در این پست به نامه های خانم نگار ،خانم آهو ، آقاي محمد ، آقاي آيدين ، آقاي كامران ، خانم رها ، آقاي هوشنگ ، خانم سيما، آقای س ، آقاي سهيل ، آقاي بردیا ، آقای زرد ، خانم پریسا ، خانم لیلی ، خانم نگین ، خانم هستی ، خانم نازی ،خانم فرناز ، آقای فرهاد ، آقای زاد ، خانم لاله و آقای پرهام پاسخ می دهیم
چرا این قربون صدقه هائی مادرمون برامون میره اینقدر واسمون تازگی و جالب نیست که وقتی یه پسر یا یه دختر به طرفش میگه اون دست و پاش میلرزه و انگار میکنه خوشبخت ترین ادم دنیاست.
پاسخ
لئون: شما از مهر والدینتان اطمینان دارید و به همین خاطر ابراز محبت آنها برایتان چیز دندان گیری نیست. اما وقتی وارد یک رابطه عاطفی میشوید تنها یک طرف ماجرا هستید و طبیعی است که قربان صدقه های پارتنرتان به معنی ضعف یا نیاز اوست و همین قسمت ماجرا برایتان خوشایند است. البته وقتی که این قربان صدقه ها از حد بگذرد و شما فرد قوی رابطه شوید و از محبت همیشگی طرفتان اطمینان کسب کنید، محبت او هم برایتان علیالسویه می شود. معکوس این مثال هم صادق است. ارجاعتان میدهم به این همه آدم مشنگ در دنیا که صبح تا شب دلیل همه بدبختی هایشان را بی توجهی والدین میدانند.
۰۰۰
خانم آهو: ی پسر ازش برمیاد که بخاطر عشقی که بهش دسترسی نداره با هیچ دختر دیگه ای هم سکس نداشته باشه ؟ پسرایی که قبل از ازداوج روابط آزاد دارن ...بعد از ازدواج به چند دسته تقسیم میشن ؟ اصلا اینجور پسرها واسه ازدواج و زندگی مشترک مناسب هستن ؟
پاسخ
مکابیز:قاعده بر این نیست . ما هم از استثناها خبر نداریم . دختر ازش برمی آید اما برای پسر نیاز به سکس نیازی مثل نیاز به غذا است و اگر غذای مورد نظر را پیدا نکند با نان خشک هم خودش را سیر می کند . مگر آنکه هیچ چیزی دم دست نباشد که در آن صورت روزه ی اجباری می گیرد و منت اش را سر خدا ( شما ) می گذارد .اما پسرهای کذایی به دو دسته تقسیم می شوند . یک عده که متوجه اند ازدواج یعنی چه یک عده که متوجه نیستندازدواج یعنی چه . دسته ی اول بسیار نادر هستند . چون طبیتا کسی که بداند ازدواج یعنی چه نباید ازدواج کند .این گروه حتی اگر نه به دل که به قراردادی که بسته اند و نهادی که تشکیل داده اند وفادارند . اما دسته ی دوم بسیار زیادند و چون طفل معصوم ها معنای ازدواج را نمی دانند ( اصلا به همین دلیل ازدواج کرده اند ) به همان روابطی که قبل از ازدواج دارند ادامه می دهند .
۰۰۰
آقاي محمد: با سلام. من محمد 19 ساله هستم. حدود 5 ساله که به شدت عاشق دختری هستم. از شانس بد من اون دختر 3 سال پیش ازدواج کرد که دلیلش هم به خاطر خانواده اش بود. من هم که خیلی برام غیرمنتظره بود دچار شک شدم و زندگیم از این رو به اون رو شد.
مدرسه رو ترک کردم. همه چیز خراب شد. 21 ماهه که با هم دوست هستیم و اونم میگه که منو دوست داره ولی من باور نمی کنم چون حس می کنم بهم اعتماد کامل نداره. خیلی وقت ها شده که می خواستم فراموشش کنم ولی نتونستم. روز و شبی نیست که بهش فکر نکنم. با این که هیچ راهی
برای رسیدن بهش وجود نداره ولی با تمام وجود دوستش دارم و نمیدونم چرا هنوزم منتظرشم. از
شما میخوام تا بهم کمک کنین و اگه بخوایین توضیح بیشتری هم بدم.
پاسخ
مکابیز :نامه تان بسیار مبهم بود اما اگر درست حدس زده باشم او حدود یک سال بعد از ازدواج اش با شخص دیگری ،با شما یک دوستی معمولی ( و احتمالا مخفیانه ) را آغاز کرده که نشان می دهد شانس شما برای اینکه ازدواجش را خراب کنید کم نیست ( مگر اینکه دوستی اش مخفیانه نباشد و شما را بعنوان دوست خانوادگی یا فامیل یا چیز دیگری که توضیح نداده اید پذیرفته باشد ) ...بهرحال شما یک راه عملی و موجه پیش رو دارید و آن این است که بعد از جدا کردن او از همسرش ، با او رابطه برقرار کنید . اینکه چطور او از همسرش جدا می شود ( حتی اگر واقعا این را بخواهد ) در صلاحیت این وبلاگ نیست ( مسایل حقوقی است ) اما اینکه چطور شما او را به جایی برسانید که حاضر باشد تعادل فعلی اش را برهم بزند و یک تصمیم نسبتا انقلابی بگیرد ( طلاق ) به این بستگی دارد که چقدر می توانید عاشق اش بکنید . شما سعی کنید بعنوان یک دوست آرام و معقول که شرایط اش را درک می کند در کنار زندگی او بمانید . هیچ تلاشی برای تصاحب جسمی او انجام ندهید . بگذارید به شما بعنوان مردی که هست و در مواقع سختی کمک اش می کند عادت کند . وقتی حس کردید خوب به شما عادت کرده نقش آدم فهیم را بازی کنید ( شوهرش روز تولدش را یادش می رود و شما یادتان است ، شوهرش نمی داند او چه عطری دوست دارد و شما می دانید و ...از این قبیل چیزهای کوچک ) ...در واقع شما باید مثل یک ماهیگیر صبور و مترصد باشید . وقتی حس کردید کاملا به شما عادت کرده غیب شوید . خبری از خودتان ندهید بعد از چند روز بازگردید و بدون هیچ توضیحی دلیل غیبت تان را درگیری با خودتان ( مثلا ) ذکر کنید . این موقعی است که اگر شانسی داشته باشید می توانید رابطه ی دوستی معمولی را به دوستی غیرمعمول تبدیل کنید . یعنی می توانید خواست تان را به اطلاع او برسانید و بگویید که او را فقط برای خودتان می خواهید . مهلت بدهید فکر کند . اگر خیلی جدی پای بند به اخلاقیات باشد و به شما هم علاقه پیدا کرده باشد آماده ی طلاق می شود ( که بقیه اش با علم شریف حقوق است ) و شما به آخر راه موجهی که گفتم م رسید...اما اگر بطور جدی پای بند به اخلاقیات نباشد ، شما در آستانه ی خیانت قرار می گیرید و انتخاب این راه ( خیانت ) بستگی به پای بندی خودتان به اخلاق خواهد داشت .اما بطور کلی این راه ، یک راه بسیار پیچیده برای حل مشکل شما است . راه حل ساده تر ( و البته درست تر ) این است که بپذیرید ، این احساس فعلی شما احساسی است مربوط به حال فعلی شما و نباید بر اساس اش تصمیمی بگیرید که ریسک بالایی برای حال و آینده ی زندگی سه نفر ( شما ، او و شوهرش ) داشته باشد . از او و هرچه مربوط به او است دور شوید . طوری بروید که هیچ وقت نه او شما را ببیند نه شما او را ، و بپذیرید که احساسی که شما دارید یک بیماری متعارف است . درمانش هم ممکن است ( به پست درباره ی درمان عشق مراجعه کنید )
۰۰۰
آقاي آيدين: سلام.من حدود سه ماهه که دوبآره بآ يه دختري دوست شدم.بار اولي که رآبطمونو شروع کرديم خيلي زود به سکس کشيد که خيلي خوب نبود.من تا اون موقع با هيچ دختري سکس نداشتم و انتظار بيشتري داشتم ولي هيچوقت نفهميدم که اونم رآضي بود يا نه؟خلاصه بعد از مدتي که او الان که با هم هستيم انرا عدم اعتماد ميخونه از هم جدا شديم و پيشنهاد جدايي هم نآگفته نمونه که از طرف او بود.من تو اين مدتي که بآ هم نبوديم بهش فکر ميکردم چون واقعا دوستش داشتم و دارم...آخر غرورمو شکستم پس از چند ماه دوباره بهش پيشنهاد دوستي دادم و اين دفعه من.چون دفعه قبل اون گفته بود.اونم قبول کرد و رابطه دوباره شروع شد.اما اين دفعه از اولش تا حالا خيلي خوشايندتره.تلفنامون خيلي زيادتره.بهم ميگيم دوست دارم و ...خود دختره ميگه اين دفعه منو بيشتر دوست داره..و ميگه رابطه صميميت ره.نا گفته نمانه من فوق العاده آدم بد بيني هستم.ميخواستم ببينم تا چه حد امکان داره راست بگه؟؟من همش فکر ميکنم دروغ ميگه..آيا واقعا دوستم داره؟؟(....)
پاسخ
مکابیز :حرف اش درباره ی سواستفاده و اینها را جدی نگیرید ( مگر اینکه شما به او تجاوز کرده باشید ! ) ، او شما را دوست دارد همانطور که همه ی ما گاهی همدیگر را دوست داریم . دوست داشتن یک احساس ابدی و ازلی و مطلق نیست . مشروط است و کم و زیاد می شود . اینکه او بعد از مدتی که با شما رابطه داشته ناگهان احساس کرده شما از او سواستفاده می کنید بدون تعارف می تواند ناشی از رفتار ناشیانه ی جنسی شما باشد . ما در اینجا مشاوره ی جنسی نمی دهیم اما بهرحال وقتی رابطه ی جنسی شکل می گیرد باید توقعات دو طرفه براورده شود . ممکن است شما طوری رفتار کرده اید که او احساس کرده یک وسیله صرف برای تخلیه ی جنسی شما است . مقالاتی درباره ی ارضای جنسی زنان بخوانید و از کسانی که در این زمینه صاحب اطلاع هستند مشورت بگیرید . سه ماه بعد از رابطه ی مجدد هم برای شروع سکس زود نیست ( از همان روز اول می توانستید شروع کنید ) ...بهرحال نشان دهید که کاری به غیر از سکس هم با او دارید . چون انچنانکه معلوم است پارتنر شما در این باره حساسیت زیادی دارد .ناشی گری های شما هم اگر برای زنان مسن تر جذاب باشد برای یک دختر نوزده ساله ممکن است دلزدگی ایجاد کند . شما احتمالا بخاطر کم تجربگی در سکس گمان می کردید که هرگاه خودتان کارتان تمام می شود کار تمام است و احساس ناخوش آیندی از سکس را در ذهن او باقی گذاشته اید .اما نکته ی خیلی مهم این است که ابدا به او نگویید که تجربه ی جنسی جز با او نداشته اید ( حتی اگر راست باشد ) ، دختران جوان ،معمولا نداشتن تجربه ی جنسی را نه نشانه ی کف نفس و بزرگواری و از اینجور مزحرفات ، که نشانه ی بی عرضگی پسرها می دانند.می دانید که ! یک پسر بی عرضه برای دخترها ( بخصوص دخترهای جوان ) جذاب نیست .درباره ی اینکه به غیر از او تمایل به کس دیگری هم ندارید خیلی او را مطمئن نکنید . البته چیزی که بر خائن بودن شما دلالت کند نگویید . اما لازم نیست از بی رقیب بودن خودش مطمئن اش کنید !
۰۰۰
آقاي كامران: جواني هستم 30 ساله ديپلمه و كارمند تا حالا دوست دختري نداشتم و احساس مي كنم از لحاظ عاطفي نياز دارم ولي براي استارت كردن مغرور مي باشم در محيط كاري با خانم هاي همكارم رابطه خوبي دارم و از قيافه خوبي دارم قد هم بلند است و اگر تعريف الكي نباشد خوش تيپ هستم و همكارانم فكر ميكنند 10 تا دوست دختر دارم !!! لطفا راهنمائي بفرمايد.
پاسخ
لئون: رابطه آزادي كه در محيط كار شكل ميگيرد چيزي كم از دردسرهاي ازدواج به همراه ندارد. با همان تعهدهاي احمقانه! به نظر من لذت رابطه آزاد در دم دست نبودن پارتنر است. در ملاقات هاي هرازگاهي و در مكانهايي خاص... اما اينكه شما مجبور باشيد هر روز به مدت هشت ساعت دوست دخترتان را ببينيد به مرور زمان تعهداتي به وجود ميآورد كه چندان جالب نيستند. در هر حال توصيه اول من به شما اين است كه به دنبال دختري بيرون از محيط كار بگرديد. اگر شرايطش فراهم نيست و مجبور به انتخاب يكي از همكارها هستيد لازم است ابتدا تصوير كسي كه «شريك عاطفياش را انتخاب كرده» از ذهن آنها دور كنيد. راهش هم اين است: در هر ادارهاي دختر يا دختراني وجود دارند كه به دلايل مختلف خيلي دم دست و سهلالوصولند. براي مدتي در مقابل چشم باقي همكاران خانم به يكي از آنها توجه بيشتري نشان بدهيد. البته نه به حدي كه ديگران و مخصوصا خود دختر را به گمان روابط خصوصي بياندازد. تنها توجه و همكلامي بيشتر از سايرين. اين عمل باعث ميشود ساير زنان اداره روي شما حساب باز كنند و بفهمند كه چندان دور از دسترس نيستيد. مدتي به آنها مجال بدهيد تا با تماشاي نمايش شما تخيلشان به كار بيافتد و شروع كنند به حرف مفت زدن. بعد سر يك فرصت مناسب موقعيتي فراهم كنيد تا آن زني كه چشمتان را گرفته بيرون از اداره ببينيد. البته بايد در انتخاب آن زن نهايت تلاشتان را خرج كنيد چون رد پيشنهاد توسط يكي از آن زنها به معني سوخت شدن همه زنهاي آن اداره است.
مکابیز :( این پاسخ را قبل از خواندن پاسخ لئون نوشته بودم . به نظرم توصیه ی لئون خرجش کمتر است ) شما مشکل خاصی ندارید . فقط گمان می کنید برای آغاز دوستی باید به همکارانتان بگویید "بیا با هم دوست شویم " و این غرورتان را جریحه دار می کند . اما کاری که شما می کنید هرگز این نباید باشد ( چون اگر او به شما جواب رد بدهد حتما به دیگران هم خواهد گفت و دیگران حتی اگر شما را بپسندند خوششان نمی اید کسی را که دختر دیگری قبولش نکرده ، قبول کنند . ) در عوض شما سعی کنید از یکی دو نفر از همکارانتان برای شام یا خوردن قهوه یا دیدن تئاتر دعوت کنید .هیچ هم وانمود نکنید که دوستشان دارید یا توجه خاصی بهشان نشان می دهید . حتی به شوخی بگویید قصد تورکردنشان را ندارید . وقتی رابطه های تان از این طریق گسترش یافت ،سعی کنید با یکی که ازش خوشتان می آید قرارهای جداگانه بگذارید . اما باز هم چیزی به او نگویید . فقط بگذارید بدون اینکه کلمه ای گفته شود به قرارهای تان عادت کند .نظم قرارها را هر از گاهی بر هم بزنید . و گاهی هم مطابق توصیه ی همیشگی ما ، غیبت نان بزند . در این فاصله اگر او خودش پیش قدم نشد ، شما می توانید بهش بگویید که ازش خوش تان آمده ( نه اینکه از اول می آمده ) ...حرفی از تعهد و دوست داشتن نزنید . طوری بگویید خوشم می اید که انگار دارید می گویید از ته چین مرغ خوش تان می آید و جواب او زیاد اهمیتی ندارد . در این لحظه ( به احتمال زیاد ) غذا آماده است ! یعنی شما رابطه را آغازکرده اید . برای گرفتارت کردن او هم می توانید از تکنیک های این وبلاگ استفاده کنید .
۰۰۰
خانم رها: سلام. نظر شما در باره خودداري از رابطه جنسي به منظور تنبيه طرف مقابل چيست؟
اگر رابطه ی جنسی شکل گرفته باشد . قطع آن برای نتبیه طرف مقابل البته برای کوتاه مدت بد نیست ( بستگی به طرف تان هم دارد ، اگر کسی من را از این طریق بخواهد تنبیه کند قید کل رابطه ی جنسی را می زنم ) اما در طولانی مدت ( و اگر مدام تکرار شود ) صرفا مشام طرف تان را برای بو کشیدن امکان های دیگر تیز خواهد کرد .ضمن اینکه استفاده ی محدود و خیلی کم از این تنبیه هم نباید طوری باشد که مستقیم به طرف تان بگویید برای تنبیه خود داری می کنید . فقط خودداری کنید و نشان بدهید که تمایلی به او ندارید . بگذارید خودش زحمت بکشد و دلیل اش را پیدا کند .
۰۰۰
آقاي هوشنگ : با سلام. من میخواستم بدونم از نظر شما بهترین جمله یا جملات یرای شروع دوستی و پیشنهاد دوستی به خانومها چیه؟
پاسخ
لئون: «هي ضعيفه! عروس ننم ميشي؟!» البته اين را انگار قديمها ميگفتند. احتمالا به شوخي! اما بهتر است پيشنهاد صريح دوستي از جانب طرفي كه (شايد از شانس خوش) خواننده اين وبلاگ است نباشد. توصيه من به شما اين است كه با زمينه چيني هوشمندانه، موقعيتي فراهم كنيد كه آن دختر پيشنهاد دوستي بدهد. اين به معني دوري و بدعنقي نسبت به او نيست. بلكه برعكس لازم است دختر مورد نظر شما احساس كند كه نظري مثبت به او داريد اما نميخواهيد آن را به زبان بياوريد. و اين احساس مكمل را هم داشته باشد كه اگر دير بجنبد ممكن است رقيبان نظر مثبت شما را به خودشان معطوف كنند و سر او بيكلاه بماند. در اين حالت شما پايه رابطه را بر اساس قدرت خودتان بنا گذاشتهايد.
اما چنانچه اصرار داريد كه پيشنهاد دهنده باشيد، توصيه ميكنم با اين موضوع مثل سادهترين موضوعات زندگي روزمرهتان برخورد كنيد. لازم نيست كلماتي عاشقانه و جگر كباب كن تدارك ببينيد. با دم دستيترين كلماتي كه به ذهنتان ميرسد او را به دوستي دعوت كنيد. ممكن است او ظاهرا نشان بدهد كه تعجب كرده و هيچ انتظارش را نداشته، اما در نهايت اگر راه تماسي برايش بازگذاشته باشيد و او به شما تمايلي داشته باشد خودش به سراغتان ميآيد.
مکابیز :جمله ای که معلوم باشد زیاد به آن فکر نکرده اید .
۰۰۰
خانم سيما: ببخشید اگه ی پسری راه به راه از قیافه ی آدم ایراد بگیره ((در واقع همون قسمتایی که من واسه خودم ایراد میگرفتم (به اون نگفتم ولی ) اونم میگه ولی با شدت بیشتر و البته به شوخی ))!از اونطرف هم بگه دوست دارم !..این دو تا چه جوری جور در میاد با هم ؟... برای اینکه علاقه مون نسبت به طرف مقابل بیشتر بشه باید چکار کرد ؟... (در دو حالت 1_با وابستگی و 2_بدون وابستگی ) ....آقا اگه بخوایم با زبون خوش ی کاری کنیم که دوستمون سیگارو بداره کنار باید چکار کنیم ؟
پاسخ
لئون: با سختگيري پروستي ميشود گفت اگر يك پسر، دختري را به همان شكلي كه باقي مردم ميبينند (با تمام ايرادهاي جزئي و كلي كه به چشم ميآيند)، ببيند يعني كه عاشقش نشده است! ممكن است او دلش به سكس يا اميد سكس با شما گرم باشد و به همين خاطر علاقمند ادامه رابطه باشد و هرازگاهي ابراز عشق هم بكند... كه البته كشك است!
درباره بيشتر شدن عشق شما نسبت به او كمكي از من ساخته نيست. معكوسش را ميتوانيد در تكنيكهاي دلبري پيدا كنيد.
اما مورد آخر! نفرتانگيزترين دخترها آنهايي هستند كه وجود كمارزش خودشان را در مقام رقابت با سيگار (كه از ارزشمندترين داشتههاي بشري است) قرار ميدهند. اين جملهها برايتان آشناست؟ «داري زياد سيگار ميكشي ها...»، «يعني چه كه اينهمه دود را ميكني توي سينهات؟»، «حالم از بوي سيگارت به هم خورد» و بدتر از همه «يا من يا سيگار!»
اما مورد خاص شما: همينكه پارتنرتان ايراد چهره شما را به زبان ميآورد نشان ميدهد كه شما طرف ضعيف رابطه هستيد. اگر علاقمند به ادامه اين ارتباط هستيد لازم است جايگاهتان را درك كنيد. ايراد مكرر شما به سيگار او دو نتيجه ميتواند داشته باشد: يا به روي خودش نميآورد و كارش را ادامه ميدهد. يا پنهان از شما سيگار ميكشد. هر كدام از اين حالتها كه اتفاق بيافتد باعث فرو رفتن شما در موقعيت ضعف ميشود.
۰۰۰
آقاس س: سلام س هستم. 20 سالم و تا حالا چند تجربه ی مختلف در زمینه ی سنت پسندیده ی GF BF داشته ام (من نقش BF رو داشتم البته) و حالا نمیدونم بخت با من یار نبوده یا فکرم آمادگی بهترین چیزا رو نداشته ولی الان احساس خوبی از شروع یه تجربه ی دیگه ندارم و نتایجی که دریافتم بدین شرح است ( تاکید دارم که توجه بشه که مستقل از هر غروری این دریافته ها رو بسته به توانایی های خودم که توی زمینه های مختلف گسترده شده بررسی کردم) :
99% دخترهای گرامی چیزی جز در رختخواب و در یک لباس زیبا برای ارایه دادن ندارن و این موضوع تو ذهن من حس بدی داره چون مهمترین عنصر هر دوستی ای رو ( در هر عمقی ) رشد دو طرف به واسته ی برتری های روحی شون میدونم . همه یه چیزایی بلدن و میدونن ولی سوال اینه که اگه واقعا کسی برتری هایی داشته باشه چرا باید به نسبت حجم دانسته هاش مواد آرایشی به صورتش اضافه کنه یا چرا شیب بینی نسبت مستقیم داره با علم هر آدم ) . بعد از این افکار پلید این ایده به ذهنم میاد که شاید همی ی اون شوقی که تو دل هر کسی واسه ی شروع یک رابطه با جنس مخالف هست حقه ای خدادادی برای ادامه ی نسل بشر ه که البته خدا رو به این سبب شاکرم که اگر جز این بود بنده ی گنه کار جای دیگری بودم یا نبودم...
نکته ی دیگه ای که به شکل یه تناقض واسم ظاهر شده اینه که : من صداقت رو ترجیح میدم ( که در این باب با توجه به مطالب درج شده در این بلاگ محترم آماده ی هر تکه پرانی هستم ) چرا اگه من حتی توی خیابون از یکی خوشم بیاد و برم جلو و بگم " سلام س. هستم و دوست دارم که با شما بیشتر آشنا شم حد اقل توی این آشنایی هر دو بیشتر میفهمیم که دنبال چه خصوصیاتی در آدم ایده آلمون هستیم " حداقل لطف اون خانم گرامی سیلی آب نکشیده ای به سمت این جانب هست ( که البته با توجه به شناختی که از خودم دارم حتما جا خالی میدم ) این راه " ملاقات در خیابان " منفورترین راهی که میشناسم و تا به حال تست نکردمش ولی چرا باید برای یه رابطه ی دل و قلوه گیری نا قابل( و یا ختی قابل ) این همه مالیات بدم؟ نمیشه که راسو حسینی بگم " آبجی دوست دارم میخوام عروس ننم شی می خوام وقتی با یه بغل میوه میام در خونه تو در رو روم وا کنی " ؟ ( این جمله بندی رو با یه درصدی از ادب و احترام ترکیب میکنیم البته )
مجموعه ی این افکار پلید باعث شده تا سعی کنم با اون به اصطلاح " قیلی ویلی " تو دلم موقع دیدن یه خانوم زیبا مبارزه کنم و یا اصلا نگاه نکنم به اطراف یا اگر کسی به چشمانم اصابت کرد حس تنفر رو به جای علاقه تزریق کنم... ( که از این کار هم خشنود نیستم )
خلاصه : من میخواهم از انجام انواع و اقسام روشها ( یا به عبارتی حربه ها ) و طفره روی ها برای رسیدن به اصل مطلب که عشق و محبت و آرامش بین زوجین است به صداقت و حرف مستقیم پناه بیاورم ولی شواهد امر شکست منو پیشبینی میکنه . چه کنم ؟ و از طرفی چطور به سوال " 99% دخترا دنبال هیچی جز یه سکس خوب ( در بهترین حالت ) یا مال و منال (در کثیف ترین حالت ) نیستند " جواب بدم ؟
لطفا نظر خودتونو بهم بگید تا بفمم که : من مشکلی دارم یا " اطلاعات شما در موردم کم است " بیشتر توضیح بدهم یا دریابم که آنچه به آن رسیده ام حقیقتی است بس تلخ و روشن ( روشنایی بیشتر ار 95% رو روشن مینامم )
پاسخ
مکابیز :اینکه عشق حقه ای برای بقای نسل بشر است البته عقیده ی تازه ای نیست ( حدود دویست سال پیش شوپنهاوئر آن را گفته ) و ممکن است حرف بیراهی هم نباشد . اما هر چه هست و هر انگیزه ای دارد ما به آن احتیاج داریم ( بقول وودی آلن که لئون جمله ی درخشانش را در پست قبلی نقل کرد به تخم مرغ هایش احتیاج داریم ) ...بهرصورت این وبلاگ رو به کسانی دارد که به تخم مرغ هایش احتیاج دارند . عرفا ، متوسلین ، نهیلیست های در عمل ، اهل اشراق و بودا و نیروانا ، مخاطب این وبلاگ نیستند . همچنین کسانی که به دلیل فیزیکی یا ذهنی راغب به برقراری رابطه نیستند . این از این . اما اینکه چرا بعضی دخترها به آرایش کردن و عمل کردن بینی و ...الخ علاقمندند باید از خوشان پرسید . اما نکته اینجا است همه ی دخترها به این کارها علاقمند نیستند (هرچند این علاقمند نبودن همیشه حسن محسوب نمی شود ). اگر من بخواهم جواب دهم می گویم احتمالا به همان دلیل که بعضی پسرها دوست دارند ریش های عجیب و غریب بگذارند و زنجیرهای کت و کلفت آویزان کنند و عینک های ریز و درشت بزنند و صدالبته در عمل بینی هم از دخترها عقب نیفتند .چون همه ی ما نیاز به توجه داریم و بسته به سلیقه و ذوق و امکاناتمان ترفندهایی برای جذب این توجه بکار می بریم . شما هم بسته به سلیقه تان پارتنرتان را انتخاب می کنید . پارتنری که می تواند خیلی آرایش نکند و بینی اش هم عملی نباشد ( البته شخصا ترجیح می دهم پارتنرم بینی اش عملی باشد تا اندازه ی هویج !)و مدام برایتان درباره ی ژاک دریدا و برگمان حرف بزند .
درباره ی ارتقای روحی روانی هم راهش نه دوستی با جنس مخالق که کتاب خواندن و فیلم دیدن و موسیقی گوش کردن و گفتگو است .اگر واقعا قصد شما ارتقای روحی روانی است چرا می خواهید بروید سراغ یک دختر نوزده بیست ساله ! بروید سراغ محصولات هنری و فرهنگی یک تمدن چند هزارساله . درباره ی صداقت در رابطه هم بگویم که صداقت کامل یک آرمان محال است .روابط ما را نگفتنی های مان تشکیل می دهند . اما اگر این صداقت بیشتر از اصل رابطه برای شما اهمیت دارد و می توانید بدون خودداری و تکنیک رابطه ی مورد نظرتان را برقرار کنید هیچ مانعی ندارد . این کار را بکنید . ما به کسانی که گمان می کنند باید راههایی برای تغییر و بهبود جایگاه ( یا دست کم تصیح فهم شان ) در یک رابطه پیدا کنند راههای مرفی می کنیم . کسی که می خواهد با صداقت مطلق پیش برود که احتیاجی به این وبلاگ ندارد . هرچه دلش می گوید عمل کند !
۰۰۰
آقاي سهيل: ضمن تبریک سال نو چند تا مطلب دارم می خوام کمکم کنید و جواب بدید
اونم اینکه چرا رابطه سکس و از این قبیل رابطه ها ( بوس و ...) به عمیق شدن رابطه کمک می کند من کسانی رو می شناسم از دوستانم شاید 2تا 3 ساله با طرفشون دوستن بدون اینکه حتی کوچکترین تماسی داشته باشن ولی خیلی همو می خوان. اگه با طرف رابطت بزور سکس داشته باشی ( یعنی بر خلاف میل طرف ) طرف مقابل ممکنه چه برداشتی از شما بکنه ( فرض میگیرم در دوستی شما شک نداشته باشه) و عاقبت این رابطه چی بشه . و آخر اینکه چطور میشه طرف رابطه رو به سکس عاشقانه ( نه سکس گذری )علاقه مند کرد.
اپاسخ
مکابیز :اولا بگویم که سکس به زود ( تجاوز ) مگر در موارد استثنایی که طرف مازوخیست است ، تمام پل های ارتباطی شما را خراب خواهد کرد و تصور او از شما یا کسی که به زود با او خوابیده ، یک جانور خواهد بود .درباره ی سکس عاشقانه و سکس گذری هم باید عرض کنم آن کس که باید نگران تمایز این دو نوع سکس باشد شما نیستید . شما هر نوع سکسی را که بهتان عرضه شد بپذیرید و در بند گذری بودن یا نبودنش نباشید .چونکه شما پسر هستید و می توانید از سکس با کسی که فقط یک بار در طول زندگی تان می بینید هم لذت ببرید ضمن اینکه سکس بخشی از پروسه ی رابطه است . کسانی که سه سال با هم هستند و سکس ندارند ، از آنجایی که سکس برای مردان یک ضرورت زیستی و روانی است از چند گروه خارج نیستند . یا اینکه ما با خود مسیح سرو کار داریم که دوست دختری پیدا کرده . دیگر اینکه مشکلات جسمی در کار است ( برای طرف مذکر به احتمال قوی) یا آقا پسر جای دیگری سرش گرم است و حالت آخر که کم هم پیش نمی اید این است که در خیال خودش سکس انجام می دهد ( استمنا می کند ) که در آن صورت هم یا در تصوراتش زن دیگری جز معشوقه اش را برای ارضا شدن احضار می کند ( که نوعی خیانت محسوب می شود ) یا خود معشوقه را احضار می کند که باید گفت در این صورت سکسی صورت می گیرد . اما در ذهن یکی از طرفین . و وقتی که پرده ها برداشته شود و سکس واقعی انجام شود احتمال زیادی دارد همراه با برملا شدن بوها و مزها و طعم دهان و سفتی و نرمی بدن ها و بسیار جزییات دیگر که در خیال حذف شان می کنیم، عشق افلاطونی عاشقان ما هم درقی صدا کند و بترکد .
۰۰۰
آقاي برديا: من 23 سال دارم و با دختر خانمي كه 20 سالش هست در محيط دانشگاه اشنا شدم تقريبا نزديك به يكسال ما تنها با هم همكلاس بوديم و صحبتهاي ما در همين حد بود و من هيچ علاقه اي براي رابطه نشان نميدادم تا اين كه احساس كردم كه نكات مثبتي در اون هست كه ميشه بعنوان دوست روش حساب كرد. در عين حال كه من آدم بسيار سخت گيري نسبت به دوستانم هستم و با هركس دوستي و
آشنايي رو آغاز نميكنم. اون دختر زيبا و خوش صحبتي هست و من هم از چهره و اندام خوبي برخوردار هستم. به او ابراز علاقه جهت دوستي كردم و يا اس ام اس و تلفن هم در رابطه هستم اما فقط از طرف من اين كار انجام ميشه !!!!
براي ايجاد صميميت بيشتر و نزديكي چند بار به بيرون دعوتش كردم كه نيامد و ابراز ميكنه كه از جانب خانواده در فشار هستش و نميتونه . من چند بار هم به او گفتم كه اگر دوست نداري كه با من باشي به من بگو. اما ميگه كه اصلا چنين چيزي نيست اما ابراز علاقه اي هم به من نميكنه. اما در عين حال چند بار گفته اگر بتونم با تو ميام بيرون !!!!!!
من كه حسابي قاطي كردم شما هها لطفا بگيد به نظرتون من چه كار انجام بدم؟ ممنون از شما .
پاسخ
مکابیز: شما تلفن های تان را به او قطع کنید . اس ام اس هم نزنید . البته صرفا همین . لازم نیست ادای قهرکردن را در بیاورید . در دانشگاه با او مثل یک همکلاسی معمولی یا حتی کمی صمیمی تر برخورد کنید . مثل آشنایان قدیم . اما اس ام اس و تلفن و دعوت برای بیرون رفتن تعطیل . حتی اگر از دلتنگی درحال مرگ بودید رو به قبله دراز بکشید و زنگ نزنید . تنها شانس شما در این رابطه این است که تماس بعدی را بعد از قطع رابطه او بگیرد . وقتی که تماس گرفت بدون عصبانیت و با خونسردی بگویید احساس تان نسبت به او مثل قبل نیست ( توضیح ندهید که چه اتفاقی برای احساس تان افتاده و اصلا بیشتر شده یا کمتر ) ...فقط وانمود کنید که از چیزی که نمی دانید چیست خسته شده اید . بگذارید او از شما تقاضای ملاقات کند . دختری که دانشجو باشد می تواند برای بیرون رفتن چند ساعتی وقت برای خودش فراهم کند و هیچ مانعی ( خانواده ، داداش سبیل کلفت راه دور و بچه ی کوچک در خانه ) برای اینکه او با شما ملاقات نکند وجود ندارد جز خود شما که خودتان را تبدیل به یک چیز حاضر آماده و دم دست کرده اید که قرار گذاشتن با به زحمت اش نمی ارزد !
۰۰۰
آقای زرد: من يك پسر 18/19 ساله هستم.حدود يك سال قبل با دختزي از طريق چت آشنا شدم.از همون اوايل به علت عقايد (شايد)عجيب ولي مشتركمون به طور نا گفته و نانوشته قرار گذاشتيم كه زياد عاشق و مبتذل نشويم.به علت فاصله ي مكاني و بعضي محدوديت هاي اون اصلا رابطه سكسي برامون مطرح نبود...به هر حال بهد از 6 ماه من به خودم نگاه كردم و ديدم زيادي وابسطه شدم.اما به خاطر معجوني از ترس و نبود اعتماد به نفس،نتونستم تركش كنم.اما بعد از مدتي اون خواست كه تمومش كنيم.با موافقت من به طور ناگهاني همه چيز رو به طور كامل قطع كرديم.ولي مشكل من از اونجا شروع شد كه يادم رفته بود ازش بپرسم چرا اين تصميم رو، اون موقع، خواست اجرا كنه؟بايد بگم كه يه مقدار دعواي كوچك در چند روز قبل از جدايي با هم داشتيم ولي خيلي جدي نبود.
حالا دلم مي خواد دوباره برم سراغش.3 ماه صبر كردم شايد نظرم عوض شه ولي فقط ديدگاهم عوض شد و باز هم مي خوام برم سراغش.به نظر شما امكان دوستي دوباره با درجه ي جلفي كمتر هست؟(به خاطر فاصله ي زماني ايجاد شده ديگه عاشق مجنون نيست(ي)م)يا اگه امكانش نيست پرسيدن اون سوال كه "مثل خوره روحم رو به آرامي و در انزوا مي خوره"برام سودي خواهد داشت؟
پ.ن.اون اولين مونثي بود كه وارد زندگيم شد(به جز مادرم)و من 3 يا 4 مين مذكر زندگي اون بودم.
اون يه مقدار مشكلات خانوادگي و روحي داره(از جمله سابقه ي خودكشي ناموفق)براي همين نمي خوام بهش ضربه ي روحي بخوره و ريسك زياد رو نمي تونم راحت بپذيرم.
هدف و سود(تخم مرغ) اين رابطه هم براي من يه آدم كه تا حدود زيادي مثل خودم فكر و عمل مي كنه...يكي كه از تنهايي فكري آدمو در بياره.
پاسخ
لئون: شما سه ماه دوري او را تحمل كردهايد. قسمت سرنوشتساز از اينجا به بعد شروع ميشود. وسوسه پرسيدن سئوالهايي كه با گذشت زمان و ذهني شدن تمام عيار رابطهاي از دست رفته، برايتان به وجود ميآيد. در واقع پرسيدن اين سئوالها نه تنها سودي ندارد كه حتي شما را به موقعيت دردآور آغاز جدايي پرتاب ميكند. از طرفي اگر هنوز اميدي به جلب توجه او و لابد بازگشتش داريد ضروري است هيچ علامتي برايش نفرستيد. اين سئوالها علائم واضحي از درد تحقيرند. اما بيتوجهي مطلق نشان از قدرت شما براي پذيرش پايان يك رابطه دارد.
مهمترين پيشنهاد من به شما اين است كه هرچه سريعتر دختر ديگري بيابيد. در پي مبتذل نبودن اين دختر جديد هم نباشيد. اتفاقا هميشه مبتذلترين دخترها بهترين مسكن براي كاهش درد جدايي هستند. حتي پارا از اين هم فراتر ميگذارم و ميگويم بخش اعظم «تخممرغ» هاي رابطه محصول همين مبتذلهاست (مبتذل از ديدگاه شما البته!)...
۰۰۰
خانم پریسا: با سلام وتشکر ازمطالب بسیارآموزنده شما...می خواستم در مورد موضوعی که فکر من رو به خودش مشغول کرده ازشما راهنمایی بخوام.در حدود یکسال و نیم پیش با آقایی از طریق "چت" آشنا شدم.در اوایل از هردری حرف می زدیم و بحث های مختلفی میکردیم. بعدازمدتی به این نتیجه رسیدیم که درمورد بسیاری از مسایل با هم تفاهم داریم، این بود که کم کم شکل روابط ما عوض شدو دیگه تنها بحث های جدی سیاسی ــاجتماعی نمیکردیم و بیشتر وارد زندگی خصوصی شدیم. تا اینکه ایشون خواستن همدیگه رو ببینیم. من هم که در این موارد موجود بسیار سرسختی هستم و دلم نمیخواد الکی درگیر یه رابطه بشم، عذری آوردم و ازدیدار حضوری طفره رفتم. این تقاضا چندین بار تکرار شد وایشون بعد ازاینکه چندین بار با جواب منفی من روبه رو شدند، بسیار محترمانه از من تقاضای ازدواج کردند. ولی هردو میدونستیم که این تقاضا تنها برای رسمی ترشدن این ملاقات احتمالی است و خواستگاری اصلی بعداز آشنایی حضوری صورت خواهد گرفت....بنابراین من هم جدی تر به این قضیه فکر کردم و با اینکه شخصیت و رفتار این آقا رو بسیار تحسین میکردم اما بخاطر موردی که برای من بسیار مهم بود و ایشون در اون زمان فاقد این خصوصیت بودند، جواب منفی دادم. بعد از این جواب روابط ما به کلی قطع شد.بعداز پایان این رابطه ــ که به خوبی و خوشی و بدون هیچ دلخوری انجام شد ــ وقتی منطقی تر به این مسئله نگاه کردم، به این نتیجه رسیدم که همسری مناسب تر از این فرد برای من پیدا نمیشه و شاید می بایست اون خصوصیت ایشون رو نادیده میگرفتم و برای آشنایی بیشتر قدم پیش میگذاشتم. تا اینکه برای نوروز امسال کارت تبریکی برایش فرستادم و البته طوری وانمود کردم که انگار سهوا این اتفاق افتاده، درحالیکه مدت ها درمورد اون فکر کرده بودم...ایشون هم بسیار استقبال کرد و روابط ما از سر گرفته شد. دوباره همون بحث ها و صحبت های قدیمی برسر مسائل مختلف شروع شد. اما چیزی که منو آزار میده اینه که ایشون با من به عنوان یک دوست صحبت میکنه و دیگه اون احساسات رو از خودش نشون نمی ده. چندبارهم که من غیر مستقیم دلیل این نوع برخوردش رو پرسیدم میگه که من برای تو ارزش زیادی قائلم (که فکر میکنم با توجه به رفتار محترمانه اش راست میگه) و برای اینکه تو ناراحت نشی اینطور رفتار میکنم، یا من فقط تورو دوست خودم میدونم و دلم میخواد که از صحبت کردن باهات لذت ببرم و ....ولی خوب اون نمیدونه (و شما میدونید) که هدف من از برقراری دوباره این روابط، چیز دیگه ای بوده ... حالا نمیدونم اون واقعا به من فکر نمیکنه (که با توجه به شخصیتش نمیدونم چرا هنوز به این رابطه ادامه میده) یا اینکه فکر میکنه من هنوز به اون عقیده قبلی ام پای بندم و بخاطر غرور بیش از حدش نمیخواد دوباره پا جلو بذاره....
مکابیز : شما بدون شک به طرف ضعیف رابطه تبدیل شده اید ( آنهم در مقابل کسی که از طریق چت پیشنهاد ازدواج می دهد و طبیعتا باید طرف ضعیف باشد ! )....او مسلما به شما فکر می کند . اما بهتر است قبل از هرچیز ملاقاتی حضوری با او ترتیب بدهید . حتی بدنیست تا قبل از ملاقات خیلی هم شور و شوق نشان بدهید . اما از روز بعد از ملاقات دوباره سرد شوید . این کار ، اگر شما جذابیت های جسمی معمولی داشته باشید و او هم خیلی زیاد جذاب نباشد ، دوباره شما را تبدیل به طرف قوی می کند . او تلاش می کند دوباره شما را تبدیل به دختری که قبل از ملاقات بودید بکند و چون گمان می کند ملاقات شما باعث شده ارزشش در نظر شما کم شود دوباره تبدیل به طرف ضعیف تر می شود.طرف ضعیف هم بخاطر ترس از دست دادن به پیشنهاد ازدواج رو می اورد . شما اما جواب رد به او نمی دهید . اگر مصرید که بطور سنتی ازدواج کنید از او بخواهید به خواستگاری شما بیاید و بگویید جواب نهایی را بعد از در جریان قرار گرفتن دو خانواده خواهید داد . اگر مصر به ازدواج نیستید و از رابطه ی آزاد بیمی ندارید به او بگویید فعلا ترجیح می دهید بدون ازدواج با هم دوست بمانید و بیشتر فکر کنید و ازدواج بچه بازی نیست که بعد از یکی دو جلسه ملاقات صورت بگیرد .
۰۰۰
خانم لیلی :سلام!تکنیکهاتون رو خوندم.با خیلی هاشم موافقم اما یه چیزی!فکر نمی کنید این تکنیکا فقط در صورتی کارسازه که فقط یکی از طرفین اونارو بلد باشه!؟یعنی درواقع فکر نمی کنید اگه هر دو طرف بخوان این تکنیکارو عمل کنن دیگه اصلا رابطه ای باقی نمی مونه که حالا کسی بخواد توش دلبری بکنه؟واقعا دلم می خواد نظرتون رو و البته نظر کارشناسانه تون! رو بدونم.اگه بخوان همه همین جوری عمل کنن چیزی از صداقت و دوست داشتن باقی می مونه واقعا!؟؟
پاسخ
مکابیز : این تکنیک ها وقتی کارسازند که خوب اجرا شوند . بلد بودن شان انقدر اهمیت ندارد که توانایی برای اجرا کردن شان . این تکنیک ها مثل هر تکنیکی اصل اش بر اجرا است .یعنی به خونسردی و خویشتنداری طرف اش بستگی داره.درباره ی صداقت و دوست داشتن هم بارها توضیح داده ایم . اما یک رابطه برمبنای داشته های طرفین ، ارزیابی شان از این داشته ها و یک حسابگری پنهان یا آشکار صورت می گیرد . همانطور که یک زن زیبا و ثروتمند با یک مرد زشت و فقیر و بیسواد رابطه برقرار نمی کند درحالیکه ممکن است طرف در اوج صداقت هم باشد . بنابراین بهتر است خودمان را گول نزنیم . ما وارد یک یازی می شویم که هم دلمان می خواهد خوش آیندمان باشد هم در ان برنده شویم . ما در اینجا برای کسانی که در این مرحله اند صحبت می کنیم . حالا ممکن است زن و مردی هم در اوج رابطه شان به صداقت محض دست پیدا کنند و هر دو به یک اندازه هم را دوست دشاته باشند و هیچ لکه ای آسمان عشق شان را تیره نکند !! در آن صورت در این وبلاگ چکار می کنند ؟ آنها که نمی خواهند بازی کنند به آموختن تکنیک هم احتیاج ندارند .دوست داشتن هم یک فرآیند است نه یک اتفاق مطلق . در این فرآیند جذابیت های ما موثر است . ما می خواهیم این جذابیت ها را افزایش دهیم . تکنیک هایی می گوییم برای افزایش جذابیت ها . پس می بینید که دوست داشتن چیزی جز همین بازی نیست .
۰۰۰
خانم نگین: من 5 ساله که با پسری آشنا شده ام.اوائل اون تازه یه ضربه عشقی خورده بود و از همه دخترا بدش میومد و قصد ازدواج تا آخر عمرش رو هم نداشت.می گفت فقط می خواد با یکی درد دل کنه.ما هر روز با هم حرف می زدیم.کل زندگیشو برای من تعریف می کرد.اوائل من گوش می کردم.بعد کم کم روش حساس شدم.از دخترای دیگه که حرف می زد از حسادت می مردم اما به روی خودم نمی آوردم.کم کم به هم وابسته شدیم.اون اخیرا به خواستگاری من اومده و قراره که با هم ازدواج کنیم.اما ماجراهای عشقی قبلیشو نمی تونم فراموش کنم.هر وقت با هم هستیم بخاطر این حس حسادتم اذیتش می کنم.دست خودم هم نیست.نمی دونم چه کار کنم.این حس هر دو مونو عذاب می ده .خواهش می کنم راهنماییم کنین.
پاسخ
لئون: من ازدواج با چنين مردي را به شما پيشنهاد نميكنم. مردي كه در رابطه آزاد با دختري دائم در خيال معشوق قبلياش باشد در رابطه زناشويي دمار از روزگارتان در ميآورد. اما اگر ميبينيد شرايط او (از تمام جهات) طوري است كه محال است مورد مشابه ديگري به تورتان بخورد وضع كمي فرق ميكند.
در رابطه آزاد فعليتان و پيش از رسمي شدن ماجرا اگر او حرفي از معشوق قبلياش به ميان اورد، شما هم به نشانه همدردي خاطرهاي مشابه از معشوق قبليتان ذكر كنيد. حتي اگر آن خاطره و حتي آن فرد ساخته ذهن خودتان باشد. توجه كنيد كه معلوم نباشد ميخواهيد انتقام بگيريد. اگر او در نوبتهاي بعدي باز هم عملش را تكرار كرد كاملا بيتفاوت باشيد. خبال كنيد او دارد از جزئيات اصلاح زير بغلش حرف ميزند.
(فراموش نكنيد كه توصيه من به شما فراموش كردن اوست. اما اگر نميتوانيد كه...)
۰۰۰
خانم هستی: وبلاگ شما را چند ماه پيش ديدم و همان موقع تصميم گرفتم برايتان ايميل بزنم و مشکلم را مطرح کنم اما فرصت يا حوصله اش را پيدا نمي کردم تا اينکه حالا اين مشکل بغرنج تر از قبل شده است و هر طور شده بايد با يک نفر مشورت کنم
حدود 2 سال پيش بود که با پسري آشنا شدم. اين آشنايي به اين صورت بود که او خود را به عنوان يک عاشق و هواخواه وارد زندگي من کرد و به هر شکلي که بود بلاخره با هم دوست شديم. بعد از مدتي کوتاه او به طور رسمي به خواستگاري ام آمد. من آن موقع 20 سالم بود و در سال دوم دانشگاه تحصيل ميکردم. خانواده ام که ازدواج را برايم زود ميدانستند بدون هيچ سوال جوابي به خواستگاري او جواب منفي دادند. خود من هم اگر چه از او خوشم مي آمد ولي عجله اي براي ازدواج نداشتم و به او گفتم اگر مرا واقعا دوست دارد بايد مدتي صبر کند. دوستي ما تا يک سال بعد ادامه پيدا کرد البته بر خلاف خيلي از دوستي ها به آن صورت نبود که ارتباط خيلي نزديک يا هميشگي با هم داشته باشيم. گاهي پيش مي آمد تا يک هفته از هم خبر نداشته باشيم با اين حال دوستي عميق و پابرجايي ميان ما وجود داشت که براي هر دو نفرمان نقطه ي اتکا به شمار ميرفت... پس از يک سال او بار ديگر به خواستگاري آمد و خانواده ي من هم همچنان مخالف بودند. از نظر آنها من هنوز به آن ثبات عقلاني نرسيده بودم که بخواهم تن به زندگي مشترک بدهم خواستگار من اگر چه از خيلي لحاظ فرد کاملاً مناسبي بود و براي خيلي از دخترها يک ايده آل به شمار ميرفت اما خانواده ام برايم آرزو هاي زيادي داشتند.ميخواستند من به تحصيلاتم ادامه دهم و به قول خودشان به اين خاطر ازدواج نکنم که هيچ کار ديگري نبوده انجام بدهم!! من هم جرأت نداشتم به ازدواج با او اصرار کنم يا اعتراف کنم که ما مدتهاست با هم دوست هستيم چون آنها اصلاً طور ديگري در مورد من فکر ميکردند. به او گفتم حداقل صبر کند من ليسانسم را بگيرم اما او از اين وضعيت رنجيده بود براي نخستين با من به تندي و دور از ادب صحبت کرد. گفت که من چيزي به جز يک دختر ترسو و بي اراده نيستم که حتي نميتوانم براي زندگي ام تصميم بگيرم...خلاصه پس از اين دعوا ما تا مدت ها با هم قهر بوديم. نزديک 2ماه از او هيچ خبري نداشتم و خلأ او در زندگي ام به خوبي حس ميشد و فکر ميکردم اگر زمان به عقب بر ميگشت قطعاً طور ديگري رفتار ميکردم با اين حال غرورم به هيچ وجه اجازه نميداد در آشتي با او پيش قدم بشوم. در اين مدت از يکي از دوستان مشترکمان شنيدم که او عازم يک سفر طولاني خارج از کشور است. يک هفته قبل از سفر با من تماس گرفت و توضيح داد که اگر اين مدت از من دوري کرده به اين خاطر بوده که من قادر شوم تصميم نهايي ام را درمورد او بگيرم و سپس گفت براي آخرين بار از من ميپرسد آيا حاضرم با او ازدواج کنم يا نه؟ اگر جوابم مثبت است او سفرش را به تأخير خواهد انداخت.... اگر لحن صحبت او تا آن حد بي تفاوت و معمولي نبود شايد پس از 2 ماه پشيماني همان موقع به او جواب مثبت ميدادم اما در عوض آن غرور احمقانه بار ديگر در من اوج گرفت و به او گفتم از آنجا که مسافرتش تا اين حد برايش اهميت دارد بهتر است به آن برسد و چيز هاي پيش پا افتاده اي نظير ازدواج را به بعد مؤکول کند. خلاصه پس از اين دعواي مجدد او رفت و من ديگر اطمينان داشتم براي هميشه از زندگي ام خارج شده است... ديگر نميتوانستم به هيچ پسري توجه نشان بدهم يا به ازدواج با کس ديگري فکر کنم. زندگي واقعاً برايم رنج آور شده بود. بلاخره همين يکي دو هفته پيش او برايم پيغامي فرستاد. گفت که چقدر دلش برايم تنگ شده و اينکه هر جا ميرود و هر کاري ميکند قادر نيست مرا فراموش کند. من تا کي خيال دارم به عذاب او ادامه دهم؟
خب اولين راهي حلي که مسلماً به ذهنم ميرسد اين است که من برايش پيغام بفرستم و بگويم پشيمان شده ام و برگردد تا با هم ازدواج کنيم. اما عجيب است که عليرغم تمام عذاب هايي که اين مدت کشيده ام اين کار برايم تحقير آميز است و ميترسم او تا آخرين روز زندگي مشترکمان اين موضوع را به من يادآوري کند. نميدانم چه کنم؟ خواهش ميکنم راهنمايي ام کنيد.
پاسخ
لئون: ابتدا بنشينيد و با واقعبيني و حتي بيرحمي نسبت به خودتان و او، چرتكه بياندازيد كه آيا اين پسر شرايط ازدواج با شما را دارد يا نه! اگر پاسختان منفي بود كه راه عاقلانه فراموشي است. اما اگر مثبت بود بايد عرض كنم كه سير وقايع به طرز حيرت انگيزي به نفع شما بوده. هم سختگيري پدر و مادرتان و هم آن غروري كه درباره سفر خارج به خرج داديد كاملا به جا اتفاق افتاده. پس هيچ پشيمان نباشيد.
نكته مهم در مورد نحوه پاسخ مثبت دادن به او اين است كه او بفهمد سختگيري والدينتان در آن شرايط منطبق با نظر خودتان بوده و شما تنها از سر احساسات بچگانه نسبت به آن پسر، همه چيز را به پاي والدينتان گذاشتهايد! شرايط شما هميشه هماني بوده كه گفتهايد يعني پايان تحصيلات!
اگر تحصيلاتتان به سرانجام رسيده ميتوانيد غير مستقيم بگوئيد كه ميتواند طبق همان شرط قديمي، دوباره به خواستگاريتان بيايد. واضح است كه قبل از اقدام او شما بايد والدينتان را با قدرت قانع كنيد كه دلتان ميخواهد با اين پسر ازدواج كنيد و رضايت آنها در درجه اول اهميت قرار ندارد. فراموش نكنيد كه والدين معمولا تصورات ايدهآليستي سادهدلانهاي درباره فرزندانشان دارند. شما در جهت قانع كردن آنها نبايد صرفا تاكيدتان را روي مسائل احساسي بگذاريد. بلكه بايد صراحتا به موضوعات مادي و شرايط نسبتا خوب او اشاره كنيد و به آنها بفهمانيد كه به همه جنبههاي ماجرا فكر كردهايد.
(براي محكمكاري راهي پيشنهاد ميكنم كه اگر ميل داشتيد امتحانش كنيد: اگر او از شرايط تحصيل شما بياطلاع است پيغام بدهيد كه تنها زماني ميتواند با شما درباره خواستگاري صحبت كند كه طبق همان نظر منطقي خودتان (توجه كنيد: خودتان و نه والدينتان!) درستان تمام شده باشد و حالا متاسفانه دو ماه به پايان تحصيلاتتان مانده. پس ميتواند دو ماه ديگر اقدام كند!)
۰۰۰
خانم نازی: میخواستم اگه میشه راجع به روابطی که صرفا تلفنی هست و تکنیکهایی که اونجا باید بکار گرفت صحبت کنین !...البته من اون آداب موبایلداری رو(را) خوندم ..ولی منظورم خیلی مفصلتر از اون آداب.
پاسخ
مکابیز : روابط تلفنی چیزی جدای از سایر روابط نیست . یعنی همان قواعد بر آن حاکم است . با این تفاوت که امکان درغگویی و تحریک تخیل و حسادت از طریق تلفن بسیار بیشتر است .در این باره چیزی جز آنکه در این وبلاگ گفته ایم نمی توانیم بگوییم . مگر اینکه شما سئوال خاصی داشته باشید .یا منظورتان تکنیم خاصی درباره ی تلفن باشد که اگر چنین تکنیکی مطرح شود طبیعتا در یک پست جداگانه خواهد بود .
۰۰۰
خانم فرناز: اگه طرف رابطه بگه که من تورو مثل خواهرم دوست دارم ...چه جوری باید بفهمیم که واقعا همینجوریه که میگه ؟...و کلا چه جوری باید بفهمیم که تو ی رابطه چه نقشی داریم (از نظر طرف مقابل )دوستیم..عشقیم ..خواهریم...و ...؟
پاسخ
لئون: اگر يك دختر به پسري بگويد «تو مثل برادر مني» معنياش اين است كه «من ميخواهم از امكانات مادي يا معنوي تو استفاده كنم بي آنكه سكس در اختيارت بگذارم.» (لابد علاقمند است با فرد ديگري سكس داشته باشد)
اما در مورد پسرها غالبا اينطور نيست. پسرها فقط براي خواهرشان، برادرند. اما نوع بيتجربه و خجالتي و ضعيف پسرها وقتي به دختري ميرسند و ميخواهند رابطه با او را تا زماني كه جرئت ابراز ميلشان را پيدا كنند، حفظ كنند از اين حربه دستمالي شده و بسيار مبتذل استفاده ميكنند. دختر عاقل كسي است كه در چنين موقعيتي به او بگويد «برو براي خواهرت برادر باش.» البته اگر به او ميلي دارد. در غير اينصورت ميتواند از تكنيك (ناگفته) تيپا استفاده كند.
سئوال ديگر شما در مورد شناخت جايگاهتان در يك رابطه به عنوان دوست، معشوق و يا خواهر است. همانطور كه گفتم مورد سوم منتفي است. از ميان دوست، معشوق يا انگل ميتوانيد يك كدام باشيد. راههاي تشخيصش هم زياد است اما متداولترين راه اين است كه با نگاه از بالا به رابطهتان بفهميد كه در كدام طرف ترازو نشستهايد. اگر شما شخص ضعيف رابطه هستيد و وابسته به پارتنرتان و از جانبي او هم از با شما بودن چندان ابراز بيميلي نميكند معني اش اين است كه شما را به عنوان دوست در كنارش دارد. اما اگر فرد قوي رابطه هستيد و زندگي طرفتان به شما بسته است (نه فقط در كلام) نشان ميدهد كه شما معشوقه او هستيد.
مورد سوم زندگي انگلي است. اينكه او هيچ تمايلي به شما ندارد (و يا داشته و حالا تمام شده) و اين شما هستيد كه به او وابسته هستيد.
۰۰۰
آقای فرهاد: فرض کنیم یه رابطه دوران ماه عسلش تمومش ده و بکل پایان یافته حالا طرفین رابطه بعد چندین سال ( بعد تجربه های مختلف طرفین ) احساس میکنن هنوز همو دوست دارن و می خوان باز هم با هم باشن آیا عاقلانه هست به نظر شما یا نه ؟
پاسخ
لئون: سخنان ما در تشریح ماه عسل رابطه برای کسانی بود که دائم از خود سئوال می کنند «ما که همدیگر را دوست داشتیم. پس چطور اوضاع تغییر کرد؟» ما برای آنها شرح دادیم که این یک روند طبیعی است. اما مورد شما با فرض اینکه این احساس یکطرفه و تنها از جانب شما نباشد، یکجور خوش شانسی خلاف معمول است. چه اشکالی دارد؟ بعضی ها هم جایزه بانک را می برند.
۰۰۰
آقای زاد: سوالم این است که چه طور میشود با زنی حدودا 45 ساله و مجردرابطه ی آزاد (طبق تعریف شما)برقرار کرد.من 30 سال دارم ومتاهل هستم.این خانم بسیار خوب ومرتب لباس میپوشد و آرایش میکند. در برخورد ها راحت است و جدی.بازنشسته است و تنها زندگی میکند. ما با هم در یک ساختمان همسایه هستیم و واین خانم مدیر این ساختمان است. سکس منظور اصلی من از این رابطه است و جنبه های عاطفی در مرتبه ی دوم.
پاسخ
مکابیز :راهی ندارد جز اینکه شما جذابیت های جسمی مورد نظر او را داشته باشید . شما نه می توانید چشم انداز یک زندگی مشترک را برایش ترسیم کنید نه او دختری نوجوان است که بتوانید با چهار کلمه ی داغ خرش کنید . احتمالا باب دندان بسیاری دیگر از مردان همان ساختمان هم هست ( برای همان منظوری که شما دارید ! ) اگر جذابیت های جسمی مورد نظر او را داشته باشید خیلی ساده توی چشم هایش نگاه کنید . طوری نگاه کنید که به منظورتان پی ببرد . فکر عاشق کردن او را از سر به در کنید .منظورم این است که به او همچون یک موجود شهوت انگیز و خواستنی ( همانطور که برایتان هست ) نگاه کنید . شما یک مرد سی ساله ی متاهل هستید و شانس ایفای نقش عاشق خجالتی را از دست داده اید ( تین ایجرهای ساختمانتان این شانس را دارند ) بهر صورت طوری نگاه کنید که بفهمد چه قصدی دارید و می تواند روی آنچه دارید حساب کند . ضمن اینکه ریسک این رابطه برای او بسیار زیاد است . باید ترتیبی بدهید که او را بیرون از ساختمان ببینید .
۰۰۰
خانم لاله: لطفاَ کمکم کنید...نمیدونم چه جوری تمومش کنم.چه جوری هم قانع میشه هم من موجه جلوه میکنم.
تو رو خدا تو یه جمله جواب منو ندید.کامل بگین.چه جوری بگم من دیگه نیستم.یه جوری که همه چی تموم شه قبلاَ فکر میکردم نمیتونم فراموشش کنم.اما حالا میخوام هر چه زودتر تموم شه.چه جوری میتونم چون هر چی بگم دلیل میاره . خیلی برام سخته......
پاسخ
لئون: حرف شما مفهوم نیست. اما اگر توصیه ای کم زحمت و بی توجه به احساسات طرفتان میخواهید بهتر است مستقیما به او بگوئید با فرد دیگری روی هم ریخته اید و دیگر مایل به دیدارش نیستید. اما اگر میخواهید که طرفتان از جدایی ضربه نخورد، تقریبا دو ماه کاری پرزحمت میبرد. در این دو ماه باید روزی ده بار (حداقل) با او تماس بگیرید و قربان صدقه های مبتذل بروید. هر روز (چند وعده) او را ببینید و اداهای عاشقانه مهوع از خودتان صادر کنید. خلاصه گند ماجرا را بالا بیاورید. حداکثر بعد از دو ماه (اگر طرفتان از اهالی تیمارستان نباشد) از شما منزجر میشود و با اختیار ترکتان میکند.
۰۰۰
آقای پرهام :با سلام خدمت آقای مکابیز
نمیدونم مشکلم رو از کجا شروع کنم، بنابراین سوالاتم رو در ضمینه "خودارضایی" بدون هیچ ترتیبی مطرح میکنم:1.رابطه میان سکس (با دختران دیگر) و خودارضایی در ارتباط با عشق چیست و کدامشان خیانت محسوب میشود(در شرایطی که از طرف مقابل رابطه کاملن در این زمینه مطمئن باشی)؟ 2.این اندیشه که به علت دوری و ملاقات کم با طرف مقابل به جای سرگرم کردن خودمان با دختران دیگر به خودارضائی پناه ببریم آیا درست است؟ 3.خود ارضائی به دفعات (5/6 بار) در فاصله زمانی کم چه مشکلاتی ممکن است برای فرد پیش بیاورد؟ 4.همیشه تا مدت زیادی پس از ارضاء حس میکنم خودم نیستم! استیل بدنم نامتعادل است، پای چشمانم گود میرود، اعتماد به نفسم کم میشود، از جمع فرار میکنم و اگر احیانن مجبور به حضور در جمعی شوخ و بذله گو باشم همیشه کم می آورم، آیا این مسئله در مورد همه صادق است یا یک مشکل شخصی است(توضیح دهید لطفن) 5.دوستی میگفت "چرا رابطه خودت را با طرف مقابل وسیع تر نمیکنی؟" من یک پسر 18/19 ساله هستم، عاشق و پایبند، حرفای زیادی با عشقم زده ام و به مراتب حرفهائی از او شنیده ام که مطمئنم برای اولین و آخرین بار فقط و فقط به من گفته شده، دست و بوسه های زیادی رد و بدل کرده ایم و خلاصه اعتماد او را به خودم جلب کرده ام(با حرف های عاشقانه و همینطور گه گاه تندخوئی و بی تفاوتی)! با اینکه هر دویمان زمینه اش را داریم ولی من به او قول داده ام که برایش یک دوست خوب باقی بمانم و در این مدت با این که با فاصله زمانی طولانی همدیگر را میبینیم، خدائیش مشکلاتش را مشکل خودم دانسته ام و صمیمانه همدرد او شده ام، حالا بیان درخواست سکس یا حتی یه دستی زدن برای اعمال سکس از جانب من جز خیانت چه چیز دیگری میتواند باشد؟ میترسم مرا تبدیل به پست ترین موجود روی زمین و او را حتی نسبت به چشم هایش بی اعتماد کند؟ چه کنم؟
پاسخ
مکابیز : اولا تصور خیانتکار بودن را مطلقا از خودتان دورکنید . خیانت وقتی معنی دارد که شما با پارتنرتان امکان سکس داشته باشید . وقتی شما با او سکس ندارید دو حالت دارد . یا اینکه پذیرفته اید رابطه ای خارج از سکس با آن شخص داشته باشید و در این صورت ( از انجایی که شما به سکس نیاز دارید ) طبیعتا هدف جنسی تان را در کسی به غیر از او می جویید . یا اینکه چنین رابطه ای را نپذیرفته اید و او به شما تحمیل کرده که در آن صورت هم شما خائن نیستید چون او شما ررا وادار کرده که جای دیگری بدنبال ارضای جنسی خودتان باشید.البته شما معصومانه ترین راه را برای دفع نیاز جنسی تان برگزیده اید و از این بابت هیچکس ( از جمله خود آن دختر ) حق ندارد ملامت تان کند ( هرچند لازم نیست به او بگویید خودارضایی می کنید . مطلقا لازم نیست ! ) درباره ی مسائل مربوط به خودارضایی هم همانطور که مطلعید من و لئون پزشک نیستیم و نمی توانیم راه نمایی پزشکی به شما بدهیم . اما تاجایی که من از پزشکان شنیده ام مضر بودن خود ارضایی برای جسم ، یک خرافه است و احتمالا مشکلات شما بعد از خودارضایی مربوط به ذهنیت شما می شود و تصور اشتباهی که متاسفانه از کودکی درباره ی خودارضایی به همه ی ما تلقین شده .بطور کلی نگران این قضیه نباشید ، این مسئله به احتمال زیاد بعد از پیدا شدن شریک جنسی حل خواهد شد .
اما درباره ی پیشنهاد سکس به دوست دخترتان باید عرض کنم که هیچ کار بدی نیست . دخترها هم مثل پسرها از سکس لذت می برند و همانقدر که شما از او کام می گیرید او هم از شما کام خواهد گرفت . اما باتوجه به سن و سال هر دوی شما من پیشنهاد می کنم حواستان به پرده ی کذایی ( بکارت ) باشد که علی رغم همه ی تبلیغاتی که می شود هنوز هم برای بسیاری از مردان مهم است و از بین بردن بکارت دوست دخترتان ممکن است شما را در رودربایستی قرار بدهد و زمانی که دیگر دوستش نداشتید مجبور به ازدواج با او شوید .توصیه ی اخر من به شما این است که رابطه تان را زیاد عمیق نکنید . شما در استانه ی جوانی هستید و امکان تجربه های زیادی پیش روی تان است .آنقدر بار رابطه تان را سنگین نکنید که نتوانید هیچ وقت از روی دوش تان برش دارید . اگر هم دوست دختر شما برای شما امکان سکس را فراهم نکرد می توانید خیلی ساده به او بگویید شما بعنوان یک مرد نیاز به رابطه ی جنسی دارید و اگر او مایل نیست آن را در اختیارتان بگذارد شما هم حق دارید در جای دیگری دنبالش بگردید و با او صرفا دوست معمولی باشید .

