من يه دوستي دارم كه رابطه خيلي خوبي باهاش دارم نه اينكه فكر كنين خيلي عاشقانه و جگرسوز و از اين رمانتيك بازيا ها...نه ! هردومون آدماي منطقي هستيم و دوستي ماهم سر يه بحثي شكل گرفت و بعد اين بحث ها ادامه پيدا كرد و تا امروز كه هردومون ميدونيم چقدر اين دوستي توي رشد فكريمون تاثير گذاشته ...براي همين هيچ وقت نخواستيم اين دوستي تبديل بشه به يه رابطه عاشقانه و منتهي بشه به ازدواج! ولي خوب بدمون هم نميومد كه همديگرو در اين رابطه محك بزنيم و ببينيم چقدر باهم در اين رابطه(ازدواج) تفاهم داريم... تا اگه بازهم همه چيز مطابق ميل هردومون بود توي اين مسير منتهي به ازدواج قدم به قدم و بازهم به صورت كاملا منطقي(نه با احساسات) پيش بريم و ببينيم كه به كجا ميرسيم....
اما مشكلي كه پيش اومده اينه كه ما چون از دوشهر متفاوت هستيم ظاهرا خانواده اون موافق با اين مسئله نيستن و اونهم به خاطر خانواده اش(كه ظاهرا خيلي هم سختگير و مقرراتي ان) پيشنهاد كرد كه از خير اين قضيه بگذريم و همون دوستي معمولي خودمون رو ادامه بديم اما در عين حال هم خيلي پريشون و ناراحته و از اينكه داره منو از دست ميده!!! خيلي اظهار نگراني و ناراحتي و عذاب وجدان و... ميكنه.
براي اينكه هردومون راحت تر فراموش كنيم من پيشنهاد دادم كه رابطه هامون رو محدود كنيم به يك روز مشخص در هفته و كمتر با هم در ارتباط باشيم. اما حالا ميبينم كه منم نميخوام به اين راحتي ها از دستش بدم. نميدونم با تحريك حسادتش يا با نامنظم كردن قرارهاي ملاقات يا هرچيز ديگه اي... ميدونين منظور نهايي ام اينه كه خيلي راحت نتونه فراموشم كنه و اينقدر با خودش درگير بمونه تا شايد بتونه در مقابل خانواده اش ايستادگي كنه...مي دونم فكرم خيلي رذيلانه اس...ولي راه ديگه اي به ذهنم نمي رسه... اصلا به نظر شما دليل اصلي اون براي ختم اين موضوع همينه؟ يا مسائل ديگه اي هم ميتونه وجود داشته باشه؟
ضمن اين كه يه بار هم بهم گفت من هيچ وقت فكر نميكردم از دختري با مشخصات ظاهري تو خوشم بياد اما انگار الان ديگه نميتونم از فكرت بيرون بيام... (البته خودش هم اقرار ميكنه به اينكه خوشگلي و ازاين حرفا ولي نميدونم دنبال چه جور فرشته اي ميگشته كه من اون شكلي نيستم! )
باتوجه به اينكه هيچ رابطه سكسي نه در حد خرد و نه كلان بين ما برقرار نيست...و همينطور طرف قوي و طرف ضعيف هم نداريم...جاهامون متناوبا با هم عوض ميشه!!!
حالا به نظر شما چرا خواست قضيه تموم بشه؟ من چيكار كنم كه برش گردونم؟ و نظرتون در اين مورد كه از نظر ظاهري با من مشكل داره چيه؟ اينكه حتي اگه الانم برگرده بعد از چند سال ممكنه دلش زده بشه از اين رابطه و بره دنبال عشقش جاي ديگه؟ (اي امان از دست شما مردا كه اينقدر عقلتون به چشمتونه!!!!!!!!! )?
ممنونم از توجهتون منتظر جواب نامه ام هستم....
لئون: مشكل او با ظاهر شما نيست. شما علنا خواستهايد خودتان را مثل كنه تا آخر عمر با تعهد سنگين ازدواج به او بچسبانيد. طبيعي است كه رم كند و اگر چنين نميكرد بايد در شعورش شك ميكرديد.
او در شرايطي ممكن بود با شما ازدواج كند كه اميد به دست آوردنتان و آنچه ما در اين وبلاگ «فتح كامل» ميناميم را از دست بدهد. در مورد شيوه راضي كردنش در شرايط حاضر هم بايد عرض كنم تكنيك و بلوف در صورتي موثر است كه برگ مخفي باشد. دست شما برايش رو شده. اگر هم راضي شود فردايي كه زنش شديد چنان بلايي سرتان بياورد كه روزي هزاربار آرزوي بازگشت به شرايط فعليتان را بكنيد. از او آبي براي ازدواج گرم نميشود. مگر بخواهيد دوستي عادي را ادامه دهيد كه در آن صورت با كمي صبر كارتان درست ميشود. مدتي (حداقل يكي ماه) مطلقا بي خبرش بگذاريد. بعد هم علتي براي غيبتتان نياوريد و با او مستقيم به صورت تلفني يا چتي صحبت نكنيد. ماجرا را بكشانيد توي ايميل. كج دار و مريز و گه گداري پاسخي به ايميلهايش بدهيد. وقتي ديديد حسابي مشتاق شده دوباره به رابطه بازگرديد.
آقاي بهمن: ما دوران خوبي با يکديگر داشتيم و عاشق هم بوديم تا اينکه غم و اندوه مشترکي در زندگي مان بوجود آمد. اندوهي که تحملش براي من بقدري سخت بود که شايد حتي براي يافتن يک مقصر هم که شده همه چيز را تقصير او انداختم. اين فراتر از تحملش بود و مرا ترک کرد و ديگر هم حاضر به باز گشت نشد. براي من پس از سپري کردن آن روز هاي سخت حالا وجود او حياتي ست. حاضرم هر کاري انجام بدهم که مرا ببخشد و برگردد. مگر ممکن است عشق او براي هميشه به پايان رسيده باشد؟ آن هم پس از تمام آن روز ها و خاطرات خوشي که در گذشته داشتيم... نمي دانم چه راهي بايد در پيش بگيرم؟
لئون: خاطرات خوش گذشته براي شماست كه او را دوست داريد. براي او آن خاطرات بي معني است. هر تلاش شما براي جلب ترحم او با تمسك به اين خاطرات و يا هرچيز ديگري محكوم به شكست است و باعث لجنمال شدنتان ميشود. دست و پاي بيخود نزنيد. بفهميد كه او علاقهاي به شما ندارد.
براي درك بيعلاقگي او فرض كنيد كه يك دختر بيشعور و بيريخت و نكبتي در جهان وجود دارد كه شيفته شماست. او براي شما جذابيت ندارد. خودتان را بگذاريد جاي آن دختر نكبتي كه حتي خجالت ميكشيد با او توي خيابان قدم بزنيد. هر چقدر هم كه شيفتهتان باشد، احساسات او براي شما چه اهميتي دارد؟
شما هم براي كسي كه تركتان كرده است همان موجود غير قابل تحمل هستيد. اگر تا به حال او را نديده بوديد اينطور نبود اما حالا كاملا توسط او فتح شده و فاقد جذابيت هستيد. توصيهام اين است كه بيخيالش بشويد. اگر ميتوانيد تلاش كنيد تا با دختر ديگري وارد رابطه شويد. اگر هم امكاناتش نيست مدتي را بدون دختري در زندگيتان سپري كنيد اما سراغ او نرويد!
خانم رها: اول از همه یه دنیا تشکـــــــــــــــر از این سایت خوبتون . خیلی توپه
دو تا سوال دارم :
1- وقتی آدم ازدواج می کنه از انجاییکه همیشه در کنار همسرش هست دیگه نمیشه از این تاکتیکهای کدئینی ( مثل یه دفعه غیب شدن ، زیاد در دسترس نبودن و ... ) استفاده کرد. به نظر شما باید چیکار کرد که بازم جذاب موند؟ بشه مردها رو به چالش واداشت ؟
2-من کار میکنم و اصلا دوست ندارم مرد زندگیم چشمش به حقوق من باشه . دوست دارم برام خرج کنه و بهم پول بده . من اصلا آدم خسیسی نیستم و مطمئنا خودم هم خرج خواهم کرد ولی هر وقت که دلم بخواد. دوست دارم اون مثل یه مرد باشه و به من تکیه نکنه. به نظرتون چه جوری باید این موضوع را مطرح کنم که %100 جواب بده ! ( موافق مستقیم گفتنش نیستم ، چون نمی خوام جبهه بگیره )
لئون: يك ـ يكي از دلايل مهمي كه بسياري از زنان بعد از ازدواج جذابيتي براي شوهرشان ندارند اين است كه تمام زندگيشان را به وجود شوهر وصل ميكنند. زندگيمشتركشان را آنقدر بسط ميدهند كه جايي براي زندگي شخصي خودشان و شوهرشان باقي نميماند. شما اگر بتوانيد با درك محدوديتهايي كه با قبول ازدواج پذيرفتهايد، فرصتي هم براي زندگي شخصيتان باقي بگذاريد هم براي شوهرتان جذابتر ميشويد و هم خود لذتي از زندگيتان ميبريد.
دو ـ شما كار ميكنيد و درآمدي داريد اما نميخواهيد درآمدنتان را وارد زندگي كنيد و توقع داريد يك آقايي خرجتان را بدهد! اين كار همان قديميترين حرفه زنانه است! شما توقع داريد اين آقا مثل نشاندهها خرجتان را بدهد و در مقابل شما را ملزم كند كه فقط با او بخوابيد؟ خودتان از اين وضعيت حالتان دگرگون نميشود؟!!!
شما زن سنتي و دست و پا بسته و آفتاب مهتاب نديدهاي نيستيد كه در آن صورت ميگفتيم شوهر شما يك زني گرفته كه شب متكا به بغل نگيرد. زن سنتي و خانهنشين امكانات خاص خودش را دارد اما شما بدون در اختيار گذاشتن امكانات يك زن سنتي توقع داريد هم كار كنيد و هم يك نفري به شما خرجي بدهد. اين اوج روداري است! «شرف» حكم ميكند كه ما ـ چه زن و چه مرد ـ خرج زندگيمان را بدون آويزان شدن به سايرين بپردازيم. به نظرم حتي اگر شوهرتان هم چنين پيشنهادي كرد شما نبايد بپذيريد.
خانم پريسا: من حدود دو سال پیش با پسری آشنا شدم که از طریق چت و تماسهای تلفنی این رابطه ادامه پیدا کرد و چون در دو استان مختلف بودیم کمتر همدیگر رو میدیم من از روی رفتارها و حرفهای که او بهم میزد مطمئن بودم که من ور دوست داره ولی هیچ وقت این موضوع رو بهش نگفتم و اون هم اشاره ایی نکرد تا اینکه چند ماه پیش به طرز غیر منتظره ایی از دوست دختر جدیدش حرف زد که دختر خاله اش هم است نمیدونید با این حرف چه حسی بدی بهم دست داد اول فکر کردم میخواد حسادتم رو تحریک کنه تا اینکه چند وقت پیش تصادفی همین موضوع رو از دختر خاله شنیدم و به صحت اون ایمان آوردم و حالا من قراره تا دو هفته دیگه ببینمش همه میگن در این دیدار بهش بگو دوستش داری و بهش وابسته شدی شاید اون هم تو رو دوست داره اما به علت اینکه تو چیزی نگفتی و یا احساست رو بروز ندادی او هم چیزی نگفته نمیدونم چکار کنم ممنون میشم من رو با ایمیل راهنمایی کنید چون خیلی عجله دارم راستش رو بخوای نمیدونم کار درستیه بهش بگم یا نه من خیلی دوستش دارم در ضمن در تمام این مدت رابطه ما قطع نشده و هر وقت که من تماس نمیگیرم یا سراغی ازش نمیگیرم ناراحت میشه و ابراز دلتنگی میکنه گاهی حس میکنم دخترخاله اش داره جنبه ایی رو پر میکنه که آرزو داشت من هم با او همینطوری بودم میدونم اشکال از خودم بوده چون چند روز پیش بهم گفت بین من و تو یک دیوار بی اعتمادی بود که من هر چی تلاش کردم اون رو بردارم تو به این کار رضایت نمیدادی
حالا شما به من بگید چطور حرف بزنم و سر صحبت رو باز کنم من دوست دارم اون رو به هر صورت به دست بیارم خیلی حس بدی دارم و مدام از این میترسم که اون در مورد من فکر بدی کنه و یا به من جواب منفی بده
با تشکر و ممنون میشم جواب من رو با ایمیل بدید چون خیلییییییییی عجله دارم و در اضطرابم من حدود دو هفته دیگه اون رو می بینم
لئون: ترديد نكنيد كه توصيه دوستانتان معجون حماقت و ترحم است كه شما را از او دورتر ميكند. چارهاش اين است كه سراغي از او نگيريد. فراموشش كنيد. اگر ديديد به التماس افتاده به او بگوييد كه دوستي با پسري كه دخرخالهاش را دوست دارد باب ميلتان نيست و بهتر است او با همان دخترخاله كذايي خوش باشد. (اينهمه پسر عاشق پيشه توي دنيا ريخته. چرا بند كردهايد به اين حضرت دخترخاله دوست؟)
آقاي محمود: خواهشمندم در اولين فرصت جواب منو بديد جواب منو به پست پاخ به سوالا موكول نكنيد
من با يه دختري چند سال دوست بودم بعدش به دلايلي از هم جدا شديم بعدش تو مدت چهار سال جدائي ما هم من و هم اون رفيق داشت اما من خيلي مايل بودم باهاش دوباره ارتباط برقرار كنم
اما اصل داستان اينجاست كه :
ايشون حدود 3 سال با كسي دوست بود و در حالي كه مطمنم طرف قوي رابطه بوده حالا رابطش رو بهم زده حتي دوستش ديگه حاضر نيست جواب تلفناش رو بده
بكل قطع كرده رابظ رو
از اين جا اين رفيق ناشي ما تبديل شده به طرف ضعيف و به هر كاري دست زده كه اونو بر گردونه اما فكر كنم طرفش چون از تكنيكاي اين وبلاگ اطلاعاتي نداره واقعا مي خواد تمومش كنه
حالا ميگيد تو رو سننه
از طرفي دوست من خوب مي دونه كه من گزينه بهتري واسش هستم و مي دونه من چقدر دوستش دارم با اينكه بعد از ايشون چندين كيس ديگه رو امتحان كردم
من بهش پيشنهاد دادم دوباره ارتباط داشته باشيم
اون از من درخواست كرده كه چيكار كنم دوستش رو ضربه فني كنم و به قول معروف مي خواد از اين وضعيت تحقير آميز رهائي پيدا كنه
به نظر شما من چيكار كنم
اصلا كمكش بكنم
اگه نه چرا؟
اگر آره چطوري كه هم خودم به هدفم برسم هم ايشون رو كمك كنم
در ضمن چون ممكنه ايشون هم اين مطلب رو بخونه عاجزانه مي خوام بعدش خوندنش سريع جوابمو بديد و مطالب منو پاك كنيد
چند تا نكته رو مطلب رو يادم رفت بگم
اونم اينكه اولا : ايشون در زماني كه با دوستشون ارتباط داشته با من هم كم و بيش رابطه داشته اما نه آن چنان كه بشه اسمش رو رابطه گذاشت يعني فكر مي كنم من واسه پر كردن اوقاتي بودم كه با نفر اول مشكل داشته اما الان كه رابطه اونا اينجور شده وجود من واسش ملموس تره
دوم اينكه :من اغلب تكنيكاي وبلاگ شما را بلد شدم مي خوام حرفه اي تر من راهنائي كنيد
سوم اينكه : اگه من حالا تو اين بازي برنده شدم و بعد مدتي دوباره سر و كله آقا گرگه پيدا شد چيكار كنم كه دوباره برگشت به عقب نداشته باشم
يادتون نره نظرات منو پاك كنيد فقط تو رو خدا سريع زمان خيلي واسم مهمه
مکابیز : شما لازم نیست او را راهنمایی کنید . مسئول وضعیت تحقیر آمیز او خودش است و تا وقتی که می خواهد این وضیت تحقیر آمیز را عوض کند بیشتر تحقیر می شود . مثل باتلاق می ماند .هرچه بیشتر دست و پابزنی بیشتر فرو می روی . به نظر من شما اشتیاقی به شنیدن درد دلهای او و کمک و راهنمایی به او نشان ندهید . نقش ادم منتظر را بازی نکنید . اگر حرفه ای هستید می دانید که باید وانمود کنید دیگر ارزش گذشته را برای تان ندارد . هیچوقت دیگر نقش نفر سوم را بازی نکنید.برای اینکه بازگشت به عقب نداشته باشید همیشه بخشی از علاقه تان را پیش خودتان نگاه دارید . طوری نشان بدهید که او بفهمد سالها تلاش لازم دارد که ارزشی را که با قرار گرفتن در یک رابطه ی خفت بار از دست داده دوباره بدست بیاورد . مطلقا هم حسادت و نگرانی تان را ابراز نکنید . صرفا بگویید هروقت خواست با آقا گرگه رابطه برقرار کند یک خبر کوچک به شما بدهد که رابطه را تمام کنید . طوری که مطمئن شود حتی نزدیک شدن اقا گرگه می تواند به قیمت از دست دادن مطلق شما تمام شود .
خانم صداقت: من الان در حدود سه هفته است که با یه آقایی آشنا شدماز طریق سایت دوستیابی و اون همه گذشته اش رو برای من تعریف کرده و اینکه گفته با یه خانمی آشنا شده و در مدت دو هفته مجذوب اون خانم شده ولی اون خانم بهش خیانت کرده و با دوستش دوست میشه و با دوستش عقد می کنه اون مدام از گذشته من می پرسه و میگه آیا تا حالا دوست پسر داشتی یا نه و من جواب دادم که ندارم و اون میگه محاله دختری به سن و تحصیالاتو موقعیت من تا حالا با پسری نبوده من قبلا با یه نفر دوست بودم البته دوست که چه عرض کنم چون فهمیدم طرف فقط قصد دوستی داره باهاش قطع رابطه کردم و با یه نفر هم که خواستگارم بوده سه ماه فقط تلفنی صحبت کردیم که بعد من جواب منفی دادم حالا سوالی که برام مطرحه اینکه چطوری اون دوست دخترش دوستش رو به خودش ترجیح داده با توجه به اینکه میگه خودش خوشکل و ثروتمنده البته من هنوز ندیدمش و دوم اینکه آیا بهش این چیزهایی که بهتون گفتم بهش بگم یا نه ؟ با توجه به اینکه میگه گذشته من برای تصمیم گیری اون مهمه؟و میگه اگه با کسی بودی برای من مهم نیست و مدام از گذشته من می پرسه؟ و سوالش رو تکرار میکنه؟آیا باید صداقت رو بگم یا لازم نیست این چیزها رو بگم در صورتی که می ترسم در صورت نگفتن من در آینده خودش بفهمه
مکابیز :شما زیاد روی ازدواج حساب نکنید . بنابراین نگران آینده نباشید . اصلا این طریق مناسبی برای ازدواج نیست . قبل از اینکه به او وابسته شوید ارتباط را قطع کنید . چون شما کسی هستید که قصد ازدواج دارید و دوستی غیر از ازدواج را مطلقا نمی پسنید . برای ازدواج هم اقا باید همراه خانواده ی محترم شان بیایند خواستگاری . مدتی نامزد می مانید . اگر همدیگر را پسندید ازدواج می کنید . راههای دیگر راه هایی هستند با ریسک بسیار بالا . شما با صدنفر دوست می شوید و فقط یک نفرشان انقدر عاشق یا احمق می شود که با یک قرارداد سفت و محکم این دوستی را دائمی کند .در مورد قصه هایی هم که تعریف کرده زیاد جدیت به خرج ندهید . همه پسرها از این قصه ها تعریف می کنند .
خانم گيسو شرابي: آقايون عزيز مشكل بزرگي دارم.دختري خارج از كشورم.حدود 6 سال پيش در چت با پسري آشنا شدم كه اسمشو ميذارم (X)و ما خيلي به هم علاقمند شديم.. در اين ميان تو چت با پسر ديگري آشنا شدم كه اسمشو ميگذارم (Y) كه باهم دوست معمولي بوديم. (X) و(Y) هر دو خارجي هستند. من و (X) قرار گذاشته بوديم كه همديگرو ببينيم. او شماره خودشو نداد گفت مادرش حسودي ميكنه!! اونموقع اون 22 سالش بود..برام عجيب بود.يكدفعه براي مدت طولاني (X)رو تو آنلاين نديدم.. در اين ميان مشكلي براي (Y) پيش اومد و سعي داشتم كمكش كنم تا اينكه اومد پيشم و همديگرو ديديم و به من ابراز علاقه كرد و پيشنهاد ازدواج داد..دلم پيش (X) بود و اين موضوعو بهش گفتم ولي از (X) خبري نبود و بهش دسترسي نداشتم.. با (Y) قرار گذاشتيم كه باهم زندگي كنيم.خلاصه حدود 6 ماه بعد (X) رو آنلاين ديدم و ماجرايي كه اتفاق افتاده بود بهش گفتم..اون اول ناراحت شد و قهر كرد ولي بعد كه فهميد دلم پيششه رابطمون خوب شد و يا شايد بخاطر (Y) كه اومده بود رو كار حس حسادتش تحريك شده بود..خلاصه خيلي عاشقانه بود.وقتي پاي تلفن با من گريه كرد, تازه فهميدم اون هم احساسش واقعيه. بهش گفتم بياد پيشم اما اونموقع دانشجو بود ..بازم نيومد و دوباره غيبش زد. من هم پيشنهاد (Y) رو قبول كردم و باهم زندگي ميكنيم گرچه او براي كارش مجبوره جاي ديگه باشه و كم همديگرو ميبينيم..از اونموقع هرسال (X) رو ميبينم و هرسال قرار ازدواجمونو ميذاريم اما اون نيومد. من ميخوام با او ازدواج كنم.به همين دليل تا حال صبر كرده ام!! اينو خود (X) ميدونه..دو ماه پيش كه باهاش حرف زدم گفت كه ماجرا رو به مادرش گفته و مادرش گفته بين اينهمه دختر چرا بايد عاشق اين باشي كه داره با يكي ديگه زندگي ميكنه و بهش گفته از من دوري كنه..حالا قرار بود مادرشو راضي كنه اما برعكس داره از من دوري ميكنه و آنلاين ظاهر نميشه. آخه مگه ميشه پسري كه ميگه عاشقمه و ميدونم همين احساسو دارم بخاطر حرف مارش از من دوري كنه؟؟؟ (X) و (Y) راجع به همديگه ميدونند.در ضن فكر ميكنم احساس گناهي كه در مقابل (X) دارم, خودبخود منو طرف ضعيف رابطه ميكنه. لطفا بگيد چيكار كنم تا (X) مال من بشه.. اين مدت كه دوري ميكنه و تو چت ظاهر نميشه من هم ظاهر نشم؟؟ يا اگه صحبت كرد وانمود كنم از (Y) جدا شدم؟؟ كمكم كنيد.
مکابیز : ظاهرا او می خواهد به رابطه ی فعلی ( عاشقانه و بدون ازدواج ) ادامه بدهد . حدس من این است که مشکلی سخت افزاری در میان است . یعنی یک مشکل واقی . این فقط یک حدس است و شما چندان جدی اش نگیرید . در مورد نوع برخود شما به نظر من بهتر است تا وقتی که علت غیب شدن هایش را طوری که کاملا منطقی جلوه کند توضیح نداده مطلقا با او گپ نزنید . قرار ازدواج هم نگذارید . حتی از او توضیح نخواهید . فقط دیگر تماس نگیرید .بگذارید خودش علت را پیدا کند و رفعش کند . او هر از چند گاهی تماس می گیرد تا از عشق شما مطمئن شود . چون از نظر روحی به ان احتیاج دارد و وقتی می بیند شما همچنان پابرجا هستید . اهمیت تان را برایش از دست می دهید .
آقاي كاظم: به نظر شما بهترین جمله برای شروع دوستی چیه؟
یعنی اگه یه پسر از یه دختر خوشش اومد واحساس دختر هم از اون خوشش اومده برای باز کردن سر حرف و شروع دوستی به اون چی بگه؟
لئون: روش كلاسيكش اين است كه او را به يك رستوران دعوت كند. اگر پاسخ دختر مثبت بود يعني مخالفتي ندارد و اگر منفي، دختر فقط دعوت او را براي رستوران رفتن نپذيرفته. (يعني مطمئنا دعوتش را به رختخواب و جاهاي ديگر هم نميپذيرد پس بهتر است روي او حساب باز نكند)
خانم بنفشه: به نظرتون چه حالتی تو یه دختر موقع سکس برای مرد ها جالب تره؟ مثلاَ لذت بردن زیادش؟ یا مظلوم بودنش؟ یا... و یه سوال دیگه وقتی سکس تموم میشه و آدم ها از اون حال و هوا میان بیرون یهو...آدم باید چطوری رفتار کنه تا برخوردها عادی بشه؟ این همیشه برای من سخت بوده...نمی دونم وقتی سکس تموم شد ( مثلاَ 5 دقیقه ی بعدش منظورمه) بعد از اون حرف های آنچنانی و با اون شکل و شمایل به نظرتون آدم باید چکار کنه که با ادب و با کلاس به نظر بیاد و همه چی به حالت نرمال دربیاد ...؟ (ببخشید خیلی درهم نوشتم)
لئون: اولا من شديدا خوشحالم كه زني به اين مسائل اهميت ميدهد. دارم كم كم به آخر و عاقبت دنيا اميدوار ميشوم. پس برسيم به پاسخ شما: علائق مردها در س ك س و پس از آن متفاوت است اما من بر اساس علائق خودم و چند نفر از رفقا كه گذري اشارهاي به آن كردهاند و از همه مهمتر وودي آلن نكاتي را ميگويم اما هيچ تضميني نيست كه پارتنر شما هم دقيقا همين چيزها را بخواهد.
شراكت زن در س ك س مهم است. اينكه او فكر نكند تا به حدي مفعول است كه تنها بايد مثل يك تكه گوشت بيجان بيافتد. اينكه خودش را يك طرف قضيه ببينيد و س ك س را امتيازي به مرد قلمداد نكند. ايدههايي براي بيشتر و بهتر لذت بردن داشته باشد و همينطور نفس لذت بردن او اهميت دارد و باعث تحريك فانتزيهاي جنسي ميشود.
اما در مورد پس از عمل كه به نظر من بسيار اهميت دارد وودي آلن جمله جالبي دارد. توي يكي از فيلمهايش از او ميپرسند چه دختري را ميپسندي؟ ميگويد: دختري كه بعد از س ك س انتظار عاشق نمايي از من نداشته باشد.
پارتنر شما را نميدانم، اما راستش را بخواهيد من هم دختري را ميپسندم كه فرق ميان عمل و بعد از عمل را بفهمد. كه بدن عرقياش را نزديك نكند و توي گوشم زمزمه نكند. كه تاكسي جلوي در برايش بوق بزند. با درك اين مسائل ديگر احتياجي به با ادب نمايي نيست. شما لذتي مشترك را تجربه كردهايد و بعد هم ماجرا تمام ميشود تا دفعه بعد.
خانم رويا : سلام من یه سوال دارم
خواهش میکنم حتما تو پست پاسخ به نامه ها جواب منو بدین
می خوام بدونم آداب اولین دیدار یا قرار ملاقات بین پسر و دختر چیه
باید چطور رفتار کنن که بعدا پشیمون نشن
در مورد نماس بدنی - حرف زدن - قرار بعدی و ....
کمکم کنید
اگه مفصل توضیح بدید و به پستهای بعد منتقل نکنید ممنون میشم
لئون: همان چيزهايي كه خودتان ميدانيد. كه زياد مشتاق جلوه نكنيد و سريع قرار بعدي را نگذاريد و اجازه كاري غير از حرف زدن را ه طرف ندهيد و... يك توصيه هم ويژه شما: به او بگوييد كه لازم است كمي فكر كنيد. يكي دو هفته معطلش كنيد تا حسابي تخيلش تحريك شود و سپس اگر مايل به ايجاد رابطه هستيد يك نخ باريكي بدهيد دستش تا خودش راهش را پيدا كند.
آقاي مهدي: یه سوال می خوام بدونم
اگه کسی به طرف رابطش بیاد بگه که
عزیزم تو بخاطر من با خانوادت مشکل پیدا کردی و یا اینکه تحت فشاری یا از این جور تعارفا
تاثیرش بده یا خوبه رو طرف
بر فرش اینکه طرف قوی باشی تو
مکابیز :اگه طرف قوی باشی خوبه . اگه طرف ضعیف باشی بده . به عبارت دیگر اصلا تاثیری ندارد !
آقاي فرامرز: من با یه دختری رفیق بودم
الان هردومون متاهل هستیم ولی هنوز با هم تماس داریم
نمی دونم چه مطلبی هست که هردومون به حد جون هر همو دوست داریم
میشه بگی اسم این رابطه در قانون روابط چیه ؟
توضیح بدید
بعدش میشه بگید چطوری میشه این روابط رو حفظ کزد و یا استحکام بخشید
لئون: اسمش خيانت است. توضيحي هم ندارم.
خانم ياسمن: من يه مشكلي دارم مي خوام همين جا كمكم كنيد
من حدود 7 سال پيش با يه پسري دوست شدم حدود 3 سال با هم دوست بوديم
ولي بعدش در اثر بعضي مسائل ايشون ازدواج كرد بعد چند وقت ما دوباره يه مدت مخفيانه با هم ارتباط داشتيم و دوباره قطع شد بعد اون ماجرا اون چندين رفيق داشته من هم داشتم البته فكر مي كنم تو اين مدت زير ذره بين ايشون بودم كه با كي هستم يا نيستم
الان دوباره يه مدت هست با هم ارتباط داريم اما مثل قبل حرفاي عاشقانه نميزنيم
مثل يه برادر در كنارم بوده خدائيش هم از همه بهتره اونم خيلي منو دوست داره به نظر شما ما بايد چيكار كنيم
اين رابطه اصل خاصيتيش چيه؟
ما فرصتي براي وصال نداريم
اون تو موقعيت خوبيه منم دانشحو هستم
فرصت ارتباط نزديكمون كمه ولي جفتمون خوب مي دونيم كه واسه هم چقدر ارزش داريم
به نظر شما ما بايد چيكار كنيم با توجه به اينكه خيلي مي خواهيم با هم ارتباط داشته باشيم
البته من هنوز عنوان نكردم هرگز هم نمي كنم
چون اگه بگم بايد تا آخرش وايسم ولي اون هنوز به من ميگه كه واسش تكم
كمكم كنيد
لئون: شما با هفت سال كلنجار شيره اين رابطه را كشيدهايد. اگر به اميد تفاله اين رابطه ازدواج كنيد با مخ به زمين ميخوريد. از يك جايي به بعد عشق و دوستي نيست كه رابطه را به جلو ميبرد بلكه عصبيت و ترس از دست دادن همان تفالهاي است كه شما نام رابطه را رويش گذاشته ايد. توصيه من به هر دوتان اين است كه نترسيد و بگرديد دنبال رابطههاي تر و تازه.
آقاي ايكس واي زد: دوستی هستم از دوتان نزدیک شما. چندی پیش در یک فاروم با هم تبادل پست هم می کردیم. با دختری در این سایت آشنا شدم. مدت 5 ماه با او به صورت دوستی ساده گفتگو می کردم .بعد از مدتی برایش مشکلی پیش آمد و من تنها حامی او شدم. من بعد چند وقت به او پیشنهاد دادم. 3 ماه اول عالی بود. بعد 3 ماه کم کم عشقش فروکش کرد. من هم به انواع طرق اونو راضی نگه داشتم. 5 ماه از این ارتباط گذشت دیدم اگر دیر بجنبم سرم کلاه رفته . وارد سکس چت و این جور مسائل بچه گانه شدم . بعد با قرارهای عمده ای که با او داشتم و ملاقاتش کردم...نا خود آگاه خودم را اسیر عشقش دیدم. در صورتی که از همان ابتدا دروغهای بسیاری به من گفته بود . اما من چون می خواستم فقط هم صحبتی برایم باشد اعتنایی به دروغهایش نکردم و گفتم : عیب نداره عزیزم .او در مورد سن و خانواده و همه چیز دروغ گفت و من هم به روی خودم نیاورد (چه پسر ایده آلی واقعا ) بعد مدتی دیدم به رفتارش حساس شدم ...دیدم احساس می کنم با کسی رابطه دارد. چون دروغهای ناجوری تحویلم می داد و منم طبق رفتار قدیمی نادیده می گرفتم. چندی بود همش با هم دعوا داشتیم. اما من یه سری چیزهای مفید برایش محیا کرده بودم که نرنجد و نرود. خلاصه این روند ادامه داشت و من کم کم واقعا عاشق این شده بودم...در حالی که 70% رفتارهایش را نمی پسندیدم. یک روز دعوامان شد و این بار خیلی بد رفتار کرد ...انگار این یک سال خیلی بیخود بود . خلاصه اینکه ظله شدم..نمی دونم چرا این حس را دارم...اما دوست دارم باشد .. در عین حالی که می خواهم فوشش بدهم برای نامردی . خوب من نمی خواهم راهنماییم کنید. فقط بگویید آیا من خیلی خیلی احمقانه رفتار نکردم ؟ یه احساس بدی دارم...فکر می کنم من بازی را باخته ام نه او . انگار حسادتی چیزی هم قاطی دارد.در صورتی که علاقه ام به او صرفا یه عادت بوده .
مکابیز : در واقع جفتک پراکنی های او گرفتارتان کرده . اگر رام تان بود احتمالا الان داشتید راهنمایی می خواستید که از دستش خلاص شوید .شما احمقانه رفتار نکرده اید . غریزی رفتار کرده اید . درحالیکه لازم بود منطقی چاشنی این غریزه بشود . این رایطه تمام شده ( رابطه ای که کارش به تجسس درباره ی خیانت بکشد کارش تمام است ) . اما دفعه ی بعد دروغهای طرف مقابل را نادیده نگیرید .آدمی که برای خودش مرزی نداشته باشد مشنگ ترین آدمها را هم تحریک می کند که احساسات برتری طلبانه شان را بروز دهند .
خانم حرفي براي گفتن: من نازنین هستم.16 سالمه.دقیقا یک سال که با پسزی که یک سال از خودم بزرگ تره دوستم. چون دختر ازادی نیستم در مدت این یک سال بیرون همو ندیدیم.اما چون خونمون 2 تا کوچه فاصله داره بعضی وقتا نی اد زیر پنجره اتاقم. ولی از طریق چت و ای ان اس و تلفنی خیلی می حرفیم.شمار اس ام اس ها مون یک عدده عجیبیه! می گه عاشقه. کیگه ازدواج کنیم اما من به نظرم میاد ه الان جو گیره چند سال دیگه می فهمه! نمی دونم دوسش دارم یا نه؟!! از نظر وضع مالی و خانوادیگ هم کپ همیم. اون قدر شبیهیم که خودمون تو ش موندیم.
من یک سوال از خودم دارم اونم اینه که چر پسری با شرای و ازادی اون باید خودشو گیر من بندازه؟
به دنبال نفر سومی هم گشتم اما نبود.سه بارم خواستم برم و خلاص اما نذاشت...
نمی دونم باورش کنم یا نه؟
لئون: بيخيال دختر جان. فكر ازدواج و اين چيزها را نكن. همين از زير پنجره دزدكي نگاه كردن و چت و اس ام اس كافي است. اگر هم خسته شدي محلش نگذار كه گورش را گم كند. فكر نكن كه اين اخرين شانس زندگيات است. اگر مدت اشناييتان طولاني بشود يك وقت به خودت ميايي كه يك عمر مثل حمالها عشق ۱۶ سالگيات را روي دوشت كشيدهاي ها. عشق ۱۶ سالگي به درد ۱۷ سالگيات نميخورد. براي يك پسر ۱۷ ساله اما چسبيدن و ول نكردن يك دختر موضوع عادي و رايجي است. تو ياد بگير كه گاهي اوقات پسر ها يك چيزهايي را نميفهمند و لازم است با يك تيپا طرف را دور كني چون ممكن است جدي جدي كار دستت بدهد و عاشق بشود و بيايد خواستگاري ها...! بپا در اين سن گوشهايت دراز نشود. بگرد دنبال يك نفر ديگري كه از زير پنجرهتان رد بشود. شير تاريخ مصرف گذشته هم آدم را مسموم ميكند چه برسد به دوست پسر ۱۷ ساله!
خانم مهتاب: سلام جناب لئون
من تازه با این وبلاگ آشنا شدم
جالب بود
من یه مشکلی دارم خواهشمندم پاسخم را بصورت تشریحی بنویسید
من 23 سالمه و در حال حاضر متاهل هستم
حدود 3 سال پیش در دفتر کاری یه نفر مشغول به کار شدم ایشون متاهل بود
می تونم به جرئت قسم بخورم که نه کمبود محبتی داشتم نه تا حالا با کسی دوست شدم
ولی بخاطر جذابیت و زیبائی که داشتم خیلی ها می خواستن باهام دوست بشم
ولی اهلش نبودم
ولی نمی دونم چی شد که احساس کردم به یه آدم 24 ساله متاهل که صاحب کارم بود علاقه پیدا کردم
چشمام رو که وا کردم دیدم واقعا همو دوست داریم
خیلی قشنگ حرف میزد و حرفاش خیلی بجا و منطقی بود
یادم میاد روزی که واسه اولین بار دستم رو گرفت از شدت ناراحتی گریه کردم و 2 روز سر کارم نیومدم
ولی چشمام رو که واکردم دیدم ظرف چند ماه چندین بار با هم سکس داشتیم
خلاصه من از اونجا رفتم بدلایلی
بعدش ازدواج کردم حدود 6 ماه از هم خبر نداشتیم
ولی جفتمون دلمون می خواست دوباره با هم دوست بشیم
این اتاق افتاد و هر دو در حالی که متاهل بودیم با هم رفاقت داشتیم اینو قسم می خورم که واقعا همو دوست داشتیم
به هیچ وجه حاضر نمی شدم که حتی دست بهم بزنه چون متاهل بودم ولی اینقدر بهش علاقه داشتم که بازم خودم رو در اختیارش گذاشتم
اما با یه احساس متفاوت
حالا ما شرایطی داریم که زیاد نمی تونم باهاش تماس داشته باشم
خیلی دوستش دارم
چند بار مخفیانه با هم قرار گذاشتیم و همو دیدیم
می خوام کمکم کنید
ما به هیچ عنوان نمی تونیم به هم برسیم یعنی نمی خواهیم
اینطوری رو خیلی دوست دارم
فقط می خوام کمکم کنید تا ما بیشتر همو دوست داشته باشیم
اگه مخالف این رابطه هستی بازم نظرت رو بده
لئون: من كاري با شرعيات و حتي سند ازدواجي كه امضا كردهايد ندارم. معتقدم اين كار غير اخلاقي است. شما حتي اگر به طور شفاهي با يك مردي ـ نميگويم شوهرتان ـ تعهد رابطه را ميپذيريد و در اين حين از مرد ديگري خوشتان ميآيد يا دوستي پيشينتان زنده ميشود، موظفيد مرد اول را ترك كنيد. در مورد شما اخلاقياش ميشود اينكه طلاق بگيريد! كه از امنيت و امكانات يك زن شوهردار براي رابطه جديدتان هزينه نكنيد. اما اگر وجدانتان راحت است كه حرفي نميماند. زنهاي زيادي در سراسر جهان از اين راه حتي درآمد كسب ميكنند. به نظرم شما هم قدر اين وجدان را بدانيد و حراجش نكنيد. بد نيست با وجود چنين وجدان و اخلاقي كمكخرج خانواده باشيد و هم با پسانداز فكري به حال روزهاي پيري و كوريتان بكنيد. اما به نکته ای اشاره کردید درباره زیبایی و جذابیت تان! چه عرض کنم؟ من درپیت ترین زنهایی که میشناسم خودشان معتقدند چیزی از الیزابت تایلور کم ندارد، بلکن بهتر! شخصا یکبار از کنار یک خانمی گذشتم که در زیبایی روی شتر را سفید کرده بود اما بعدها جایی شنیدم که خودش معتقد است که مردها در مواجهه با او دست و دلشان ناخوداگاه میلرزد. حق را به او دادم اما نه در آن جهتی که نظر او بود! پس بیخود چنین فکرهای ساده دلانه و با عرض معذرت دهاتی واری در مورد خودتان نکنید. مردها معمولا دست رد به سینه کسی نمیزنند. هر کسی.
مکابیز :چیزی به او بدهید که زنش نمی دهد . منظورم صرفا سکسی است.سکس نوع دوم و سوم ( بخصوص سوم ) از امکاناتی است که مردان از همسرشان دریافت نمی کنند . البته باید دید امکانات شما در چه حدی است !
خانم افسانه: به نظر شما همه دوستی های بین دختر و پسر باید یا به ازدواج منتهی بشه یا سکس؟ راه سومی نیست که نظر شما رو تامین کنه. توضیح بدید
مکابیز :مسلما خیر .اما ما در این وبلاگ درباره ی دوستی های معمولی ( دوستی هایی نظیر دوستی شما با همجنسانتان صحبت نمی کنیم .)من شخصا معتقدم دوستی های معمولیمیان زنان و مردان جوان بسیار ندرت دارد. البته ظاهرا احساسات زنانه با این نوع دوستی مشکلی ندارد . این مردها هستند که فکر شوم دادن ترتیب طرف گاهی به سراغشان می آید ! اما بهرحال این دوستی بی غرض و مرض بطور مطلق هم قابل انکار نیست .
خانم پي يو: من میخوام پسری رو که دوست دارم و به خاطر بی عرضگی من در ابراز علاقه از دست دادم رو دوباره به دست بیارم چکار باید بکنم اون در حال حاضر یک دوست داره ولی با من هم در تماس فکر میکنم به خاطر سرد بودن من از من نامید شده باشه برای همین برای ارضا محبت به طرف کس دیگه کشیده شده باشه تو رو خا یک مطلب در این باره بنویسید ممنون
مکابیز : توصیه ی همیشگی . به تماسهایتان با او نظم بدهید . در این نظم خلل ایجاد کنید . بعد حسادتش ر ا تحریک کنید .این کار می تواند با مطرح کردن غیر مستقیم پسری دیگر صورت بگیرد . سیاست چماق و هویج هم سیاست بدی نیست . اگر مطلقا سردی کید و روی بدتان را نشانش بدهید عطایتان را به لقایتان می بخشد . سرد بودن وقتای موثر است که او مزه ی گرمایتان را هم چشیده باشد .
خانم مريم: من يه دختر 23 ساله هستم. با يه پسري قبلا دوست بودم اون الان متاهله ولي مي دونم هنوز به من علاقه داره مي خوام بدونم چطور مي تونم باهاش ارتباط برقرار كنم. روشهاي ارتباط با يه آدم متاهل چه تفاوتي با مجرد داره
راهنمائيم كنيد
لئون: هيچ فرقی با مرد مجرد ندارد. كافي است شما چراغ سبز را نشان بدهيد يا به چراغش پاسخ بدهيد تا از خداخواسته بيايد. اما شما در نهايت ادويه او ميشويد. غذاي اصلي زنش است كه او را به عالمي متعهد كرده.
آقاي آيدين: سلام خدمت لئون و مکابیز عزیز..سوالی داشتم و تو پست بعدیتون منتظر جوابش هستم...ببینید خوشگل بودن یه دختر برا دوست پسرش مهمه..به نظر من هیج پسری نمیتونه بگه که قیافه دوست دخترم برا من زیاد مهم نیست!!! من میخوام بدونم به نظر شما این موضوع در مورد دخترا چقدر صادقه؟؟؟ آیا اگه یه پسر خوش قیافه تر بهشون پیشنهاد بده,قبول میکنن؟؟و کلا اینکه عامل چهره چقدر مهمه براشون؟؟؟.....به نظر شما هدف یه دختر از دوستی اونم یه دختری که خیلی از آبروش میترسه و تو بیرون رفتنا بسیار محافظه کارانه برخورد میکنه چیه؟؟فقط اینو بگم که یه بار که فکر کرد مامانش بیرون ما رو دیده همون جا بیرون زد زیر گر یه!!!!!
از این دخترا نیست که زیاد اهل دوست بازی باشه به خاطر محدودیت شدید خانوادگی با اینکه خانواده مذهبی نیستن ولی تو رابطه های خارج از محیط خانواده خیلی محدوده....به نظر شما هدفش ازدواجه؟؟منتظر اینه که من بگم؟سن من که اصلا سن ازدواج نیست.فقط 19...یه بار اول دوستیمون بهش گفتم هدفت از این رابطه چیه.من که دوستی و اون گفت منم همین طور...............میخواستم نظر شما رو راجع به 2 موضوعی که گفتم بدونم..ممنون و ببخشید که اینجا نوشتم چون ایمیل فارسی ندارم..ممنون و پیشاپیش متشکرم..
مکابیز : چهره برای همه مهم است .اما آنچه طرفین را خواستنی می کند عنصر مبهمی بنام جذابیت است . جذابیت با ندرت ( کمیابی ) رابطه ی مستقیم دارد . شما نگاه کنید که متقاضیان رابطه یا فلان هنرپیشه ی بدقیافه از خواستاران خوش قیافه ترین مردان و زنان بیشتر اند .دلیلش این است که آنها ( هنرپیشه ها ) در دسترس نیستند . درمورد زنان هم باید بگویم به طور عام وقتی وارد یک رابطه ی جدی می شوند و با شما رابطه ی جسمی و ذهنی برقرار می کنند . تا وقتی که این رابطه متزلزل نشود به مردان دیگر به چشم هدف نگاه نمی کنند بنابراین احتمال اینکه به مردی دیگر صرفا بخاطر زیبایی چهره پاسخ بدهند خیلی زیاد نیست .
در مورد ازدواج هم شما بجای اینکه نگران نیت او باشید نگران موقعیت خودتان باشید . از این رابطه چه می خواهید ؟ ما تا اینجا فهمیده ایم منظور شما دوستی است . اما منظور شما از دوستی چیست ؟ بهرحال هر هدفی که دارید ژای ازدواج را وسط نکشید. او دیر یا زود به شما چنین ژیشنهادی خواهد داد . شما از احساساتتان مواظبت کنید که در چنین موقعی قول ازدواج ندهید.
خانم حنا: با سلام، من مدت کوتاهی با پسری ارتباط مختصری داشتم که بنا به دلایلی قطع شد. حالا میخواهم دوباره به او زنگ بزنم و این بار پیشنهاد یک ارتباط دوباره را اختصاصا با محوریت س ک س به او بدهم. آیا شما این کار را تایید میکنید؟
در وبلاگتان در پاسخ به یکی از خوانندگان مرد با استناد به داستان سیلوراستاین توصیه کرده بودید بهتر است وانهای زیادی را امتحان کند... آیا این توصیه را به خانمها هم میکنید؟
آیا اصولا ارتباطهای همزمان با چند نفر را برای خانمها توصیه می کنید؟
آیا ارتباط جنسی با یک مرد متاهل کار بدی است؟
من به دلیل اینکه تا حالا ارتباط جنسی نداشتهام، احساس می کنم با ادبیات این نوع رابطه آشنا نیستم. آیا ادبیات و گفتوگوهایی که در داستانهای س ک سی موجود در اینترنت به کار رفته چیزی است که اصولا در روابط واقعی افراد هم به کار می رود؟ آیا کتابی وجود دارد که کمی آگاهی مرا در این مورد بیشتر کند؟
من دختری هستم که رفتارهایم، لباس پوشیدنم، آرایش چهرهام و ... هرگز جاذب مردان نبوده است. از خیلی از دوستانم شنیدهام که فلان دختر اندام س ک سی دارد یا لبهای س ک سی دارد یا ناخن های س ک سی دارد یا حتی لحن حرف زدنش س ک سی است ولی در مورد خودم هر چه فکر میکنم هیچ اندام یا رفتار سکسی ندارم. آیا در ارتباط با جنس مخالف اینها مهم است؟ آیا اینها ذاتی است یا آموختنی؟ آیا اینها را با مطالعه میتوان فراگرفت یا از طریق تجربه باید آنها را آموخت؟
سوال بعدی من در مورد پرده بکارت است؟ شما با توجه به روند حرکت جامعه فکر میکنید تا چند سال آینده همچنان حضور این پرده موقع ازدواج یک ارزش محسوب می شود یا در روند حرکت جامعه بار ارزشی خود را از دست خواهد داد. به این ترتیب نظر شما در مورد از دست دادن این پرده مسخره چیست؟
لئون: از سئوال آخر شروع ميكنم. نه تنها تا چند سال آينده كه به گمان من در صدها سال آينده هم پرده بكارت مسئله عموم مردان براي ازدواج است. اگر قصد ازدواج داريد! اگر اميدي به ازدواج داريد از دست دادن آن پرده كذايي ريسك بزرگي است كه بيخود و بيجهت متحمل ميشويد در صورتي كه راههاي زيادي براي لذت بردن دخترانه وجود دارد كه اينجا، جاي بحثش نيست. در ضمن گول تبليغات را نخوريد. عمل ترميمي كم دردسر ندارد! اما اگر تصميمتان را براي آينده گرفتهايد و ازدواج توي برنامهتان نيست كه هيچ! از شرش خلاص شويد و بيدغدغه زندگي كنيد.
در مورد جذابيتهاي زنانه: خير! آموختني نيست. نچسبترين زنان عالم انهايي هستند كه بر اثر آموزش يا الگوبرداري ادا و اطوار هاي به گمان خودشان س ك سي صادر ميكنند. چشمهايشان را خمار ميكنند، كلمات را يكجوري از كنار جگر ادا ميكنند، خندهشان كپي فلان هنرپيشه است و الخ. اين اداها فقط ميتواند يك مرد فاقد شعور و خالهزنكهاي «تيكه بگير» را جذب كند. جاذبه شما براي يك مرد معمولي همان جزئيات رفتار عاديتان است كه به آن بي توجه هستيد. اساسا حتي آگاهي از جاذبهتان آن را از رونق مياندازد و تصنعي جلوه ميدهد. پس به اطوار ريختن فكر نكنيد، عادي رفتار كنيد، اطوار خودش ميريزد؛ اگر قرار باشد بريزد.
اما درباره پيشنهاد رابطهاي براي س ك س! من همانطور كه رابطه بدون س ك س را رابطه نميدانم، رابطه صرفا به اين قصد را هم ناسالم و مريض ميدانم. شما فكر ميكنيد اگر پيشنهاد س ك س را به او بدهيد همه مسائل حل ميشود و او را بدست ميآوريد، اما ابدا اينطور نيست. س ك س بخشي از ماجراست و بايد خودبخود پيش بيايد و نه به قصد. البته مردان از خدايشان است چون اين رابطه در واقع خوابيدن رايگان با زن است. مردي كه چنين رابطهاي را بپذيرد دلش نميايد پولي براي س ك س خرج كند و به اين دليل پيشنهاد شما را ميپذيرد. ميخواهم بگويم فكر نكنيد بعد از س ك س رابطهاي شكل ميگيرد. اگر بنا بر شكل گيري رابطه باشد ـ بغير از موارد استثنايي مثل عشق جاهل هاي قديم به فواحش و ريختن آب توبه به سر آنها ـ پيش از آن اتفاق ميافتد و به آن ميرسد و حتي با آن ادامه پيدا ميكند. اما در مورد آن دوستتان. شك نكنيد كه اگر ذرهاي ميل به شما داشت رابطه را تمام نميكرد. دليلش ناواردي شما هم نيست كه اتفاقا كدهايي كه شما دادهايد كاملا مناسب بوده اما او دلش نخواسته كه بگيرد و چه خوب كه شما هم شعور به خرج داديد و پي ماجرا را نگرفتيد. الان هم اين كار را نكنيد چون چيزي از اين رابطه عايدتان نميشود. در مورد «ادبيات س ك س»: غريزه است خانم جان. ادبياتش را ميخواهيد چكار؟ موقعي كه شرايطش به وجود آمد خودتان را بسپاريد به آن.
آقاي آسو: سلام آسو هستم 19 سالمه.در اولین رابطه عاشق شدم و شکست بزرگی خوردم. پس از ان تصمیم گرفتم با دختر ها هیچ ارطباطی نداشته باشم ولیدختر های زیادی با من تماس می گیرن واظهار رایطه می کنن من هم چون تجربه ای ندارم که وقتی یک دختر زنگ می زند چطوری باید با ان برخورد کرد مشکل بزرگی دارم ولی تصمیم گرفتم هدفم عاشقی نباشه (می فهمی که چی می گم) .حالا از شما خواهش دارم برای من طرز رفتار با این جور تماسها وسخنان خود را برای من بیان کنیدهمچنین من شماره های زیادی را به دختر ها میدهم ولی اکثرا تماس نمی گیرنددلیلش چیست و راه حل . (در ضمن من قیافم خیلی خوبه ).
لئون: سعی کنید رابطه را "پی ریزی" کنید و نه اینکه با یک پیشنهاد مستقیم دوستی سر و ته قضیه را "هم" بیاورید. شماره تلفن دادن همان پیشنهاد مستقیم است که معمولا دخترانی به آن پاسخ مثبت میدهند که نمی شود چندان روی شعورشان ـ حداقل شعوری که برای رابطه لازم است ـ حساب کرد. در مورد پی ریزی رابطه هم مفصلا در پست ها و پاسخ نامه ها صحبت کرده ایم. ضمنا این خیلی خوب است که آدم در ۱۹ سالگی تکلیفش با رابطه ای که به دنبالش است روشن باشد. پس مواظب باشید ذره ای از هدفی که انتخاب کرده اید (عاشق نشدن) کوتاه نیایید. عشق را بگذارید برای بعد از چهل سالگی.
آقای میثم: من ميثم 21 ساله از مشهد. من در دانشگاه خودم با دختري دوست شدم كه بعد 24 ساعت از من خواستگاري كرد. و من جريان را با خانواده در ميان گذاشتم.
بعد از چند مدت خيلي كار ها در حق اون كردم كه باور كنيد در حق برادرم يا خودم نكرده بودم.
من حتي چون پدر نداشت ژتون غذاي اون رو ميگرفتم و پرژه هاي اون را انجام ميدادم و لب تابم را به اون به مدت 14 روز امانت دادم و با اينكه اون را خراب كرد ولي تمرين
برنامه نويسي هاي اون رو من انجام دادم و حتي اينكه كتاب هايم رو به اون دادم
بعد از چند ماه به من گفت كه بيماري هپاتيت داره و كل خانواده اون انجوري هستن
ولي باز من گفتم دوست دارم و راضي به اين وصلت هستم. بعد يه روز من اف اي دي اون رو چك كردم ديدم خانم دوست پسر جديدي داره و گفت حقيقت نداره و به تو ربطي نداره. بعد با تمام همشري هايش(پسر) صحبت ميكرد.
گفت سوال درسي هست به اون گفتم هر چي مي خوايي به خوئ من بگو
ناراحت شد و بع جلوي هم شهري هايش دعوا شد و از من دفاع نكرد.
چون قبلا حدود 100 نفر به من گير داده بودن كه چرا با اون خانم رابطه دارم.
و اون ا من دفاع كرد و گفت به شما ها ربطي نداره. در صورتي كه اين دفعه نگاه كرد
و عكس العملي نشون نداد. و بعد ما از بي دليل ا هم جداشديم. من كه از اون شهر مي خواستم بيام و انتقالي بگيرم از اون حتي خدا حافظي كردم .و كلي بحث كرديم.
قبل از اينكه بيام 7 نفر رو فرستاده بود كه من رو جلوي دانشگاه بزنند و بع حاشا كرد
و زد زير همه چيز و گفت كار من نبوده ولي من از اون خداحافظي كردم.
اون شبي كه برا هميشه از اون خداحافظي كردم قرار شد كه برا بي گناهي خود فرداش به خوابگاه ما تلفن كنه و حتي قول حتمي داد و من تصميم داشتم درست از هم جدا بشيم ولي زنگ نزد .
من ساعت 1 بليط داشتم كه بيام مشهد ولي تا 1 ربع به 1 هم ايستادم ولي بيهوده بود. چون زنگ نزد و بعد از 2 روز اون به كافي نت من تلفن كرد و من گفتم خانم محترم ديگه اينجا تلفن نكنيد.
من مي خوام كه راهنماييم كنيد كه چه جوري نامردي هايي كه به من شد را فراموش كنم حتي تيك عصبي پيدا كردم .
مکابیز : فراموش کردن نامردی ها که به زمان احتیاج دارد . من دقیقا نمی دانم چه باید کرد . می تاوانید از مشاوره ی روانپزشگی استفاده کنید . اما در مورد اتفاقاتی که افتاده خیلی ساده به شما بگویم . اگر دفعه ی بعد دختری از شما خواستگاری کرد فورا جوابش را ندهید . برایش نقش مستخدم یا ندیمه را بازی نکنید . وسایل تان را به او قرض ندهید . او فقط از شما خواستگاری کرده . میان خواستگاری تا ایجاد رابطه و بعد از آن اعتماد راه طولانی ای در پیش است . مسئله اینجا است که چون در ایران ما دیر با دختران معاشرت می کنیم و وقتی ناگهان با آنها روبرو می شویم انانرا ساکنین سیاره ای دیگر می پنداریم و بیخودی گمان می کنیم باید به دخترها اعتماد کنیم و به پسرها نکنیم .یا برعکس . بهرصورت شما با یک ادم عوضی از میان میلیونها ادم عوضی برخورد کرده اید .این ادم می توانست دختر یا پسر باشد . سعی کنید دفعه ی بعد بیشتر مواظب باشید . در مورد این دختر هم لازم است بگویم که باید به محض شنیدن صدایش تلفن را قطع کنید ؟ توجه کنید . می گویم به محض شنیدن صدایش . قبل از اینکه بخواهد توضیحی بدهد یا شما چیزی به او بگویید . برای این کارها به قدر کافی فرصت داشته اید .

