای یک نفر دیگه هم این وسطه که در حال حاظر باید وضع مالی خوبی هم داشته باشه و تونسته براش یک نوع تردید ایجاد کنه. و مثل همون انشا قدیمی که علم بهتر است یا ثروت ، نتونسته  براش جوابی پیدا بکنه... البته باید بهتون بگم که ما هر دوتامون دانشجوی سال آخره مهندسی... هستیم و از نظر اعتقادات مذهبی و ظاهر اجتماعی هم کاملا معمولی و شبیه به هم هستیم . الان فکر میکنم که تنها راهی که می تونم از طریقش جواب سوالم رو بگیرم اینه که بتونم میلش رو هک تا شاید بتونم بفهمم قضیه چی بوده...( چون حس می کنم از طریق میل هم با اون فرد ارتباط داره ، البته حداقل فایده این کار می تونه این باشه که غلط بودن این فرضیه به من اثبات میشه....)
ازتون خواهش می کنم اگر می تونید من رو راهنمایی کنید برام بنویسین ، و مهمتر از اون اگه روشی برای هک کردن یاهو و بدست آوردن پسورد میل می شناسین که با سیستم امنیتی جدید یاهو هم جواب بده  برایم بنویسید
.

پاسخ

لئون: ما روشي براي هك كردن ايميل بلد نيستيم. بلد بوديم هم طبيعتا كمكي نمي‌كرديم (اگر كسي از خوانندگان وبلاگ هم بخواهد كمك كند ناچاريم نظرش را حذف كنيم). كار ما در اينجا آموزش دلبري است.
بهتر است شما هم به جاي هك كردن ايميل خودتان را بسازيد كه تا اين حد ضعيف نباشيد. اتفاقي كه براي شما افتاده يكي از طبيعي‌ترين رويدادها در چارچوب روابط زن و مرد است. اينكه مردي به زني پيشنهاد ازدواج مي‌دهد و زن بعد از سه چهار روز ترديد جواب منفي مي‌دهد. او شما را نخواسته و حركات بعدي‌تان (اصرار) باعث انزجارش شده!
آنچه شما را تا اين حد مستاصل كرده كه به فكر هك كردن ايميلش بيافتيد كنجكاوي نيست. نوع خطرناكي از عصبيت ناشي از تحقير و شكست است. شما هر چه قدر با واژه كنجكاوي، در ذهنتان به اين عصبيت نا به جا مشروعيت بدهيد، باعث تشديد رنج و عذاب خوتان مي‌شويد. توصيه‌ام به شما اين است كه با مطالعه تكنيك‌هاي اين وبلاگ به سراغ يكي ديگر از دخترهاي دانشگاه‌تان برويد. از طرفي با دختر فعلي هم حالت قهر نگيريد بلكه طوري وانمود كنيد كه انگار به او بي‌تفاوت هستيد. اگر روزنه اميدي براي جلب نظر او داشته باشيد همين است.

۰۰۰

خانم رها: من 26 ساله ام و مدت يك سال و اندي هست كه با يه پسري دوست هستم.به نظر آدم بسار منطقي و با شخصيتي هستند .در جمع هايي كه من حضورندارم هيشه طوري از من صحبت كردند كه همه فكر مي كنند ما چه عاشق و معشوق هايي هستيم .مهيشه خيلي با احترام و با شخصيت بت من رفتار كرده و بسيار صبور هست . مشكلي كه هست شديدا به كارش معتاد هست و خدا نكنه يه مشكلي تو كارش پيش بياد ... ديگه منو فراموش مي كنه ، گم مي شه و...  ما همديگر رو معمولا هفته اي  يك بار يا دو هفته يكبار مي ديديم و البته گاهي اوقات 1-2 ماه هم شده بود كه به خاطر مشغله زيادش هم رو نديديم .چند وقت پيش يه موضوع خواستگار برام پيش اومد وقتي بهش گفتم خيلي ناراحت شد و اشك تو چشمهاش جمع شد و يه فعه گم شد وقتي برگشت و ازم پرسيد و كفتم كه منتفي شده خيلي خوشحال شد و گفت خدا رو شكر.ولي از دستش خسته شدم يه آدم معتاد به كار كه احساساتش رو بروز نمي ده و مدام غيب ميشه .بعد هم ميگه مشكلاتم زياده ، حوصله خودم رو هم ندارم .خدا رو شكر من هم ادمي نيستم كه زياد اباز علاقه كنم و ابراز دلتنگي كنم و وقتي زنگ نمي زنه من هم هفته اي يكبار يه "اس ام اس" مي زنم و حالش رو ميپرسم .چون كلا آدمي هست كه نبايد زياد دور و برش گشت . تا اينكه يك ماه پيش گفت دوستيمون تموم شه چون نمي خوام فكرت رو بخاطر من درگير كني و من هم قبول كردم و گفتم ار ادمهاي آويزون خوشم نمي ياد.از اينكه اينقدر راحت قبول كردم يكه خورد ! بايد بگم من واقعا دوسش دارم و از نظر اخلاقي مورد قبول من هست .در مورد ايشان بايد بگم كه 28 سالشه ، خ.نه و ماشين و كار خوب داره و انسان پايبند و وفاداري هم بود .خيلي هم خوش تيپ و خوشگل، تو اين مدت چند بار زنگ زد ولي علي الرغم ميل باطني ام جواب ندادم و بهش گفتم وقتي يه رابطه تموم شد لزومي نداره دوباره شروع شه.ولي واقعا دلم مي خواد برگرده .به نظر شما چي كار ميشه كرد كه به فكر ازدواج بيفته؟
در اول دوستي گفتم اهل سكس نيستم و اون هم حتي يك بار اين در خواست رو نكرد .
دلم مي خواد برگرده چون من ادم احساساتي نيستم و مي دونم  واقعا دوستش دارم از چشم هاي اون هم مطمئن هستم كه دوستم داره. به حسي كه از چشمهاش مي گرفتم واقعا ايمان دارم
.

پاسخ

مکابیز : زیاد به حس توی چشم ها اطمینان نکنید .آدم ها ( در اینجا مردها ) می توانند در حالیکه اشک در چشم شان حلقه زده و آب دهانشان را به سختی قورت می دهند و با تاب موی شما بازی می کنند مثل آب خوردن نقش بازی کنند و خالی ببندند....البته اینکه او پیشنهاد قطع ارتباط داده دلایل متعددی می تواند داشته باشد . اما اینکه چطور شما می توانید او را دوباره جذب کنید .نشان بدهید که برنامه ی دیگری برای زندگی تان دارید . موضوع خواستگار قبلی شما نشان می دهد که او  از اینکه کسی شما را از چنگش بقاپد آزرده می شود .از طرفی چون مطمئن است نمی خواهد با شما ازدواج کند به خودش اجازه نمی دهد شانس شما را برای یک ازدواج دیگر خراب کند . بنابراین اگر بار دیگر زنگ زد گوشی را بردارید و در قالب درد دل با یک دوست قدیمی برایش از رابطه ی جدیدتان بگویید . مهم نیست که رابطه ی جدیدی برقرار کرده اید یا نه . صرفا بگویید کسی به شما نزدیک شده و شما هم هر چه فکر می کنید می بینید پسر بدی نیست و حتی ازش خوش تان می اید .البته یادتان باشد که بگویید هم شما و هم او دست کم فعلا قصد ازدواج ندارید !   

۰۰۰

خانم صدف: حدود يك سال و نيم پيش با يه پسري همسن خودم اشنا شدم...اوايل خيلي خوب بود.مي گم خيلي خوب نه اينكه مثل خيلي از دوست دختر و پسر ها با هم دائم بيرون باشيم يا هر شب تلفن صحبت كنيم شايد ماهي يك يا دو بار همديگرو مي ديديم و هفته اي يك يا دو بار تلفن حرف مي زديم ولي وقتي با هاش بو دم خيلي خوش مي گذشت نمي دونم چي شد يهويي عوض شد...تحويل نمي گرفت...حضورش كم رنگ شده بود تا مو قع تولدش كه  يه تولد خوب واسش گرفتم و همه دوستاشو شام دادم...تا 3 روز خوب بود دوباره برگشت بهم گفت من از كنكور به بعد دارم قرص اعصاب مي خورم الانم حالم اصلا خوب نيست از لحاظ روحي رواني خرابم (چون داشتن از دانشگاه اخراج مي كردن واسه اينكه پشت هم مشروط مي شد... اونم دانشگاهي كه كلي خودشو كشته بود تا قبول بشه) .بهم گفت احساسات و دوستيتو واسه من هدر نده. تو خيلي خوبي من واقعا مديون تو ام (شايد واسه اين مي گفت چون 10 ماه يه گوشي مو بايل بهش داده بودم و واسه تولد و والنتاين كلي واسش خرج كرده بودم) مي گفت : از اول دوست من از تو خوشش مي اومد نه من!! من به عنوان يه  دختر مهربون و با شخصيت واسه تو احترام قائلم ولي نه به عنوان دوست دخترم(اينم بگم كه دوست من خيلي خودشو با دوستش مقايسه مي كنه ..مي گه كه اون خيلي بهتر از منه..خوشكل تر خوش تيپ تر و....) واسه همين من احساس مي كنم نمي تونست با دوستش رقابت كنه.! خلاصه اينكه بعد از اين حرفا به مدت 6 ماه ديگه خبر خاصي ازش نداشتم البته بعضي وقتا زنگ ميزد كه چرا حالمو نمي پرسي؟ ولي من ديگه نسبت بهش سرد شده بودم.با اينكه هنوز هم فقط وفقط به اون فكر ميكردم. دوستام كلي دعوام مي كردن كه بابا ول كن! پسر كه كم نيست واسه چي اين قدر بهش پايبندي؟ نمي دونم چي شد كه يه دفعه يه هفته قبل از تولدم اومد دم دانشگام و گفت بيا بريم بيرون؟؟!!! 7-8 ساعت با هم بوديم و من هيچ حرفي واسه گفتن نداشتم البته اونم چيزي نمي گفت.! فقط گفت من اين چند وقت واقعا مشكل روحي داشتم. فعلا اوضاع و احوالم بهتر شده واقعا منو ببخش كه اين چند وقت اذيتت كردم و از اين حرفا.......!!! بعد گفت: راستي تولدت يادم نرفته ها!!!!
هفته بعدش با دوستم رفته بود واسم كادو بخره و يه تولدي واسم گرفت بهتر از تولدي كه من واسش گرفته بودم ! اونجا هم كلي معذرت خواهي كرد واسه بي محلي هايي كه به من كرده!
الان حدود يك ماه و نيمه كه از تولدم ميگذره. هر شب بهم زنگ ميزنه و ميگه من واقعا عوض شدم. مي خوام دوست پسر خوبي واست باشم به شرطي كه تو هم دوست دختر خوبي واسم باشي!!
حالا كه برگشته نمي دونم چه جوري باهاش رفتار كنم؟
خيلي خيلي دوسش دارم ولي نميدونم چي كار كنم تا حرف ازدواج بزنه؟
اصلا چنين كسي به درد ازدواج مي خوره؟(چون وقتي از خواستگارام واسش ميگم .ميگه خب چرا رد مي كني؟ لگد به بخت خودت نزن! تو موقعيتت خيلي بهتر از منه.ليسانستو داري مي گيري و مي خواي فوق شركت كني. ولي هنوز وضع من تو دانشگاهم معلوم نيست و......... )"""
خيلي ممنون از راهنما ييتون...

پاسخ

مکابیز : شکی نیست که او قصد ازدواج با شما را ندارد و با این تلون مزاج هم کیس خوبی برای ازدواج نیست . احتمال می دهم یا او واقعا مشکلات روانی دارد ( همانطور که خودش مدعی است ) یا در این مدت با کسی طرح دوستی ریخته بوده و به دلایلی آن دوستی به هم خورده و طبیعتا دوباره آمده طرف شما. حرفهایش را درباره ی لیاقت و صلاحیت و ...الخ  هم جدی نگیرید . جز در موارد استثنایی ، تمام پسر ها خودشان را از سر تمام دخترها زیاد می دانند  !...برای اینکه او را به ازدواج وادار کنید چاره ای ندارید جز اینکه آنقدر وابسته اش کنید که بین قطع ارتباط با شما و ازدواج ، دومی را انتخاب کند . برای وابسته کردن هم در این وبلاگ تکنیک های متعددی معرفی شده و می توانید مطالعه کنید . خلاصه اش این است که بگذارید به شما عادت کند ( قرارها و تماسهایتان را منظم اما کوتاه کنید ) و بعد ناگهان به این عادت و نظم شوکی وارد کنید .

۰۰۰

خانم افرا: سلام من ي دختر مهندس با قيافه و اندام  نسبتا زيبا (به گفته بقيه) هستم . تو ادارمون كار مي كنم.ي پسر 32 ساله با اندام و قيافه واقعا جذاب هست كه تو اداره موقعيت كاري خوبي هم داره .ما هر دو از هم خوشمون مي ياد اما تا حالا با هم حرف نزديم. اون چند بار مي خواست سر صحبت با من باز كنه اما من مي ترسيدم .فكر مي كردم با اين شخصيت جذابش، كلي دوست دختر داره و نمي شه بهش اعتماد كرد(به وفاداريش) و تحصيلاتش هم برام مهم بود. اين كش و قوس ها بارها بين ما بوده يعني ي وقتايي اون به من تمايل داشت و اينو نشون مي داد و ي وقتايي هم من بهش توجه نشون مي دادم. اون گاهي نسبت به من غيرت هم نشون مي ده . .من جديدا تصميم گرفتم كه باهاش بيشتر آشنا بشم و اينو بهش فهموندم(body building). من مي خوام بدونم اون چه موضعي نسبت به من داره. اينو مي دونم كه از اينكه من به كسي راه نمي دم خيلي خوشش مي ياد و شايد يكي از علتهاي توجه نشون دادنش هم اين موضوع بوده باشه. مي شه منو راهنمايي كنين تا بدونم

پاسخ

لئون: لازم است بدانيد كه دوستي با يك مرد ايراني، يعني مطلع شدن همه دوستان و آشنايان او از جزئيات رابطه. اين موضوع در محيط كار كه آشنايان مشترك هستند بسيار خطرناك است مگر اينكه محيط كار شما چندان رسمي نباشد و اين اطلاع همگاني برايتان اهميتي نداشته باشد. پس با علم به اين رويداد حتمي، تصميم بگيريد. اگر هنوز مايل هستيد، مهم‌ترين نكته براي نزديك شدن به او اين است كه از راهي نرويد كه ساير دختران اداره شما براي جلب توجهش مي‌پيمايند. يعني شوخي و بگو بخند و صميميت غير عادي يا تلخي و قهر غير منتظره.
كافي است رفتارتان كاملا عادي باشد و بعد به بهانه‌اي (هرچند احمقانه و نامربوط) از او بخواهيد براي كاري خارج از اداره به شما كمك كند. اگر او قبول نكرد يعني ميلي به آشنايي با شما ندارد و كار عاقلانه اين است كه فراموشش كنيد. اما اگر پذيرفت در اولين ديدار بيرون از محيط اداره در باغ سبز را نشان بدهيد و با رفتارتان به او شهامت درخواست دوستي بدهيد،  اما خودتان هيچ پيشنهادي مطرح نكنيد. احتمالا او در همان روز يا روزهاي ديگر ميخواهد پيشنهاد بدهد. به محض شنيدن پيشنهاد چند دقيقه با صورت مات و جاخورده نگاهش كنيد (مواظب باشيد نگاهتان ميل‌ درونتان را لو ندهد). بعد از او سه روز فرصت بگيريد براي فكر كردن. پس از سه روز (اگر پرسيد!!!) مهلت را تا يك هفته ديگر تمديد كنيد. در طول اين ماجرا هيچ علامتي ندهيد. پس از اين زمان جواب مثبت مشروط بدهيد. به اين ترتيب شما پله اول رابطه را براي قدرت گرفتن درست پيموده‌ايد و براي حفظ اين قدرت و كشاندنش به سر سفره عقد هم بار ديگر تكنيك‌هاي وبلاگ را مرور كنيد.

۰۰۰

آقاي سهيل: راستش من يه جوون 28 ساله متاهل هستم به اسم مستعار سهيل از وقتي خودم رو شناختم رفيق داشتم و با بيشترشون هم .....( البته معذرت كه اين مشكل خود را در كمال پرروئي دارم مطرح مي كنم ولي نمي دونم احساس مي كنم بايد رفيق داشته باشم البته يكي دوتاشون واقعي بقيه واسه دست گرمي ) من حدود 3 سال هست ازدواج كردم ولي هنوز تعداد زيادي رفيق دارم چندتاشون مي دونند من زن دارم حتي يكيشون از اقوام نزديك خانمم هست ايشون يه مدت كارمند من بود و در اين مدت در تور من گير كرد و از دو سال و نيم پيش خيلي با هم راحتيم خيلي همودوست داريم و كارمون به تخت خواب هم كشيده البته ايشون تا حالا رفيق نداشته من تجربه اوليش بودم الان هم كه ايشون يك ساله ازدواج كرده بازهم ما با هم رابطه داريم ( البته يه كم محدود تر) البته من خانمم از نظر قيافه و اخلاق و عاطفه و حتي روابط سكس حرف نداره حتي فاميل خودم بي پرده ميگن مثل اين عروس كم پيدا ميشه ولي نمي دونم چي شده من به حقم قانع نيستم در ضمن من همه رفيقام مي دونن كه من غير از اونا با كسي ديگه هم ممكنه باشم  ولي راستش با خيلي هاشون زياد صميمي نيستم (يعني من نيستم حوصلم نميرسه بعضي هاشون رو تو نت باهاشون آشنا شدم با هم قرار گذاشتيم و ... ) يه چيز ديگه هم بگم حالا فكر نكني من از اقوام حضرت يوسف هستم نه بابا اين خبرا هم نيست خيلي قيافه عادي دارم ولي تو اكثر غريب به اتفاق دوستي هام طرف قوي بودم من فقط تو همه اون دختره رو خيلي دوست دارم يعني راستش چون حدود 2 سال منشي من بود خيلي به هم وابسته شديم ( مي دونم پيش خودتون ميگيد عچب هوس بازي هستي ) اون دختره هم 4سال كوچيكتر منه من اينا رو مطرح كردم كه كمكم كنيد مي خوام ببينم شما جاي من بوديد چيكار ميكرديد؟

پاسخ

مکابیز :من متوجه مشکل شما نشدم . صرفا شرحی از دون ژوان بازی هایتان نوشته بودید .اما اگر منظورتان این است که از این وضعیت ناراحتید و از خیانتی که در مورد همسرتان ( و همچنین زن مزدوج دیگری ) مرتکب می شوید احساس عذاب وجدان می کنید باید عرض کنم همانطور که خودتان می دانید دوراه مشخص پیش روی شما است .

۱)جدایی از همسرتان و ادامه ی دون ژوان بازی تا پایان عمر

۲)ادامه دادن روابط خائنانه و تحمل غرغرهای نه چندان بلند وجدانتان 

انتخاب هر کدام از گزینه ها هم هزینه های خودش را دارد . گزینه ی اول اخلاقی تر و پایدار تر  گزینه ی دوم آسان تر و نا پایدار تر است . کسی هم جز خود شما نمی تواند در این باره تصمیم بگیرد .  

۰۰۰

خانم مهشید: من می خوام بدونم صداقت کجاها خوبه و تا چه حدیش...
اینکه به شوهرت چه چیزهایی رو بگی و چه چیزهایی رو نگی...به دوستت چطور...به خانوادت؟...

پاسخ

مکابیز: .چیزی که مسلم است این است که دروغ گفتن ِ زیاد،برایتان مشکل ایجاد می کند ( هم به دلیل فراموشی حفظ اش سخت است و هم اگر کشف شود تمام راستگویی هایتان را بی اعتبار می کند )...راه درست ، نگفتن واقعیت هایی است که شما را در موقعیت های خفت آوری ( از نظر شوهرتان )نشان می دهد  و شوهرتان هم نمی تواند به تنهایی و بدون اینکه شما برایش اعتراف کنید از آنها مطلع شود . برخی از این واقعیت ها که برملا کردنشان بسیار آسیب رسان است عبارتند از ، سکس هایتان قبل از ازدواج وقتی که چندان طرف تان را دوست نداشته اید یا طرف چندان دوست تان نداشته ، مواردی که از پسری خوشتان امده و او از شما خوشش نیامده ، مواردی که به طریقی تحقیر شده اید ،التماس کرده اید .کتک خورده اید ، بهتان خیانت شده و تحمل کرده اید ، جلف بازی در اورده اید و مسخره تان کرده اند و الخ...اینها چیزهایی است که باید مواظب باشید در لحظات فوران احساس "اعتراف و صداقت" به همسرتان نگویید .روابط معمولی و بخصوص سکس های قبل از ازدواج هم گفتن شان اگر چه عملی صادقانه است اما اگر بشود درباره شان سکوت کرد بهتر است ! البته اگر شوهرتان چیزهایی از آنها شنیده بهتر است به روایت خودتان تعریفش کنید و با دقت و موشکافی موارد "خفت آور" رابطه ها را سانسور بفرمایید ! دوست های معمولی و خانواده هم لازم نیست چیزی از این قبیل واقعیت هایی بدانند . چون بعد ها ممکن است آنچه را که به شوهرتان نگفته اید از طریق آنها بشنود.

۰۰۰

خانم آتنا: سلام دوستان عزیز. نوشته هاتون رو تقریباَ کامل مطالعه کردم. من با دوست پسرم حدود دوساله که رابطه نزدیک داریم. از سکسمون هم راضی هستیم ولی بعد از دو سال احساس می کنم مکالمه هامون تا حدی کسالت بار شده و به قول شما در دوران افول رابطمون هستیم. به نظر شما چه کاری میتونم بکنم؟ البته اولین تصمیمم کوتاه تر کردن مدت زمان تلفن ها و ملاقات هامونه چون دلم نیمیخواد مثل زن و شوهرها بشیم. و سوال دیگرم اینه که من انقدر از حاملگی وحشت دارم که یه مدتیه هنگام سکس اصلاَ آرامش ندارم در صورتی که اکثر مواقع از کاندوم استفاده می کنیم. فکر می کنم کمی وسواسی هستم. از نوشته هاتون و وقتی که میزارید ممنونم. میام اینجا و اگر جوابم رو دادید می خونمش. ممنونم

پاسخ

لئون: درباره بخش دوم نامه‌تان مكابيز نظرش را گفت (در كامنت‌ها). اما مورد اول: ما معمولا به آدمهايي كه در رابطه‌شان طرف ضعيف هستند و طاقت دوري طرفشان را ندارند توصيه‌هايي براي جذب دوباره او مي‌كنيم. اما اينطور كه پيداست مورد شما اينچنين نيست.
كار ساده‌اي است كه به شما توصيه كنم با بكار بستن برخي از تكنيك‌ها ي اين وبلاگ رابطه‌تان را دوباره شارژ كنيد. اما آفتابه خرج لحيم كردن است. رابطه‌ آزادي كه همه لذاتش چشيده شده و حالا رو به افول گذاشته ارزش شارژ دوباره را ندارد و تنها عصبينت يكي از طرفين مي‌تواند آن را با عذاب به جلو هدايت كند.
توصيه من به شما اين است كه از تكنيك «ترك محترمانه» كه در پاسخ به يكي از نامه‌هاي همين پست معرفي كردم استفاده كنيد و بعد رابطه جديدي را پي بگيريد. با لذاتي جديد و تجربه‌اي تازه! (اگر نمي‌خواهيد هم روي يكي از لينك‌هاي ستون كناري كليك كنيد.) .   

۰۰۰

خانم سیندرلا: سلام عزيزان..من تازه واردم. مطالبتونو خواندم..جالب بود.دوست دارم راهنماييم كنيد. من 29 و دوست پسرم كه استرالياييه (خارجي) 28 . چند ساله از طريق اينترنت و تلفن در تماسيم.متاسفانه موقعيت پيش نيومد كه همديگرو ببينيم..من اروپا هستم. احساسات بين ما هميشه قوي بوده واز دو سال بعد از آشنايي رابطه سكسي هم داشتيم البته همراه با عشق.. كه احساسمونو چندين برابر كرد..بارها راجع به آينده و ازدواج صحبت كرديم.. در اين 3 سال گذشته اون تكنيك ترك فيزيكي در چت استفاده ميكنه اما مدتش طولانيه و هر موقع ميخواد برگرده ظهور پيدا نميكنه اول ايميل و آف هميشه هم عاشقانه و ديوانه كننده.دفعه آخري قرار بود ملاقات حضوري داشته باشيم .. هر دو بيتاب بوديم اما گفت از محل كارش بهش مرخصي ندادن و بهش گفتن هر موقع بشه اطلاع ميديم.. در همين روزاي صبر بوديم يعني چندين روز بعد از اين ماجرا كه دوباره غيبش زد ..از اون موضوع 4 ماه ميگذره..من اوايل رفتم دنبالش..جواب نميداد ديگه او را بحال خود گذاشتم.. 3 هفته هست كه آفهاش شروع شده و براي روز والنتاين هم ايميل زد ..اين در حالي بود كه من براش چيزي نفرستادم..ميدونم كه ميخواد برگرده..خيلي دوستش دارم بنظر شما اينبار چكار كنم بياد ديگه ازدواج كنيم.. نميخوام خودمو بهش تحميل كنم.. ميخوام باز هم خودش بگه...هميشه ميگه اين جدايي عشقمونو بيشتر ميكنه ولي خوب هر جيزي حدي داره دلم ميخواد بهم برسيم.. اون هيچوقت با من سرد صحبت نكرده ..هميشه گفته كه جقدر عاشقانه دوستم داره..حتي ميگفت كه اون منو بيشتر دوست داره و من به اندازه اون دوستش ندارم..درصورتيكه هميشه ابراز علاقمون دو طرفه بوده.. حالا كه داره برميگرده باهاش چه رفتاري داشته باشم آيا اگر اين بار محدوديتهاي عاطفي يا سكسي بذارم درسته؟؟؟چكار كنم كه ديگه براي هميشه بمونه و ازدواج كنيم؟ بيصبرانه منتظر جوابتون هستم... 

پاسخ

لئون: شما نمي‌توانيد روي او به عنوان پايه رابطه‌اي عاطفي حساب كنيد. مشخص است كه او درگير رابطه با شما نيست و تنها براي مدتي از نعمت سكس‌تان استفاده كرده. زبان سكس هم بين‌المللي است و از قواعد اوليه‌اش، دروغ گفتن درباره عواطف است. شما اگر زن هوشياري باشيد، ابراز محبت در حاشيه و گرماگرم سكس را به پاي عشق و علاقه مرد نمي‌گذاريد و به عنوان يك عكس‌العمل غير ارادي مي‌پذيريد.
دليل بي‌خبر رفتن و بعد برگشتن را هم بايد در برخوردي كه شما با او داشته‌ايد جستجو كرد. اينكه او از عشق شما نسب به خودش ايمان كامل پيدا كرده! مثل حيوانات خانگي كه با يك تيپا دور مي‌شوند و با يك اشاره نزديك مي‌آيند و دم مي‌جنبانند.
او شما را چه بلحاظ جسمي و چه عاطفي فتح كرده و حالا به عنوان سرگرمي و همان شيئ داخل گنجه ميبيند.
توصيه ميكنم وانمود كنيد كه در اين مدت نبودش به كلي تغيير كرده‌ايد و حتي با مرد ديگري وارد رابطه شده‌ايد و قرار است ظرف مدت معيني درباره پيشنهاد ازدواجش فكر كنيد. اگر او كوچكترين قصدي براي ازدواج با شما داشته باشد فوري به تقلا مي‌افتد و با يادآوري قول و قرار گذشته سعي مي‌كند شما را در معذوريت قرار بدهد. طوري با او برخورد كنيد كه انگار هيچ رابطه‌اي بينتان نبوده و همه اينها ساخته تخيل اوست. بگذاريد حسابي دست و پا بزند و بعد هر تصميمي كه ميخواهيد بگيريد.
اما اگر واكنشي نشان ندهد معني اش اين است كه هيچ وقت ميلي به ازدواج با شما نداشته و قطعا در هزارسال اينده هم نخواهد داشت. باز هم مي‌توانيد خودتان تصميم بگيريد!

۰۰۰

خانم الهام: من دختري هستم 24 ساله در حدود 3 سال پيش با آقاي آشنا شدم  كه رابطه ما خيلي صميمي شد در رابطه ما سكس هم بود اما نه زياد تا اينكه دقيقا بعد از يكسال من رابطه سكس را قطع كردم اما بعد از مدت كوتاهي كه از دوستيمون گذشت روز به روز سردتر شد و به همين علت بود كه من رابطه سكس قطع كردم اما هنوزم ايشون ديگه مثل قبل با من نيستند و نمي دونم بايد چكار كنم كه بتونم دوباره مثل سابق باهام باشه و يك نكته مهم اينكه ايشون ا ز اينكه زياد بهش زنگ بزنم بدش مياد فكر مي كنه كه ميخواهم آزاديشو بگيرم كلا فردي كه دوست نداره با كس زياد صميمي بشه منظورم با دخترها و اينكه به قول خودش مثل يك پرنده وحشي   البته اينو بگم كه من دوست دارم باهاش زندگي كنم ولي اون تمايلي نداره   در وهله اول ميخوام بدونم از چه راهي ميتونم بشتر جذبش كنم با توجه به اخلاقي كه داره و چه رفتاري بيشتر بر روش تاثير گزاره .

پاسخ

مکابیز: پرنده ی وحشی و این حرفها که شوخی است . موضوع خیلی ساده است . شما دم دست بوده اید . باهاتان هم آغوش شده . برایش تکراری شده اید . کنارتان گذاشته . اما نه بطور کامل .برای روزهای پیری و کوری اش این ارتباط نصفه و نیمه را حفظ کرده ....خیلی ها این کار را می کنند ! یک راهی که می تواند جذب اش کنید این است که نه به او زنگ بزنید و نه وقتی که تلفن کرد با او قرار بگذارید . تلفنهایش را چند تا یکی جواب بدهید . بگویید بهش زنگ می زنید و بعد فراموش کنید .اگر قراری گذاشت قبول کنید و نیم ساعت قبل از قرار بخاطر کار فوری ای که برایتان پیش امده ( و البته درست و حسابی هم برایش توضیح نمی دهید که این کار فوری دقیقا چه کاری است ) لغوش  کنید .خلاصه از همین تکنیک های تقریبا پیش پا افتاده استفاده کنید تا معلوم شود آیا این پرنده ی وحشی آنقدر ها  که خودش اگهی می کند وحشی است یا نه!

۰۰۰

آقای مهدی : با عرض سلام و خسته نباشید .
من مهدی هستم از ارومیه در شرایط بسیار بدی هستم لطفا کمکم کنید.
خدمت آقای مکابیز من یک سوال بسیار فوری داشتم که می خواستم شما جواب بدهید.
شرح ماجرا : من حدود 1 سال قبل با دختری آشنا شدم و حدود 5 ماه روابط ما ادامه داشت که روابط بسیار نزدیک و حتی مثل زن و شوهر بود و آنقدر با هم راحت بودیم تقریبا روابط آزاد بود البته بدون روابط جنسی مستقیم .
این رابطه ما تا 5 ماه ادامه داشت ولی پس از 5 ماه به اطر تابلو کاریهای پدرم و شرایط بد و روحیه خراب دختر مورد نظر به خاطر اتفاقات افتاده در درون خانواده خودشان روابط ما قطع شد و پس از آن این دختر به هیچ وجه راه برگشتی برای من نگذاشت و تا 5 ماه آینده فقط دلایل سطحی خودش را برای قطع ارتباط با من را گفت .
و من برای روشن تر شدن قضایا و همچنین برای رسیدن به اهداف خود به خواستگاری او رفیتم که این دختر مورد نظر به خاطر نداشتن شرایط و همچنین ادامه تحصیلات نه جواب رد و نه جواب مثبت به من داد . بلکه از من و خانواده ما زمان خواست .
و حالا از خواستگاری ما 5 ماه است که می گذرد که آن دختر از طریق دوستان و اطرافیان پیغام و پسغام می فرستد که مهدی چی شد ازدواج کرد و یا دوست دختر تازه پیدا کرده است

که وقتی من دیدم او این کارها را می کند به طور خیلی غیر مستقیم که حتی خود او هم نفهمد که نفهمیده است به او پیغام فرستاده و نظر او را برای شروع رابطه ای بهتر و مستحکم تر و نزدیک تر نسبت به گذشته به هم شروع کنیم .
در طول این 1 ماه که من روی فکر و جوابهای او کار می کنم آخرین جواب او این است که من از همه پسر ها بدم می آید و یا من از معیارهای رویایی خود برای ازدواج کوتاه نخواهم آمد و مهم ترین جواب او این است که توانایی تشخیص این که کدام پسر مرا دوست دارد و یا کدام پسر من را برای رختخواب می خواهد ؟
بله ، این دوست دختر عزیز ما مشکلش ، ناتوانی و نداشتن قدرت در تشخیص اهداف و هدف پسران است او نمی تواند تشخیص بدهد که من او را دوست دارم یه نه دارم دروغ می گوییم .
یا به عباراتی مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد و یا نمی دانم می توان گفت مقوله برقراری رابطه عاشقانه و ازدواج کردن را با هم اشتباه می گیرد .
سوال من از شما دوست عزیز آقای مکابیز :
چطور من به این دختر کمک کنم که این پیله ای که به دور خودش پیچیده و اجازه نمی دهد حتی یک پسر به او نزدیک شود ، را پاره کنم ؟
و نیز من چطور به ثابت کنم که او را دوست دارم و او نیز ایمان بیاورد که من او را دوست دارم و به او وفادار خواهم بود ؟
چگونه نظر او را نسبت به معیارهای رویایی و گذرا و موقت و دست نیافتنی او که برای ازدواج دارد جایش را به معیارهای واقعی و ثابت بدهد .

 

 پاسخ

 

مکابیز :یک اشتباهی که معمولا پسرها مرتکب می شوند این است که گمان می کنند دختر مورد نظرشان به اعتماد و اطمینان احتیاج دارد تا به قول معروف بله را بگوید . این شاید در یک ازدواج صد در صد سنتی صادق باشد . اما برای یک رابطه ی آزاد که با جذابیت طرفین برای یکدیگر آغاز می شود مطلقا صادق نیست . در واقع  شما بجای اینکه سعی کنید به او اطمینان بدهید و قانع اش کنید و به خودتان مومن و ...الخ  تلاش کنید جذابیت تان در نظرش بیشتر شود .حسادت اش را تحریک کنید . نشان بدهید بدون او هم قادر به زندگی هستید و به هیچ وجه نقش پسر خوب دست از پا خطانکن منتظر را بازی نکنید .می دانید ! مسئله این است که همین دختر خانم با همه ی این تردیدهای هملت وارش وقتی که واقعا یک نفر را بخواهد و حسادت اش تحریک شده باشد چشم بسته می پرد توی هر چاهی که یارو برایش کنده اما برای شما تبدیل می شود به دختر مردد خسته و بی اعتمادکه احتیاج به ایمان و تضمین و فلان و بهمان دارد !

بنابراین توصیه ی من به شما این است که نقش تان را عوض کنید . از طریق رابط تان  او را درباره ی رابطه جدی تان با یک دختر دیگر مردد کنید . سعی کنید بطور قاطع نفهمد  که واقعا چنین رابطه ای وجود دارد یا نه . اما در این فاصله زیاد با او تماس نگیرید . به سردی و دور شدن از او وانمود کنید .به احتمال بسیار زیاد حسادت و یا حداقل کنجکاوی او را به سمت شما می کشاند . اگر چنین اتفاقی افتاد سعی کنید کنترل رابطه تان را در دست بگیرید . برای این کار هم در این وبلاگ توصیه ها و تکنیک هایی مطرح شده .